X
تبلیغات
دیش بوس لا لا

دیش بوس لا لا

سلام

 
 
 

سلام به شیرین ترین رویای زندگیم.من حالم خوب است گرچه از روز

نخست خلقت.سرنوشت مرا با کلاف سیاه بافتند اما از آرزوهایم که

بگذرم خوشبخت ترین آدم روی زمینم.آرزوهایی که چند روز پیش در

نبود تو برایشان مراسم ختم گرفتم با بودن تو به آنها احتیاجی ندارم.

همشان را سوزاندم چرا که تو تنها رویای زنده ی منی .آرزو به چه

کارم می آید؟سهم من از دنیا شبحی است که می خواهد تا آخر

دنیا هم پایم بیاید.شبحی که سعی دارد روزگار تاریکم را با فانوس

وجودش کمی روشن کند.

 
 
 
 
 
هذیون
 

تنهایم گذاشته اند و رفته اند من روزهاست که خاموشم...بگذار فکر

کننند این ها هذیان های یک بیمار تب آلود است... بگذار فکر کنند شعر

است! استعاره های ادبیست و برایم دست بزنند... بگذار تماشا کنند

مرا که خاطرات درونی وجودم را می خورند و دارم تمام می شوم برای

آن ها بی آن که بدانند من روزهاست تمام شده ام...به من حق بده

نازنینم! تو حق بده...این آشفتگی را بر من ببخش و لیکن من برای تمام

شدن خویش این طور گریان نیستم...من برای رفتن توست که می نالم.

 

تقدیر

روز وشبم را انتظار تو پر کرده است.هر لحظه در این پندارم که لحظه ی

بعد لحظه ی دیدار است.شنیدن آوای خوش ات برایم شده است آرزویی

که هر روز بیشتر رنگ محال میگیرد. بر این گمان بودم که همراه داشتنت

محال نیست. اما امروز از دور دیدنت هم آرزویی دست نیافتنی شده است

نمیدانم چنین جدا افتادنمان را سبب چه بود. نمیدانم کدام شخص یا کدام

چیز را عامل بدانم در غریب ماندنم.در غریب ماندنت.در تنها افتادنم در تنها

افتادنت. اما این را خوب میدانم که من و تو بی تقصیریم!

من تو اسیر تقدیریم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/25ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

بابااااااااااااااااا

گوشه ای از وصيت نامه چارلی چاپلين به دخترش

دخترم ..... هيچ کس و هيچ چيز ديگر در اين دنيا نمی توان يافت که شايسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را برای آن عريان کند برهنگی بيماری عصر ماست به گمان من تن تو بايد مال کسی باشد که روحش را برای تو عريان نموده است دخترم جرالدين ..... برای تو حرف بسيار دارم ولی به موقعی ديگر می گذارم و با اين آخرين پيام نامه را پايان می بخشم انسان باش ......پاکدل و يکدل باش زيرا گرسنه بودن .... صدقه گرفتن ... و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است

چارلی چاپلين پدر تو

 

*****************                                                    ****************

                          ***************************                                                   هندونه نخورده ؟!!!!!!!!!!

 چه جلب
 شجریان و زنش
 


 

اینم یه ماشین کاملا اسپرت

                    

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/15ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

اینم جوک

 

يه ترکه ميره خواستگاري باباي عروس بهش ميگه اون

گلي که زدي به يقت خارش اذيتت نميکنه ترکه ميگه

خارش که نه ولي گلدونش که تو لباسمه بيچارم کرده


 

يه نفر ميره ويديو کلوب ميگه يه فيلم داريد که توش

 عربها آدم ميشن صاحب مغازه ميگه برو ما از اين

فيلمهاي تخيلي نداريم


 

به ترکه ميگن نظرت درباره خدا چيه؟ترکه ميگه خدا

خوبه.مهربون....ابولفضل نگه دارش باشه.

 


يه بار به يه ترکه مي گويند شماناراحت نمي

شويداينقدر براتون جک ميسازند .ترک ميگه نه بابا اينها

 همه اش تجديد خاطره ست

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/15ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

رضا صادقی

آلبوم جدید رضا صادقی

ابرو                                      دانلود

با ما بد کردی                            دانلود

به پا خیزید                               دانلود

گفتم                                       دانلود

ما رو باش                               دانلود

نون عشق                                دانلود

رفتی                                     دانلود

 

این هم عکس از کنسرت افشین
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/06ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

عشق زیباست

عشق زيباست اگر واقعآ عاشق  باشی

I Love You More Than Words Could Ever Express.
You Are The Life In Me.
 
 
You've Given Me Feelings I Have Never Felt Before.
I Love The Way You Make Me Feel.
 
 
I Am So Happy Being With You, And So Blessed To Know You.
Without You, I Would Be Nothing.
 
 
You Hold All Of My Hopes And Dreams Inside Of You;
And For That, I Will Always Love You.
 
       

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/06ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

عشقققققققققققققققققققققققققققققققق

تو با منی

تو با منی هر جا برم

مهر تو بند جونمه

عشقت نمی ره از سرم

تو پوست و استخونمه

یه دم اگه نبینمت

یه دنیا دل تنگت میشم

نگاه دریای تو آبی روی آتیشم

واست دلم ،واست تنم،واست تمومه زندگیم

از تو دوباره من شدم

با تو تموم شد خستگیم

نم نم بارون چشمام

گواه عشق پاکمه

هم نفسه قسمت من

دوستت دارم یه عالمه

قشنگترین خاطره هام

با تو از تو گفتنه

آرامش وجود من صدای تو شنفتنه

*******************************************************************************

روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن

 

از در نشد از پنجره ،  زوري خودت رو جا نكن

 

آدمكاي شهر ما بازيگرايي قابلن

 

وقتش بشه يواشكي رو قلب هم پا مي زارن

 

تو قتلگاه آرزو عاشق كشي زرنگيه

 

شيطونك مغزاي ما دلداده دو رنگيه

 

دلخوشي هاي الكي ، وعده هاي دروغكي

 

عشقاشونم خلاصه شد تو يك نگاه دزدكي

 

آدمكاي شب زده قلبا رو ويرون مي كنن

 

دل ستاره ي منو ، از زندگي خون مي كنن

 

ستاره ها لحظه ها رو با تنهايي رنگ مي زنن

 

به بخت هر ستاره اي ، آدمكا چنگ مي زنن

 

عمري به عشق پر زدن قفس رو آسون مي كنن

 

پشت سكوت پنجره چه بغضي بارون مي كنن !

 

مردم سر تا پا كلك ، رفيق جيب هم مي شن

 

دروغه كه تا آخرش ، همدل و هم قسم مي شن

 

رو دنده  حسادتا زنگي رو مي گذرونن

 

عادت دارن به بد دلي نمي تونن خوب بمونن

 

قصه روزگار اينه ، به هيچ كسي وفا نكن

 

روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/06ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

دیجی محمد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/06ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

بیوگرافی محمد رضا گلزار

           

                                          

 

محمدرضا گلزار روز 27  فروردين 1356 در تهران بدنيا آمد. در بعضي منابع تاريخ تولد او را اول فروردين  گفته اندكه غلط است و بعضي جاها هم سال تولد او را 1353 ذكر كرده اند كه آن هم به قيافه اش نمي خورد!

پدر محمدرضا مهندس مكانيك است.فرزند اول خانواده گلزار((عليرضا))برادر بزرگ محمد رضا است كه تحصيلات را تا مقطع دكترا ادامه داد و هم اكنون استاد دانشگاه است. بعد از عليرضا،يك دختر به نام ((آتوسا)) در خانواده آنها متولد شد و محمدرضا فرزند سوم بود. يك برادر هم بعد از او با نام ((برديا)) به جمع خانواده گلزار اضافه شد كه راه محمدرضا را دنبال كرده و وارد دنياي هنر و بازيگري و موسيقي شده است.

محمدرضا در منطقه مرفه نشين تهران قديم،حد فاصل خيابان هاي سهروردي و شريعتي، در كوي ((انديشه)) به دنيا آمد و بزرگ شد. در خانواده گلزار تحصيلات حرف اول و آخر  را مي زد  و محمدرضا هم از همان كودكي بسيار درسخوان و باهوش بود. او همزمان با دروس مدرسه ، كلاس زبان هم مي رفت و با ورود به مقطع دبيرستان، هر روز كلاس كنكور مي رفت و خلاصه تمام هم و غمش را روي ادامه تحصيل گذاشته بود. در كنار درس، محمدرضا ورزش هم مي كرد و در بعضي رشته ها مثل اسكي و واليبال، تا مدارج بالا و مسابقات رسمي هم پيش مي رفت.

 

 

                                 

محمدرضا در سن 18 سالگي پس از اخذ ديپلم رياضي، در همان سال اول در كنكور قبول شد و از بين سه دانشگاه سراسري، پيام نور و ازاد و سه رشته مهندسي مكانيك، مترجمي زبان و مهندسي معدن، مهندسي مكانيك دانشگاه ازاد و واحد تهران شمال را برگزيد.

در طول دوره دانشگاه محمدرضا علاوه بر تحصيل و ورزش، موسيقي را هم به برنامه اش افزود و بدون داشتن استاد و كلاس رفتن و تنها تكيه بر تواناييهاي شخصي، استعداد و پشتكار خود نوازنده ماهري شد و سر از گروه اريان در اورد. محمدرضا در سال 78 مدرك ليسانس و مهندسي خود را گرفت و وقتش را بعد از پايان تحصيلات روي موسيقي زوم كرد.

با ازاد شدن موسيقي پاپ و تجديد حيات اين رشته در سال 78 گروه اريان طي مدت كوتاهي محبوب ترين و مشهورترين گروه موسيقي جوانان شد و محمدرضا روزي كه مي رفت تا بليت كنسرت گروهشان را در متل قو را به ايرج قادري بدهد، يك چهره مشهور و محبوب بين علاقمندان موسيقي به شمار مي رفت.

 

 

                                   

داستان ملاقات گلزار با ايرج قادري در متل قو را هم كه ديگر همه مي دانيم. همين طور ماجراي دعوت او به سينما و موفقيتهاي پي در پي فيلمهايش روي پرده و پيشرفت محمدرضا در هنر بازيگري تا رسيدن به رتبه اول شهرت، ميزان دستمزد و محبوبيت در بين بلزيگران مرد ايران. محمدرضا گلزار طي 5 سال اخير همواره نفر اول هنر بازيگري سينماي ايران  بوده و اين موقعيت هميشه كانون توجهات و مركز حاشيه ها و شايعات ريز و درشت به درست يا غلط تحليل رفته و خيلي زود محو مي شوند،محمدرضا 5 سال در قله دوام اورد و با وجود چند بار محروميت از كار و ممنوع بودن تصويرش، هرگز اجازه نداد بازي اش افت كند.

محمدرضاگلزار با بستن قرارداد تبليغاتي با(( ايكات)) به واقع اغازگر راه ورود بازيگران و ادغام دنياي تبليغات و بيزينس و تجارت با هنر و سينما بود. او هر روز و هر هفته روي جلد نشريات ريز و درشت قرار داشته و روزي نبوده كه تيتري پيرامون او منتشر نشود. جالب اينكه اغلب هم به دروغ و عليه او جوسازي شده و گلزار هيچ وقت كسي را از خود نرنجاده و برعكس بااخلاق خوب و رفتار حسنه دشمنان را مريد خود كرده است. محمدرضا در زمينه حرفه اي و تخصصي هم روز به روز پيشرفت كرده و امروز پيشينه كار با كارگردانان مشهور و صاحب اعتبار را در كارنامه خود دارد.

 

 

                               

چندين نكته در مورد محمدرضا گلزار

·  علاقه بي اندازه به ادكلن دارد،هميشه بوي خوش مي دهد و بدون ادكلن بيرون نمي رود.

·  كم حرف و آرام است، به شدت رازنگه دار و تودار، اهل گله گذاري و شكايت نيست.

·  رنگهاي كرم ،سفيد،مشكي و قهوه اي را ترجيح مي دهد. البته هر رنگي به او مي ايد. اهل سنت كردن لباس هست، هرچند گاه و بيگاه طبق مد لباس مختلف مي پوشد.

·        زياد كت و شلوار نمي پوشد، بيشتر تيپ اسپرت مي زند.

·        لباسهايش بيشتر دوختني است تا لي وجين.

·  مادرش اصرار فراواني به ازدواج او دارد ولي خودش نظري خلاف مادر دارد!

·        از بچگي عاشق كارتون سوپرمن بود.

·        بدقول است، ان هم از نوع شديد و ويرانگر ان!

·        وابستگي عاطفي فراواني به مادر دارد.

·        عاشق شكلات وشيريني ،با ترشي ميانه اي ندارد.

·        امضاي شيكي دارد.

·        اهل مصاحبه نيست،در جمعهاي عمومي كمتر حرف مي زند.

 

 

 

                 

·        تكيه كلامش ((خيلي ممنون)) است.

·        در برخورد با غريبه ها خيلي گرم مي گيرد، اهل غرور و افاده نيست.

·        هميشه اول سلام مي كند.

·  قبل از اينكه فيلمي از او اكران شود و تصويرش به نمايش درايد، با كمپاني ((ايكات)) قرارداد تبليغاتي بست، يعني شهرت سينمايي نداشت و چهره اش ويژگي او  بود.

·  با سينما به قرارداد ايكات نرسيد،برعكس بيلبوردهاي ايكات به شخصيت سينمايي او كمك كرد.

·        ماكاروني و قورمه سبزي غذاهاي محبوب او هستند.

·        از سيگار و هرچه دود است، متنفر است.

·        هر سال مجبور است شماره موبايلش را عوض كند.

·        ركورددار((ميس كال)) در ايران ساعتي هزار تماس نا اشنا دارد!!

·  از دعوا گريزان و از برخورد فيزيكي بيزار است، به شدت اهل بحث و گفتمان مي باشد.                 

·  تا كسي را نشناسد و اعتمادش جلب نشود پيرامون چيزي نزد او اظهار نظر و بحث نمي كند.

·        در زندگي او فقط خود را مديون ايرج قادري مي داند.

·  خيلي بيشتر از اينكه از كسي به او خبري برسد او به ديگران كمك كرده است.

·  با محمدرضا شريفي نيا بعد از سيزده گربه روي شيرواني  اختلاف شديدي پيدا كرد.

·        رفاقت و صميميت با امين حيايي بعد از كما.

·        به شدت رفيق باز و لوطي صفت.

·        دست و دلباز و دست به جيب است.

·        به شدت اهل بخشش و دستگيري از نيازمندان است.

·  در زهرعسل به كارگردان جوان همان احترامي را ميگذاشت كه به بقيه مي گذارد.

·  اهل فخر فروختن و پزدادن نيست، هرگز از موقعيتش در سينما عيله يا به نفع كسي سواستفاده نمي كند.

·        از پارتي بازي بدش مي ايد.

·        گردنبند و ساعتي قيمتي دارد، از زيورالات ديگر خوشش نمي ايد

·  چند فيلم را به خاطر قرارداد با ايكات از دست داد، نمي توانست موهايش را بتراشد.

·  در سربازهاي جمعه و مهمان مامان، بهرام رادان و امين حيايي جانشين او شدند.

·        در الهيه خانه اي خريده است.

·        يك بي ام و مشكي دارد كه معروف تر از خودش است!

·  ديگر قراردادش را با ايكات تمديد نكرد و حاضر به تجربه مجدد تبليغاتي نيست.

·        هميشه در پيست اسكي و بيليارد است.

·        شمال را دوست دارد،اخر هفته ها براي استراحت مي رود.

·        پول برايش مهم نيست.

·  در انتخاب نقش به كارگردان و قصه و بازيگر بيشتر اهميت مي دهد تا نحوه دستمزد.

·        وكيل و دكتر خانوادگي دارد.

·  به صورت ناگهاني از امريكا به تركيه رفت تا چند روزي كنار ايرج قادري و گروه توليد((اكواريوم)) باشد و با دوست نزديكش امين حيايي باشد.

·  به دعوت امين، به صورت افتخاري سكانسي را در ((شام عروسي)) بازي كرد كه ياد اور فيلم كما بود. با شكايت تهيه كننده كما سازندگان شام عروسي اين سكانس را حذف كردند.

·        خودش شخصا پيگير كارهايش است، مديربرنمه ندارد.

·        بااخذ اقامت امريكا،سالي يكي دوبار راهي ينگه دنيا مي شود.

·        با هيچ كارگرداني به جز ايرج قادري،دو بار كار نمي كند.

·  پدرش هميشه دوست  داشت او مهندس شود.خود او در انشاهاي دوران دبستان مي نوشت مي خواهد دندانپزشك شود و اين مسئله به خواست مادر بود.

·  محمدرضا براي ادامه تحصيل به امريكا رفته بود و بعد نه ماه كه مراحل زبان تخصصي را گذراند و مدرك و مجوز زبان تحصيلي در امريكا را گرفت به وطن بازگشت.

·  از هفت سالگي، وقتي براي اولين بار مادرش به او اجازه داد به همراه عليرضا،برادر بزرگش، به پيست اسكي برود،ديگر كسي حريف او نبود و تمام جمعه هاي سال اين محمدرضا بود كه از صبح علي الطلوع بالاي سربرادرش مي نشست تا او بيدار شود و با هم به اسكي بروند!!!

·        بيليارد باز قهاري است.

·  اولين حاشيه و شايعه زندگي گلزار به سال 78 بر ميگردد. زماني كه گيتاريست جوان و خوش چهره گروه تازه متولد شده اريان، در تمام كنسرتها زير نظر مردم بود. شبي در كنسرتي هديه تهراني ستاره اول سينماي ايران سبدگلي روي سن به محمدرضا هديه داد و از همانجا بازار شايعات داغ شد!!

 

                  

 

                               

اميدوارم خوشتون اومده باشه!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/31ساعت 10:12 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

خواهش

سلام دوستان ممنون میشم اگه موقع

نظر دادن ایمیل و یا آدرس وب

لطف کنید تا بتونم در صورت لزوم

جواب بدم

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/22ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

کمبود پسرو...

در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .

۱ـ روش کوزه ایی : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .

۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد. نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس هم روشن کنین .

۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه . نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .

۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده میکنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی میکنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه . نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !

۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی . نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.

۶ ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه . نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.

۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر گیرت بیاد . نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .

۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی . نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین.

۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) میگیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.

 

 

                 

خانومایه محترم دقت کنن این مسئله اصلا" شوخی نیست پس از همین الان برو دنبالشو....!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/05ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

دوست دارم چون....

دوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري!
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج آسمان آبي در حال عبورند!
دوستت دارم چون تو را ميخواهم و تو نيز مرا مي‌خواهي!
دوستت دارم از تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور مي كني!
دوستت دارم همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها،
همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل مي آيند و آرام نيز به دريا مي روند،
همچو غنچه اي كه آرام آرام باز مي شود و گل مي شود.

 


دوستت دارم همچو چشمه اي در دل كوه كه آرام جاري مي شود بر روي زمين و تبديل به آبشاري مي شود كه از دل كوه سرازير مي شود!
دوستت دارم همچو مهتابي كه شبهاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي ميكند!
دوستت دارم همچو باران! باراني كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و مي‌شويد!
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد!
دوستت دارم چون تو آخرين اميد زندگي مني، و لياقت اين دوست داشتن را داري!
دوستت دارم تا حدي كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!
دوستت دارم چون با باوري عميق در قلب من نشستي و مرا هدف و اميد زندگي خود قرار دادي!
دوستت دارم
چون از زندگي و دنيا گذشته اي تا با من بماني!
دوستت دارم چون نگذاشتي حتي يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود!
دوستت دارم چون كه ياري ام ميكني تا از اين سيلاب زندگي به راحتي عبور كنم و خودم
را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم!
دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت!
دوستت دارم چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادي!
دوستت دارم
چون كه با احساس پر از صداقت، قلم سردم را بر روي كاغذ زندگي ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت مي سرايم!
مجنونم از مجنون عاقل تر، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر!
نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است!
نگاه به چشمهاي آرام و خسته من نكن، اين چشم يك دنيا اشك در آن است!
نگاه به چهره پريشان من نكن، اين چهره، عاشق چهره توست!
دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من هستي!
دوستت دارم
چون زماني كه دفتر عشق را مي گشايي و ميخواني با خواندن نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير مي شود.
دوستت دارم چون از زندگي و دنيا گذشته‌اي تا با من بماني....!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/05ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

من از خدام چی می خواهم


ا زخداخواستم  تا دردهایم را التیام بخشد،.
خداپاسخ گفت :
مخلوق من ! هر دردی را درمانی است و این تو هستی
که که باید درمان درد ها یت را بجویی .
از خدا خواستم تا جسم ناتوان مرا توانایی بخشد،
خدا پاسخ گفت :
آفریده من آنچه که باید تکامل یابد روح توست جسمت تنها قالب گذراست
از خدا خواستم تا به من صبر عنایت کند،
خدا پاسخ گفت::

 بنده قدرتمند من !صبر حاصل سختی است عطا شدنی نیست بلکه آموختنی است

از خدا خواستم تا مرا شادی و شعف بخشد،
خداوند پاسخ گفت :
نازنیینم من به تو موهبت بسیار بخشیدم شاد بودن با خود توست
از خدا خواستم تا رنجهایم را کاستی دهد ،
خداوند پاسخ گفت :
مخلوق صبورم بهای رنج تو دوری از دنیا و نزدیکی به من است

از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد،
خدا وند پاسخ گفت:
پرورش روح تو با تو اما آراستن آن بامن
از خدا خواستم تا ازلذایذ دنیا سرشارم سازد،
خداوند پاسخ گفت :

من به تو زندگی بخشیدم بهره مندی ازآن با تو
از خدا خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیاموزد،
خداوند پاسخ گفت:
اشرف مخلوقات من بالا خره دریافتی که چه از من بخواهی


به خاطر داشته باش که در مسیر عشق ورزیدن به من
به مقصد دوست داشتن
دیگران خواهی رسید
 

به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن. کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست. اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت. و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند. باور کن که با او هرگز تنها نيستي. فقط کافيست عاشقانه به آسمان نگاه کني
 

هر چیزی با چیزهای دیگر هماهنگ و یگانه است

درختان با خاک ،خاک با باد، باد با آسمان ،

آسمان با ستارگان و همه چیز با همه چیز دیگر

هیچ موجودی بر موجود دیگر برتری ندارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/05ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

اگه میخواهی فهاش بدی یاد بگیر

           به این میگن فاش
 
من دوباره اومدم براتون یه سری مطلب با حال بزارم آخه علی یه کنکور داده حالا میخواد تا یک سال هی

 براتون خاطرات کنکور بزاره.ولی ناراحت نباشین شما میتونین غیر از خاطرات کنکور مطالب منو هم

بخونین.(دیدم علی هی شکلک عجیب غریب میزاره گفتم منم اینو بزارم )

 
Smiley تجربه نشان داده است كه هر كس مطابق ذوق، سليقه و كار خود رفتار مي‌كند. به عقيده ما در

موقع دعوا و مرافعه هم اين اصل رعايت مي‌شود. مثال:

يك وكيل مجلس اينطور فحش مي‌دهد: احمق بي‌قانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي

خود سوء استفاده كرده‌اي. بدتركيب، بي‌قيافه كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شد. ديگر دوستي من و

تو وخيم گرديد. مرده‌شور آن صداي زنگوله مانندت را ببرد. يك جلسه ديگر اگر جلوي چشمم بيايي

استيضاحت مي‌كنم!

خانم يك افسر اينطور فحاشي مي‌كند: زنيكه بي‌انضباط. اي توپ، اي مسلسل، شمشير توي فرق سرت

 بخورد، يابوي بي ركاب. پدرسوخته آش كشكي را ببين. آجر نظامي توي سرت بخورد. الهي توي صف

مرده‌ها بري!

يك كارمند اداره مي‌گويد: خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به

 آن دنيا ارسال شود، الهي در قبرستان براي هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهي

زير فشار مقررات قانون ريغت دربياد. الهي از اين دنيا اخراج بشي!

يك درشكه‌چي: تف برويت، كپي اوغلي. حيوون عليشاه، مگر اينجا طويله است؟ لامروت مثل خيابان

سنگفرش مي‌ماند! والله مي‌زنمت، آهاي، بپا، خبردار ننه، آبجي، خواهر، آقا مي‌گيرم سوتت مي‌كنم كه

دو كورس اونطرف‌تر بيايي پايين، احمق،‌ زردنبو، رنگش مثل پهن مي‌ماند!

يك خياط: اي بي قواره، بد برش، بي آستر. وقيح پرروئه. به خدا چاك دهنت را مي‌دوزم. گوشهايت را

قيچي مي‌كنم. مرده‌شور صورت آبله‌اي سوزن سوزنيت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو كردم اما

باز هم ناصاف از آب درآمدي. خوبه، بسه ديگه، جلوي حرفهايت را درز بگير... باشه، باشه اين بود اجرت.

بيست سانتيمتر دوستي من كه حالا با دو ذرع و سه چارك قد،‌ قلب مرا بشكافي؟!

يك حاحي بازاري محتكر: دهه... چك بي‌محل را تماشا كن. سفته سوخت شده را ببين. دلال مظلمه را

 بپا! مرديكه، پنجاه و سه پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري، خير نديده

بي‌اعتبار. به خدا يك انبار خري! هيچ هم از خريتت كمتر نمي‌شه. تف تما مستاجرينم به ريش پدرت، درد

 و بلاي سرقفلي‌هام بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجره‌ات را تخته كن عمو.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/02ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

تقدیم به ملت ورزش دوست

واینم دلیرمردان تیم ملی

 

سلام ملت خوبید؟

به دلیل فتفای دیروز آقای توکلی مبنی بر حروم شدن خوندن درس در روز پنجشنبه. از قدیمم گفتن خر لنگ منتظر یه هوشه اِ    .من خدمتتون رسیدم با یه مطلب توپ که از خودم در کردم .

امروز میخوام به معرفی چند تا از بازیکنان تیم ملی فوتبالمون از جهت دیگه و عملکرد آنها در جام جهانی بپردازم.

 

علی دایی:

یک متخصص در زدن انواع اقسام گل به تیمهای درجه پیت مانند: تیم منتخب جوانان علی آباد کتول، آرژانتینِ دُرچه پیاز، آلمانِ سِده، زاقارتستان و دیگر تیمهای جهان و حومه.

در زدن انواع دریبل های عجیب غریب مهارت خاصی دارد. وی هنگامی که پا به توپ میشود یکی از پاهایش به آن یکی می گوید: تو یکی دیگه گوه خوری نکن. و اینجاست که با هم درگیر شده و گلاویز میشوند و علی دایی ناکام میماند. بسیاری از کارشناسان رابطه او با فوتبال را به رابطه اکبر هاشمی رفسنجانی با سیاست شبیه میدانند به طوری که هر دوی آنان ول کن قضیه نیستند.

علی دایی به مردم شریف ایران قول داه که تا در جام جهانی گل نزند از فوتبال خداحافظی نمی کند. مردم ایران دست به دعا شدند شاید فرجی شود معجزه ای رخ دهد و او در جام جهانی سال 2007 گل بزند.

 

ابراهیم میرزا پور:

دروازه بانی است که در خوردن انواع اقسام گل های چرت و پرت مهارت خاصی دارد. او شیرجه زدن در راستای افق را افت کلاس میداند. کمتر دیده شده که شیرجه افقی بزند و اکثر شیرجه های او در جا بوده و حالت n شکل دارد. وی یک سبک جدیدی را در مهار توپ اختراع کرده که مراحل آزمایشی آن را در جام جهانی به معرض نمایش گذاشت و کاملا موفق آمیز نبود. و آن مهار توپ با چشم میباشد که نیاز به تعلیم نزد مرتازان هندی دارد. این شیوه به گونه ای است، که طرف شوت میزند و شما با چشم توپ را نگاه می کند. اگر توپ به بیرون رفت شما توانسته اید آنرا مهار کنید اگر که گل شد باید روی چشمانتان کار کنید.

هنگامی که او ضربه دروازه را میزند برای اینکه توپ به بازیکن خودی برسد، باید همه در نیمه خودی زمین باشند تا توپ به آنا برسد.

 

حسین کعبی:

کوچولوی ریز نقش تیم ملی فوتفال ایران. این بازیکن عمل پرسینگ را به خوبی انجام میدهد. وقتی بازیکن حریف صاحب توپ هست حسین به طرف او می دود، بازیکن حریف از ترس اینکه او را له نکند یا اینکه با ضربه مومو تیو یوبچاگی او مواجه نشود توپ را به او تقدیم میکند. این بازیکن از 90 دقیقه بازی حودود 65 دقیقه را روی هوا سیر میکند و بقه را در حال سر خوردن روی زمین است.

نقش او و خطاهای او در تیم ملی خصوصا مقابل پرتقال مانند نقش بازیکن اسبق تیم ملی آقای استاد اسدی است با این تفاوت که استاد اسدی فقط تو کار قلم بود یعنی فقط قلم پارو داغون میکرد که ورﮊن جدیدش یعنی کعبی رو تمام نقاط بدن کار میکند.

 

یحیا گل محمدی:

وی مدافعی است خون یخ. همیشه یک ساعت قبل از شروع بازی او را گرم میکنند تا یخ خونش آب شود. بعضی وقتا خونسردی او هرس آدم را در میاره به طوری ملت که هرچی فحش بلدند نثارش میکنند.

در بازی ایران مکزیک مشاهده کردید که یکی از بازیکنای مکزیکی خودش را کشت تا توپ را صاحب شود ولی یحیا با کمال خونسردی با کمترین تحرک، با یک حرکت کوچک گردن توپ را به کرنر زد.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/02ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

واسه کنکوریها

        خاطراتی از کنکور

 

سلام ملت خوبین؟

والا از امروز تصمیم گرفتم که خاطرات خودمو بنویسم البته خیلیاش بی مزه و لوسن ولی دیگه کاریش نمیشه کرد باید تحمل کنید دیگه.

یادش بخیر سال 41و42 بود. اون روزا که داشتیم برا کنکور می خوندیم من می رفتم تو کتابخونه درس میخوندم مثلا.  آخه تو خونه مثل میدون جنگ بود یکی از اونطرف داد میزد: حاج علی بپر نون بگیر که رزمنده ها ظهر از خط برمیگرن و گشنشونه. دوباره چند دقیقه بعد : حاج علی بپر چند کیلو نخود بریز تو حساب فرمانده که بچه ها حالا پیف پاف میشن (به علت پولی که از شرکت پیف پاف گرفتم تا براشون تبلیغ کنم از گفتن نام شرکت رقیب یعنی تار و مار معذورم). از اونطرفم خرچنگها (همون بروبچ) زنگ میزدن و مارو از کارو زندگانی و اینجور حرفا می انداختند. برای همین می رفتم کتابخونه به فعالیتهای علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی و .... می پرداختم. ماشالا ملتم اینقد فعالن که آدم کیف می کنه. همین که پامونو از سالن میذاشتیم بیرون به سیل عظیمی از تجمع کنندگان بر می خودیم. آدم نمی دونست اینا اومدن تظاهرات یا درس بخونن یا اینکه پارتی . تازه اگه به پشت ساختمان سر بزنی انواع اقسام فعالیت های فرهنگی، ورزشی اجتماعی خوانوادگی و ...... رو مشاهده میکنی.از درس خوندن تو فضای باز بصورت خوابیده، دمرو، تاق باز، از پهلو و ....گرفته تا آرایش و حمام آفتاب که توسط خواهران انجام میشه. آخه یکی نیست بگه اگه آدم تو پارک درس خون میشد الان آقای موز (یکی از باغبونهای پارکه که تمام لباساش زرده اونوقت بچه ها بهش مگن آقای موز) دکترا داشتند. خلاصه بگذریم.  

تازه وقتی ظهر ها میخواستیم بیاییم خونه چنتا از این جوونای بسیار موفق رو میدیدیم که دارن برای آینده تمرین ميكنن و تمرین روابط زن و شوهری می کنند. و بدون توجه به اطراف، متفکرانه به آینده فکر ميكنند و مشغول هستند. ما هم که خودمونو استتار می کردیم و تمام ماجرا را زیر نظر داشتیم. بقیه خاطرات باشه برای دفعات های بعدی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

فوضولارو بشناس!!!

سلاااااام

خوبین که؟

میگم دوباره امروز با یه نسحه جدید از فوضول یابهای خدمتتون رسیدم. چون دیدم نسخه اولش خیلی طرفدار پیدا کرد گفتم بزار نسخه جدیدشم بدم تو بازار. بازم میگم میتونی روش کلیک نکنیا. از من گفتن بود ولی کلیک کن یکم حال میده. نههههههههه کلیک نکن. بکن که اگه نکنی از دستت میره. من نمیدونم هر کاری میخوایی بکن فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

چی بگم از دست این بازیگرا

دو سال از پخش فیلم تولد شادمهر عقیلی میگذرد شاید برای خیلی ها سوال باشد دختری که در تمام صحنه های فیلم با شادمهر بود کیست؟...

 brithday

چند ماه بعد از پخش فیلم در مصاحبه ای که شادمهر با بهزاد بلور خبرنگار بخش فارسی بی بی سی داشت اعلام کرد که این دختر یکی از طرفدارای اون بوده! که قبل از خروجش از ایران برای او یک جشن تولد ترتیب داده و خود او را نیز دعوت کرده و در ادامه گفت که پخش این فیلم برای او مساله مهمی هم نبوده...

 

همان زمان هم مشخص بود که رابطه ای جدی تری میان این دو بوده در ادامه فیلم که در فرود گاه گرفته شده بود این دختر حضور داشت در حالی که دوستان صمیمی شادمهر مثل مهران جمالی راد و شاهکار بینش پژوه همراه او بودند یک طرفدار نمی تواند این قدر نزدیک به هنرمند محبوبش باشد!

 

اما این دختر کیست؟ پیش ترها گفته میشد که این دختر یک بازیگر تاتر است که آن زمان خیلی جدی گرفته نشد!

اما این روزها از شبکه 5 تهران سریالی با نام ( در طبقه دوم ) در حال پخش است که با کمال تعجب همان دختری که در فیلم تولد شادمهر بود در این سریال حضور دارد...

همانطور که در عکس میبینید نام این دختر ژینا کلانتری است....!!!!

 

   

حالا خیلی از مسائل روشن میشود....

اینکه سرو سری میان شادمهر عقیلی و ژینا کلانتری بوده که حتی باعث شده شادمهر برای او آهنگی را نیز اجرا کند... 

نظر شما چیه...؟!!

استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع((دیش بوس لالا)) مجاز می باشد

+ نوشته شده در  جمعه 1385/09/03ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

عشق و.....

عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد


love is wide ocean that joins two shores

 


زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن


life whithout love is none sense and goodness without love is impossible

 


عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود


love is something silent , but it can be louder than onything when it talks

 


عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني


love is when you find yourself spending every wish on him

 


عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند


love is flower that is made to bloom by two gardeners

 


عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد


love is like a flower which blossoms whit trust

 


عشق يعني ترس از دست دادن تو


love is afraid of losing you

 


پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد


no matter what the question is love is the answer

 


وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که عشق براي همه چيز کافيست


when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough

 


زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند


love is the one thing that still stands when all else has fallen

 


عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد


love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it

 


عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است که هميشه و در همه حال شما را به ياد دارد


love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering you at all times

 

 

خیلی دنبال این متنها گشتم . و آخرش هر کدومو از یه جایی پیدا کردم .... امیدوارم خوشت اومده باشه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/05ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

نمی بخشمت

دل خوش عشق شما نیستم ای اهل زمین    .::.    به خدا معشوقه ی من بالایی است
 
 
 بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي ....
 
بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ....
 
نمي بخشمت ....
 
بخاطر دلي كه برايم شكستي .... ..
 
 بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي .....
 
نمي بخشمت ....
 
 بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي .....
 
 بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي ....
 
 و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
  ghalbe shekast
 
  ghalbe shekast

قفل تنهایی من

 یه روز اخر وا میشه

اگه از اینجا برم 

 کلیدشم پیدا میشه

قصه لبهای یخ بسته که خوندن نداره

آخه این جا با دروغهای تو موندن نداره

  ghalbe shekast

مرگ

 تنها

 راه

 شناخت

 زیبایی

 تاریکی

 است

  ghalbe shekast

من پسر گمشده ی پاییزم

زندگی شاید همین باشد

یک فریب ساده و کوچک

و من اینجا نگران

اشک غم می ریزم

کاش می دانستی

من پسر گمشده ی پاییزم...

 

 

 

اگر کسی را دوست داری رهایش کن
اگرسوی تو برگشت
 از آن توست 
اگر برنگشت از اول برای تو نبوده
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/03ساعت 9:12 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

نرگس و .....

                                               واقعا" که

                             خوب راست میگن

شاید بسیاری از منتقدان و بینندگان سریال «نرگس» به دلیل حضور مرحومه پوپک گلدره در نقش «نرگس»، هیچ گاه نخواسته یا نتوانستند این سریال را آن طور که باید نقد کرده و اسیر احساسات شدند
اما زمانی که پوپک گلدره رفت و سریال «نرگس» کم کم با حضور «ستاره اسکندری» شناخته شد، کم کم اشتباهات بزرگ کارگردان و نویسنده و ... عیان شد. بنابراین، در این جا بر آنم، تنها به بخش کوچکی از انبوه مشکلات این سریال اشاره کنيم.

ميتوان روی تمام کليشه ها و باورهاي جامعه خط بطلان کشيد. چرا نميشه بدون داشتن يک ذره عقل و سواد و هنر و استعداد و خوشگلی ، يه پسر پولدار و خوشگل و خوش تيپ را تور زد؟!!...





واقعيتهای تلخ اجتماعی مثل فقر رو به صورت کاملا ملموس و باور پذير به تصوير کشيده!....





آخرين ، پيچيده ترين و ناشناخته ترين روشهای روانشناسی رو آموزش داده!...





اين سريال نقاط قوت بسياری داره!... مثلا ريتم تندش روی هرچی فيلم اکشن است رو کم کرده و اتفاقات فيلم ، خيلي فوري و در عرض بيست قسمت به نتيجه ميرسد...!





تعليمات اجتماعی اين سريال اونقدر جذاب و لطيف است که نميشه از ديدنش چشم پوشيد!...





يک دختر جوان مدافع همه افراد ، عقل کُل و بزرگتر فاميل خواهد بود





اين سريال ارزش و جايگاه واقعی روابط خانوادگی و احترام و ارزش قائل شدن براي همسر را به همگان نشون داده!...






و اما نکته ها :

0 چرا نوزاد متولد شده نسرین، به جای آن که چند روزه و حتي چند ماهه به نظر بیاید، بیش از یک ساله به نظر می آید؟

0 چرا تمامی شخصیت های فیلم به نوعی مشغول کار تجسس و فضولی در کار دیگران هستند؟

0 چرا حس ششم همه بازیگرها به خوبی کار می کند و به راحتی می توانند موضوعات مختلف را حدس بزنند گرچه جای شکرش باقی است اگر این همه حدس درست زده نمی شد احتمالا سریال به جای 90 قسمت در 400 قسمت ساخته می شد.

0 چرا در این سریال نرگس و نسرین همیشه یا نماز می خوانند، یا خواب هستند و یا در حال خوابیدن و خواب دیدن و شوکت به همراه خانواده همیشه در حال صرف غذا

0 در دهها صحنه ، نرگس در سجاده نماز ، در حال فکر کردن و تسبيح گرداندن است اما هيچ اتفاق بخصوصي به غير کش دار شدن سريال نمي افتد.

0 جريان رآکتور هسته اي و منبري که دوست آقاي سعيدي در رابطه با محسنات انرژي هسته اي و پيشرفت مشرق زمين دارد ، در وسط اين سريال چه صيغه اي است.

0 چرا آنقدر خروج بهروز از ایران و حضورش در کشور خارجی گنگ است و هیچ توضیحی در موردش داده نمی شود؟

0 چرا آقای سعیدی با وجود آنکه چند هفته ای است در زندان است، زمانی که به ملاقاتش می آیند، آنقدر تمیز است؟

0 چرا او هر روز در زندان با یک لباس زیبا حاضر می شود؟

0 چرا گریم مو و ریش هایش مانند روزهای قبل از زندان تمیز است، گویی همان لحظه در آرایشگاه بوده است؟

0 چرا امکانات آقای سعیدی در زندان آنقدر قابل تحسین است؟ کم مانده آقای سعیدی در وسط زندان موبایلش هم به صدا در آید و شروع به صحبت های عاشقانه با «نرگس» کند!

0 چرا سروانی که مسئول رسیدگی به پرونده است آنقدر رابطه صمیمی با وکیل آقای سعیدی دارد؟

0 چرا وکیل آقای سعیدی همه جا با او می رود؟

0 چرا شوكت بعد از گذشت حدود 8 ماه از ازدواج پسرش اطلاعي از ميزان مهريه عروسش نداشته است؟

0 چرا آقاي شوكت با آنهمه زيركي ، بلافاصله به فكر سقط جنين نسرين نشد؟

0 چرا همسر اول آقای شوکت به راحتی از مسئله زن دوم شوهرش می گذرد؟

0 چرا نرگس و بیشتر کاراکتر ها از طریق تلفن عمومی با خارج از کشور و یا موبایل تماس می گیرند؟

0 چرا خانواده های نسبتاً محروم جامعه که در «نرگس» حضور دارند، همیشه از تاکسی های دربستی استفاده می کنند و يا غذاهاي حسابي ميخورند؟

0 چرا در این سریال تمام موارد جرم و جنایت ، دروغگویی ، خیانت ، قتل و بی احترامی به پدر مادر به نمایش گذاشته شده است؟

0 چرا مسئولان یک بیمارستان، زنی را با وضعیت نامطلوب عمل جراحي می کنند بدون اینکه به پلیس خبر بدهند و همچنین پزشک بعد از آگاهی از فرار زن او را پیدا ميکند و در خانه خود جای مي دهد و جالب اینکه پرستار خیلی خیلی خیّر ، نوزاد را از بیمارستان به خانه پزشک می برد؟

0 چرا همه آدم ها در این فیلم یا شر مطلقند یا خیر مطلق؟

0 چرا زمانی که نسرین از بیمارستان فرار کرد، با 2 عدد چمدان در حال دويدن در جاده دیده می شد!

0 چرا کسی که طلاق گرفته و مهریه اش را هم تا آخر گرفته ( همسر سابق آقای سعیدی) دنبال کارش نمی رود و همچنان بدنبال شوهر سابقش است؟

0 چرا آقای سعیدی همسرش را با پرداخت مهریه کامل طلاق داده، از طریق قانون در مقابل مزاحمت های وی نمی ایستد؟

0 چرا نرگس يا کارگردان! از مغازه الکتریکی محله ، خواهش نمی کند که یک درب باز کن روی خانه نصب کند تا حداقل 10 قسمت از این سریال کمتر شود و اینقدر گروه فیلمبرداری و بازیگران را به زحمت نیاندازد و براي باز کردن درب خانه 100 متر راه نروند و بيننده را هم زجرکش نکنند!

و صدها چرای دیگر

حال به نظر شما «نرگس» متعلق به ژانر خانوادگی است یا یک طنز ناخواسته اعصاب خرد کن؟ فاجعه ای که تا این لحظه 2700 دقیقه از وقت و فرصت مردم ایران را گرفته و تا مرز 4050 دقیقه نیز پیش خواهد رفت در حاليکه به ازاي هر دقيقه اين فيلم ، صدها هزار تومان از جيب ماليات دهندگان ايراني هزينه شده است.

تنها چیزی که در این سریال مسلم است آن است که داستان خیلی جالب «نرگس»، با خوبی و خوشی به پایان می رسد و همه به آرزوهای رنگین خود می رسند...

                  جون نرگس نظر یادت نره

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/24ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

نصیحت پدری

از تمام مردها و زنها بیزار باش

                                 تنها در اینصورت است

که یگانه انسانی می شوی

 برتر از تمام زنان و مردان

و آنگاه می توانی یگانهانسانی را

در منجمد ترین لحظه ها

همچون آتش زرتشت دوست بداری

(اینو فراموش نکن)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/03ساعت 8:27 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

بابا چقدر فیلتر؟؟؟

 ليست تعدادي از آي پي و پورت هاي  براي شكستن فيلتر. برين

 

صفا  فقط هواي منو هم با نظر دادن تو وبلاگ داشته باشين.

IP      ------   Port

 

12.38.140.97 ------ 65208

198.92.149.65 ------ 80

81.208.26.88 ------ 80

64.251.112.13 ------ 65208

212.55.28.125 ------ 80

12.111.30.1 ------ 65208

209.43.25.146 ------ 80

209.43.25.135 ------ 80

209.43.25.144 ------ 80

64.89.16.3 ------ 1234

65.162.198.12 ------ 8080

63.220.12.4 ------ 444

209.43.25.154 ------ 80

202.164.54.253 ------ 8080

209.43.25.136 ------ 80

82.141.201.195 ------ 80

205.221.223.1 ------ 80

202.89.50.10 ------ 80

217.127.239.75 ------ 80

198.103.138.169 ------ 80

24.196.248.6 ------ 65208

82.224.136.109 ------ 80

208.57.160.201 ------ 8080

67.109.66.241 ------ 80

219.93.174.108 ------ 553

69.159.204.71 ------ 8080

148.244.150.52 ------ 80

12.96.236.60 ------ 65208

219.93.174.107 ------ 553

 

219.93.174.106 ------ 553

12.30.16.126 ------ 65208

64.89.16.7 ------ 1234

213.132.179.181 ------ 80

195.130.76.25 ------ 80

219.93.174.101 ------ 553

209.68.139.11 ------ 80

212.125.143.110 ------ 80

65.5.41.33 ------ 65208

62.193.231.242 ------ 1664

80.70.46.162 ------ 8080

83.17.69.158 ------ 8080

12.173.217.130 ------ 65208

12.145.189.58 ------ 65208

68.41.137.228 ------ 8080

219.93.174.110 ------ 553

216.194.26.101 ------ 80

219.93.174.102 ------ 553

209.68.139.12 ------ 80

82.191.186.250 ------ 8080

209.68.139.10 ------ 80

213.225.62.90 ------ 80

218.188.23.162 ------ 8080

63.243.38.162 ------ 65208

12.125.45.54 ------ 65208

12.40.164.10 ------ 65208

66.255.186.1 ------ 65208

12.147.57.1 ------ 65208

164.100.149.133 ------ 80

80.22.148.73 ------ 80

195.130.76.24 ------ 80
80.118.169.185 ------ 80

80.237.140.233 ------ 8081

83.227.93.77 ------ 80

198.232.168.106 ------ 80

209.21.175.193 ------ 65208

61.238.234.34 ------ 8000

194.152.185.6 ------ 80

203.44.216.90 ------ 8080

12.180.174.2 ------ 65208

219.93.174.103 ------ 8080

161.53.86.10 ------ 8080

148.244.150.57 ------ 80

80.34.115.120 ------ 80

69.43.144.44 ------ 8000

212.55.246.172 ------ 3128

200.58.164.6 ------ 80

12.181.14.82 ------ 65208

148.244.150.58 ------ 80

140.115.184.200 ------ 3128

63.200.6.3 ------ 65208

66.208.219.59 ------ 444

200.220.224.34 ------ 80

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/17ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

عششششششششششششق

هر گز لبخند را ترک مکن حتی زمانی که ناراحتی 

               چون امکان دارد کسی عاشق لبخند تو باشد .

              هیچ کسی لیاقت اشکهایت را ندارد و کسی که 

            چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

            بدترین شکل دل بستگی به کسی ان است که در

             کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید 

 

 

قانون تو تنهايي من است
         و تنهايي من قانون عشق
            و عشق ارمغان دلدادگيست
                 و اين سرنوشت سادگيست !

 

 

 

 
 
 
مي دونم دلت شكسته مي دونم غم تو دلت نشسته ، نمي خوام نمك بپاشم ، مي خوام مرحمي برات شم ، ولي چيكار كنم كه وقتي دلمو شكستي هيچكي برام مرحم نشد ، اگه مي بيني نمي تونم مرحم خوبي برات باشم همش واسه اينه كه كسي مرحمم نشد .
خسته شدم از اين روزگار ، از اين روزگار بي تو ، پس كي مي آيي ؟ آخه تا كي بايد منتظر باشم ؟ مي دونم بر مي گردي ، مي دونم مال خودمي ، ولي چه كنم كه دلم راضي به اين جدايي نيست .
 

دل سپردم به فرداي تاريكت

 

ماندم در سكوت پژمرده ي خيالت

 

دست كشيدم از نگاههايي كه دل دادند به نگاه باراني ام

 

دل را دور راندم از دلهايي كه دل سپردند به آواي پر سوز بودنم

 

حسرت نشين سراي دل بي آرزوي پروازت شدم

 

نازنين بودنم را به حراج عشق تو گذاردم

 

چه خالي از ديروز، فردايم را به تو بخشيدم......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/16ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

آخرش نمردیم و ما هم عاشق شدیم

تقدیم به  تو   م...

 

 

دستهايم را که ميگيري...

حجم نوازش لبريز ميشود
!

گويي تمام رزهاي زرد باغها


با دستهاي بي دريغ تو

براي من

چيده ميشوند

و قلب من

پرنده اي ميشود

به پاکي بيکران نگاهت

پر ميکشد
...

و در آن وسعت بي انتها


در خاکستري اندوه ابرها


گم ميشود


دستهايم را که ميگيري...

 

 

سوختمو آب شدم....
Special Friendship !, Friendship Gifts Egreetings

      سوختم وآب شدم به پات،     امروز و فردا نداره
                                       خوشت مياد ببيني، نه؟         كشتن تما شا نداره
                                       قهر مي كني، ناز مي كني     ناز مي كشم آشتي كني
                                       قصه كه نيست، حقيقته         دروغ و دعوا نداره

 

                                                       

   براي يك دوست

                                                

                          

                           

 

 

۱انگلیسی love you
2.عربی ohebboka

3.ارمنی yes z ke sirumem

4.اسپرانتو mi amas vin

5.فرانسه je tadore

6.آلمانی ich liebe dich

   7.هندی main tumse pyar k artahu

8.ایتالیایی ti amo

9.اسپانیایی te quiero

10.ترکی seni seviyorum

                                                           

نمی دانم چه باید کرد ؟

 

بمانم یا که بگریزم ؟

 

اگر خواهم بمانم با تو ، میبازم جوانی را ؟

 

و گر خواهم که بگریزم چه سازم زندگانی را ؟

 

گریزان بودن از یکسو

 

غم یارم از یکسو

 

کجا باید کنم فریاد این  درد نهانی را ؟

 

نمی دانم چه باید کرد ؟

 

بمانم یا که بگریزم

 

نمی دانم؟؟؟؟؟

نمی دانم چرا رفتی....؟

نمی دانم چرا،شاید خطا کردم....

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی...

نمی دانم ،کجا،تا کی،و برای چه؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت بارون چه معصومانه می بارید....

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت....

و بعد از رفتنت اسم نوازش در غمی خاکستری گم شد....

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود...

و بعد از رفتنتو انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت...

و کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد...

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد...

برگرد و ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد..... .

 

eshgh

 

داستان شنهای سفید

 داستان درباره یه کوه نورد است که می خواست از بلند ترین کوهها بالا برود او پس از سالها اماده سازی ,ماجرا جویی را اغاز کرد ولی از ان جا که افتخاره کار را برایه خود می خواست تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود بلندی هایه کوه را در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمیدید همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت و ابر رویه ماه و ستاره را پوشانده بود همان طور که از کوه بالا می رفت چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد و در حالی که به سر عت  سقوط می کرد از کوه پرت شد در حال سقوط فقط لکه هایه سیاه را در مقابل چشمانش می دید . و همچنان سقوط می کرد ودر ان لحضات ترس عظیم همه رویداد های خوب و بد زندگی به یادش امد اکنون در فکر می کرد که مرگ چقدر به او نزدیک است ناگهان احساس کرد که طناب به دوره کمرش محکم شد بدنش میان اسمان و زمین معلق بود و فقط طناب را نگه داشته بود و در این لحظه سکون برایش چاره ای نماند جز اینکه فریاد بکشد خدایا کمک کن ! ناگهان صدای پر طنینی که از اسمان شنیده می شد جواب داد از من چه می خوایی ؟ ای خدا نجاتم بده ! واقها باور داری ک من می توانم تو را نجات بدهم ؟ البته که باور دارم ! اگر باور داری طنابی را  که به کمرت بسته است پاره کن  !...

یک لحظه سکوت ...  و مرد تصمیم گرفت با تمامه نیرو به طناب بچسبد.گروه نجات می گویند که روزه بد یه کوه نورد یخ زده را مرده پیدا کرده اند بدنش از این طناب اویزان بود و دست هایش محکم طناب را گرفته بود و او فقط یک متر از زمین فاصله داشت ... .

و شما؟چقدر به طناب تان وابسته اید؟ ایا حاضرید ان را رها کنید ؟ در مورد خداوند هرگز یه چیز را فراموش نکنید و هرگز نگویید که او شما را فراموش کرده و یا تنها گذاشته است.

هرگز فکر نکنید که او مراقب شما نیست به یاد داشته باشید که او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته است.  

         

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/16ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

هوالعشق

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/02ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

من چی یاد گرفتم

من چی یاد گرفتم ؟

 

 به نام خدا

 

 وقتی دری به رویم بسته شد . درهای بزرگتری به جای اون به رویم باز می شن.

*من چی یاد گرفتم *

 

یاد گرفتم که ساده بودن خوب است ، ولی نه هر جایی و نه در برخورد با هر کسی .

یاد گرفتم اعتماد خوب است ، ولی نه به هر کسی .

یاد گرفتم دوست خوب است ، ولی دوست ِ دوست ممکن است خوب نباشد .و ممکن است جیز باشد آنهم چه جیزی .

یاد گرفتم که دروغگو همیشه کم حافظه است . یاد گرفتم یادم باشد که ح واسم باشد کم حافظه نشوم .

یاد گرفتم که بعضی ها خیلی گشنگ حرف می زنند و با حرفهایشان خیلی راحت جلب اعتماد می کنند.

یاد گرفتم بعضی وقتها بعضی ها بدون منظور قربان صدقه آدم نمی روند. و بی خودی برای آدم نمی میرن با گفتن کلماتی چون : میمیرم برات . خیلی دوستت دارم . تو خیلی گلیrose . وای صدات رو نشنیدم دل م برات تنگ شده (از اون اموشنهای پینکیو ). وای امروز بدجوری هوات رو کرده بود این دلم . خیلی عزیزی به خدا  . (وای که امان از قسمهای الکی . شوخی شوخی با خدا هم شوخی آخه . )

یاد گرفتم که یادم بماند بعضی وقتها سکوت هم قشنگ است .

یاد گرفتم وقتی می گویم توکل prayingکردم برای آخرش دلشوره نداشته باشم چون کسی که توکل میکند نباید دلهره اینکه "آخرش چی میشه " را داشته باشد .

یاد گرفتم بعضی وقتها دندان روی جگر گذاشتن هم خوب است . یعنی لال مونی گرفتن .

 

یاد گرفتم کینه خیلی بد است و آدمیزاد را اذیت می کند .یادم باشد هر روز صبح قبل از اینکه چشمهایم را باز کنم از خدا با تمام وجودم قلبی بی کینه بخواهم praying.

یاد گرفتم عاشق همیشه باید صبور باشد . (این خیلی نتیجه مهمی بود)

یاد گرفتم که می شود بعضی وقتها جواب "های" را با "هوی" داد ولی می شود با لبخند جواب "های" را داد .

یاد گرفتم آدم" چند رو" شاید با حرفها و چند چهره بودنش مرا چند روزی و شاید چند ماهی آزار دهد ولی برای یک عمر خودش را آزار می دهد.پس یادم باشد اول از همه خود آزار نباشم . که مردم آزاری از خود آزاری مشق می گیرد .

یاد گرفتم همیشه احساس به آدم دروغ نمی گوید و همیشه عقل اول نیست . و یادم باشد دانته با ورژیل به بهشت راه نیافت و الهه عشق و احساس بئاتریس راهنمای بهشت ش بود.

یاد گرفتم (اینو از شهرزاد kissیاد گرفتم) در بدترین لحظات درد ، درد را نوازش کنم .و بگویم خدا را شکر که بدتر نشد .

یاد گرفتم در مقابل مشکلات زودی به خدا گیر ندهم که آی فلان و آی بهمان چرا که به حکمت خیلی نشدها و مشکلات و سختی ها ایمان آوردم.

یاد گرفتم بعضی وقتها خوردن هایدای مشترک(دونفره) در یک شب بهاری در یک پارک زیبا زیر نور ماه و ستاره ها (در کمال آرامش)خیلی دلچسب تر از خوردن یک غذای لذیذ در یک رستوران باکلاس ولی پراز استرس است . (من ه ایدا می خوام فلانی !)

یاد گرفتم .........من خیلی چیزها یاد گرفتم .

 

 


رفته بودم پیشش که منو ببره یه جایی ، داشتم باهاش حرف می زدم که یه دفعه گفت : ساناز به خدا می یام می زنمت ها . تو چرا اینجوری شدی . گفتم چمه مگه ؟ گفت : دقت کردی از وقتی نشستی چند بار گوشی موبایلت رو دستت گرفتی چراغش رو روشن کردی و پرتش کردی کنار . حرفهایی هم که می زنی از تو بعیده زدن این حرفها ببین چه بلایی سر خودت آوردی . خندیدم و گفتم : بی خیال بابا خودمم می دونم تیک جدید گرفتم . بعد که به چرت و پرتام گوش داد گفت : برات نگرانم ولی یه بار دیگه از این حرفا بزنی خودم انقدر می زنمت که ........

خلاصه فردای اون روز که دوباره رفته بودم پیشش یکمی آدم تر شدم و سعی کردم یکمی بازگشت کنم به خودی که قبلترها بودم . بهم گفت : تازه دارم آدم میشم تازشم گوشیم رو خاموش کرده بودم تا هی برش ندارم نگاش کنم ببینم ازش خبری شده یا نه .خوب چیکار کنم اینم اضافه کنم که یاد گرفتم عاشق باید همیشه تو انتظار باشه . اونم یه انتظار خفن اندر خفن .

 


پ.ن : من می دونم زندگی همیشه اونجوری که دوست دارم نیست . این رسم زندگیه .

پ.ن *: دروغگو زبان به دروغ نمی گشاید مگر سبب خواری و ذلتی که در نفس خویش احساس می کند . 

 رسول اکرم (ص)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/02ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

بانوی ماه وآب

پسرک نقاشی که شبانه دل به دریا زد و اعتبار دریا شد (شاید داستان)|

 

 

به نام خدا

 

یه موج عاشق م دریای دردم ....

 

 پسرک نقاشی که شبانه دل به دریا زد و اعتبار دریا شد .......

 

سراغت را از که بگیرم که نشانی ها کم نیست و بی نشانی ها بسیار !

مگر نه اینکه تو ، من بودی و من ، تو ! مگر نه اینکه خواسته بودی باشیم در امروز و فرداهایی که گفته بودی از آن ماست ! مگر نه اینکه گفته بودی ساحل اعتبارش را از موج ها می گیرد و دریا اعتبارش را از غرق شده هایش ! مگر نه اینکه قرار بود ما هم اعتبار دریا باشیم ! هان ؟

مگر نه اینکه قرار بود غرق شویم ! تو در من ! من در تو !

بیا !

موهایم را در دست ت بگیر مثل آن وقتهایی که موهایم را می پیچاندی بین انگشتان ت و صورتم را نزدیک می کردی به صورت ت ، که دوست دارم هرم نفس هایت را . نفس بکش ! نفس بکش ! مرا نفس بکش ! صدای نفس هایت ! آرام م می کند .

بیا !

می خواهم بشوم همان دخترک 15 ساله ای که یک ظهر گرم تابستان که عطش بود و دریا تن به آب سپرده و عاشق شده بود . همان ظهری که می خواست غرق شود و تو دست ش را گرفته بودی و گفته بودی :

" نه خانوم کوچولو ! الان زوده ! " و من هنوز مبهوت دو چشم خماری هستم که مرا مست کردند و هر شب باده باده سر می کشم یادش را که آبی بود و آبی و آبی .

من دلم برای آن جوان ک نقاش که روزی قول داده بود دخترکی با موهای خرمائی که این روزها رد پاهایش با موج ها یکی شده را نقاشی کند تنگ شده .

دلم تنگ شده !

برای قایم شدن پشت بوته های تمشک که غافلگیرت کنم و تو دست ت خط بخورد و یک دفعه بگویی "وای خراب شد " و من بخندم و بگویم " عیبی که نداره دوباره بِکش " ، تو بخندی و بگویی " شیطون ک کی می خوای دست از کارای بچگون ت برداری " و من فریاد بزنم "هیچوقت ، هیچوقت ، هیچوقت " و بدوم به سمت ماسه های داغ ساحل که پاهایم را می سوزاند .

بیا !

می خواهم پیرزنی را نشان ت دهم که هر شب فانوس به دست به موج شکن پناه می برد تا شاید گمشده اش در شب بیاید و نور فانوس ش عجیب این شب ها برای ماه دل بری می کند !

جوان ک نقاش !

من هنوز یادم هست آن روز آخر را که قول داده بودی آخرین سفر باشد و آخرین سفر بود برای تو و آغاز انتظار بود برای من و فانوس .....منی که قرار بود اعتبار دریا بشود روزی ! و تو تنهایی اعتبار شدی برای امروز ها و فرداهایی که می آیند و می روند .

بیا !

می خواهم برایت حرف بزنم قد تمام دریا هایی که کشیدیشان و تمام صدفهایی که موج ها به ساحل هلشان داده .

بیا !

تا کمتر بخوانم این ترانه را .........

 

چند روزی بر در صبر و تحمل می زنم .......دست امیدی به دامان توکل می زنم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/02ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

بنام حضرت عشق

بنام حضرت عشق
 
 
دیروز با عشق می جنگیدیم و امروز با عاشقی !!.......انجا برای رزم های شبانه می رفتیم اینجا برای بزم های عاشقانه !!......دیروز با هم به دشمن می زدیم و امروز برای هم می زنیم!!....... انانکه دریایی زیستند مردابی نمی میرند !!............
 

 
من به تو محتاجم
 
مثل همیشه با رفیق قدیمی که تنهایی نام دارد 
 
 نشسته ام و به تو می اندیشم
 
  به تویی که محتاجم تا صدایم کنی
 
 به تویی که این این زندگی سیاه رنگ و سیاه بخت رابه سفیدی پاکی آوردی
   
به تویی که زندگی ام را از منجلاب مرگ بیرون آوردی
 
و طعم خوش عشق را چشاندی آری من به تو محتاجم
 
به تویی که سرتاسر این   زندگی را مدیون توام   
 
   من به تو محتاجم به تویی که اگر اینک هستم برای وجود توست
 
 
 
 
 0
 
 
  ای عزیز ترینم ای امید آخرینم من به تو محتاجم
 
 چقدر ناله ی شبانه سر دهم
 
 چقدر فریاد زنم که من به تو محتاجم این زندگی مرا عذاب میدهد
 
مرا بی تو در گرداب سختی ها غصه ها می اندازد
 
 و من امید بی تو عشقم زیر این غم و غصه ها  مدفون می شوم
 
 ای عزیز ترینم  من به تو محتاجم
 
   به تو عشق ات  ....به نصیحت هایت ..... به خوبی هایت ....
 
آری من به تو محتاجم  
 
 
 
 
 
  تا سفر به شهر آرزو ها کنم من به تو محتاجم تا بفهمم 
 
 زندگی چیست ؟ عشق چیست ؟ محبت چیست ؟
 
 من به  جزتو راهی ندارم
 
 ای عزیزم باز برگرد
 
 
 
 
0
 
 
 
تا دوباره روزهای خوش زندگانی را آغاز کنیم
 
تا دوباره معبودمان برایمان طلوعی عاشقانه سر دهد
 
باز برگرد چون من , امید به تو محتاجم
 
 به تویی که سرتاسر این  زندگی  ,این تار و پود تن , همه مدیون توان
 
  آری من به تو محتاجم .....؟
 
 
 
 
 
خسته ام  از این دنیای به ظاهر زیبا
 
  از این مردم که به ظاهر  صادق و با وفا اند 
 
 خسته ام  از دوری  , از درد انتظار از این بیماری نا علاج
 
خسته ام از این همه دروغ  و نیرنگ ... خسته ام 
 
آری پروردگارا از این دنیا خسته ام از آدم هایش
 
از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام 
 
 
 
پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت
 
در میان دل مردم  نیست همش نیرنگ پیداست
 
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
 
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست
 
سفره ی دل مردم همش دروغ است
 
به ظاهر پاک و صادقانه است
 

 
رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست ارزوهای محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو نشستم
غیر تو که دوری از من
دل به هیچ کسی نبستم
هر ترانه یاد من باش
بی بهانه یاد من باش
وقت بیداری مهتاب
عاشقانه یاد من باش
اگه بودی با نگاهت میشد از حادثه رد شد
میشه تو اتیش عشقت گر گرفتن و بلد شد
اگه دوری اگه نیستی
نفس فریاد من باش
تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش

 

اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگوئی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های ترا دریافته ام
با لبانت برای همه سخن ها گفته ام
و دست هایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین ِ سرود ها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین ِ زندگان بوده اند
دستت را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن می گویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من
ریشه های ترا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست

آرین
 

 
0
شبي در حال مستي تكيه بر جاي خدا كردم
در آن يك شب خدايي من عجايب كارها كردم

جهان را روي هم كوبيدم از نو ساختم گيتي
ز خاك عالم كهنه جهاني نو بنا كردم

كشيدم بر زمين از عرش، دنيادار سابق را
سخن واضح تر و بهتر بگويم كودتا كردم

خدا را بنده خود كرده خود گشتم خداي او
خدايي با تسلط هم به ارض و هم سماكردم

ميان آب شستم سهر به سهر برنامه پيشين
هر آن چيزي كه از اول بود نابود و فناكردم

نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو رامعدوم
كشيدم پيش نقد و نسيه بازي را رهاكردم

نمازو روزه را تعطيل كردم، كعبه رابستم
وثاق بندگي را از رياكاري جدا كردم

امام و قطب و پيغمبر نكردم در جهان منصوب
خدايي بر زمين و بر زمان بي كدخداكردم

نكردم خلق ، ملا و فقيد و زاهد و صوفي
نه تعيين بهر مردم مقتدا و پيشوا كردم

شدم خود عهده دار پيشوايي در همه عالم
به تيپا پيشوايان را به دور از پيش پاكردم

بدون اسقف و پاپ و كشيش و مفتي اعظم
خلايق را به امر حق شناسي آشنا كردم

نه آوردم به دنيا روضه خوان و مرشد ورمال
نه كس را مفتخواه و هرزه و لات و گداكردم

نمودم خلق را آسوده از شر رياكاران
به قدرت در جهان خلع يد از اهل رياكردم

ندادم فرصت مردم فريبي برريا پوشان
نخواهم گفت آن كاري كه با اهل رياكردم

به جاي مردم نادان نمودم خلق گاو و خر
ميان خلق آنان را پي خدمت رها كردم

مقدر داشتم خالي ز منت، رزق مردم را
نه شرطي در نماز و روزه و ذكر و دعاكردم

نكردم پشت سر بندگان لخت و عورايجاد
به مشتي بندگان آْبرومند اكتفا كردم

هر آنكس را كه ميدانستم از اول بودفاسد
نكردم خلق و عالم را بري از هر جفاكردم

به جاي جنس تازي آفريدم مردم دل پاك
قلوب مردمان را مركز مهر و وفا كردم

سري داشت كو بر سر فكر استثمار, كوبيدم
دگر قانون استثمار را زير پا كردم

رجال خائن و مزدور را در آتش افكندم
سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم

نه جمعي را برون از حد بدادم ثروت ومكنت
نه جمعي را به درد بي نوايي مبتلاكردم

نه يك بي آبرويي را هزاران گنج بخشيدم
نه بر يک آبرومندي دو صد ظلم و جفا کردم

نكردم هيچ فردي را قرين محنت و خواري
گرفتاران محنت را رها از تنگنا كردم

به جاي آنكه مردم را گذارم در غم و ذلت
گره از كارهاي مردم غم ديده وا كردم

به جاي آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون
به الطاف خدايي درد مردم را دوا كردم

جهاني ساختم پر عدل و داد و خالي ازتبعيض
تمام بندگان خويش را از خود رضا كردم

نگويندم كه تاريكي به كفشت هست از اول
نكردم خلق شيطان را عجب كاري به جاكردم

چو ميدانستم از اول كه در آخر چه خواهدشد
نشستم فكر كار انتها را ابتدا كردم

نكردم اشتباهي چون خداي فعلي عالم
خلاصه هرچه كردم خدمت و مهر و صفاكردم

زمن سر زد هزاران كار ديگر تا سحرليكن
چو از خود بي خود بودم ندانسته چه هاكردم

سحر چون گشت از مستي شدم هوشيار
خدايا در پناه مي جسارت بر خدا كردم

شدم بار دگر يك بنده درگاه او گفتم

خدايا کفر ميگويم پريشانم پريشانم
چه مي خواهي تو از جانم نمي دانم نميدانم

مرا بي آن که خود خواهم اسير زندگي کردي
تو مسوولي خداوندا به اين اغاز وپايانم

من آن بازيچه اي هستم که مي رقصم به هر سازت
تو مي خندي از آن اول به اين چشمان گريانم

نه در مسجد نه ميخانه نه در ديري نه در کعبه
من آن بيدم که مي لرزم دگر بر مرگ و پايانم

خدايي نا خدايي هرچه هستي غافلي يارب
که من آن کشتي بشکسته اي در کام طوفانم
تويي قادر تويي مطلق نسوزان خشک وترباهم

 
گوش کن
گوش کن!هيچ وقت خودت رو درگير عشق نکن،به هيچ کس و هيچ چيز دل نبند و پايبند نشو ،عشق مثل تار عنکبوته و تو مثل پروانه،نذار بالهات در اين حصار چسبناک گير کنه که در اون صورت زندگيت تباه مي شه
 
ما نمي توانيم فريب نخوريم
چرا که عشق فريبي زيباست
و زندگي فريبي زيباست........
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/02ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

چکیده ای از جذابترین مطالب دنیا

 

آنجلیا جولی سکوتش را شکست


هموطن آنلاین – آنجلیا جولی با انجام مصاحبه ای تلوزیونی قبل از تولد فرزندش ، سکوت خود را شکست.

این هنرپیشه پر آوازه که به زودی برای اولین بار مادر می شود و قصد دارد فرزند خود را در آفریقا به دنیا بیاورد حاضر شد با آن کرری مجری برنامه " نمایش امروز " مصاحبه کند.
او در حالیکه تونیک قهوه ای با شلواری همرنگ آن به تن و چکه های گاو چران ها را به پا داشت سیر این گفتگو را به دست گرفت و در یکی از خیابان های آلوده نامیبیا با آن کرری مصاحبه کرد.
هنرپیشه " مهاجم مقبره " به کرری گفت قلب او برای کودکان فقیر و بیچاره آفریقا که همواره در رنج هستند می تپد. برای او این کودکان با زهرا دختر خوانده آفریقایش هیچ فرقی ندارند و او در برابر همه آنها احساس مسئولیت می کند.

بيشتر ...

تام کروز بلاخره لباس دامادی به تن میکند


هموطن آنلاین – تام کروز خبر ازدواج خود با کتی هلمز در آینده بسیار نزدیک را تایید کرد.
کروز و کتی هلمز هنرپیشه دنیای هالیوود هفته گذشته دختر خود سوری را به دنیا آوردند. این زوج که اکنون یک سالی است که با هم نامزدند از همان ابتدا قصد داشتند عروسی خود را بعد از تولد فرزندشان بر پا کنند.
کروز در گفتگویی اعلام کرد نامزد وی قصد ترتیب دادن مراسم با شکوهی را دارد.
او ادامه داد:" ما ظرف چند هفته آینده پیوندمان را جشن خواهیم گرفت. البته هنوز زمان و مکان دقیق بر گزاری این مراسم مشخص نشده است.
" آنچه کتی می خواهد مراسم با شکوهی است که در اذهان همه مردم به یاد بماند و من آن را به او خواهم داد."
این هنرپیشه با وجود اینکه فرزندش از هلمز متولد شده اما او را هنوز به عنوان همسرش نمی خواند.


نامیبیا محرم اسرا آنجلیا جولی و براد پیت


هموطن آنلاین – دولت نامیبیا به براد پیت و آنجلیا جولی قول داد آنها را در برابر هر گونه مزاحمت حفظ کند و اجازه ندهد زندگی خصوصی آنها توسط کسی مختل شود.
مقامات این کشور هزاران خبرنگار و عکاسی را که برای تهیه خبر از جولی به آفریقا هجوم آورده بودند را اخراج و قانونی وضع کرده که طی آن تهیه و چاپ هر نوع خبر بدون رضایت صاحب آن مشمول پی گرد قانونی و زندان می گردد.
لیونی کاتوما وزیر اطلاعات این کشور به این زوج اطمینان خاطر داده که هیچ اتفاق و مزاحمتی برای آنها در طول اقامت و تولد فرزندشان در این کشور رخ نخواهد داد.
او گفت :" مقامات کشور نامیبیا نه تنها به حفظ حقوق ساکنان خود بلکه به حفظ حقوق بیگانگان نیز اهمیت می دهند."
بعد از آنکه جولی و پیت در نامه ای سرگشاده از مطبوعات خواستند آنها را تنها بگذارند دولت این کشور لزوم حفظ آرامش این دو هنرمند را بیش از پیش احساس کرد.



تام کروز خبرنگاران را سر جایشان می نشاند


هموطن آنلاین – تام کروز به رسانه ها اجازه نمی دهد با فضولی کردن در زندگی شخصی او و گفتن نظرات بی اساسشان موفقیت فیلم جدیدش را با خطر روبرو کنند.
خبرنگارانی که سعی در کریه نشان دادن چهره کروز دارند با درج این اخبار کاذب به فروش فیلم او ضرر فراوانی می زنند و این امر تهیه کنندگان این فیلم را بسیار نگران کرده است.
کروز گفت :" من با دقیق شدن به شایعاتی که در موردم گفته می شود دریافتم تنها عده کمی هستند که اقدام به چنین اعمال زشتی کرده اند. اینها عنان بقیه مردم را به دست گرفته و آنها را مانند حیوانات بی فکر به دنبال خود می کشانند. تا از این راه پول فراوانی به جیب بزنند.
" به نظر ما این افراد از لحاظ روحی بیمار هستند و به سعادتی که من در کنار کتی هلمز به آن نائل آمده ام حسادت میکنند.
"مطمئن باشید من این دسته از افراد را با توسل به قانون ادب می کنم و سر جایشان می نشانم."




تام کروز رابرتز را دست انداخت


هموطن آنلاین – تام کروز در مصاحبه ای که به تازگی انجام داد تصمیم گرفت با دست انداختن مجری برنامه تلوزیونی کمی تفریح کند.
او هنگامی که رابرتز در مورد فرزند تازه متولد شده اش از او سئوال کرد وانمود کرد عکسی از او را همراه خود دارد.
این ستاره دنیای سینما هنگامی که از اصرار بیش از حد رابرتز در مورد دانستن شباهت بچه به پدر و مادرش کلافه شد ،دست خود را به جیب برد و به او گفت عکس کودکش را در جیب دارد.
این پاسخ کروز ، رابرتز را به شدت هیجان زده کرد و در همین حال که دوربین روی دست تام کروز زوم کرده بود او کف دست خود را به دوربین نشان داد و با صدای بلند خندید.
این کار کروز برای رابرتز بسیار سنگین آمد بنابر این او سیر سئوالات را در مسیر دیگری هدایت کرد و از فیلم جدید کروز با عنوان " ماموریت غیر ممکن 3 " جویا شد.


زتا جونز ثروتمند ترین زن انگلستان


هموطن آنلاین – زتا جونز بعد از دریافت 20 میلیون دلار برای تبلیغ T-Mobile از تلوزیون فرا ارتباطی انگلستان به ثروتمند ترین و پول ساز ترین زن انگلستان تبدیل شد.
زتا جونز تنها فرد انگلیسی ثروتمند دنیا به طرز اعجاب آوری رقبای خود را به عقب زد و نیکول کیدمن را در رتبه سوم و پالترو را در رتبه پنجم نشاند.
بر اساس اطلاعاتی که مجله تبلیغات هفتگی در دسترس دارد آنجلیا جولی و براد پیت تنها هنرمندانی هستند که از طریق تبلیغ محصولات کمپانی ها پول فراوانی را به دست آورده اند.
10 هنرمند ثروتمندی که از تبلیغ برای کمپانی ها امرار معاش می کنند عبارتند از:
1- کاترین زتا جونز
2- آنجلیا جولی
3- نیکول کیدمن

بيشتر ...

ويل اسميت آيشواريا راي را به همكاري دعوت كرد


هموطن: اين بازيگر جوان باليوود امسال براي چهارمين بار براي شركت در پنجاه و نهمين جشنواره بين‌المللي فيلم كن دعوت شده است.

«ويل اسميت»، بازيگر كمدي هاليوود اخيرا از «آيشواريا راي»، بازيگر باليوودي براي بازي در پروژه بعدي خود تقاضاي همكاري كرده است.
«آيشواريا راي» ضمن تاييد اين خبر از علاقه فراوان خود براي بازي در كنار بازيگر خلاقي چون «ويل اسميت» گفت.
«راي» در مصاحبه با خبرنگاران گفت: متاسفانه «ويل» خود را زماني جلوي دوربين مي‌برد كه من در حال بازي در فيلم «جودها_اكبر» (Jodhaa-Akbar) به كارگرداني «آشوتوش گواريكار» هستم و اين در حالي است كه من به بازي در فيلم ويل بسيار علاقمندم.

بيشتر ...

دنیس ریچارد به دوست خود هم رحم نکرد


هموطن آنلاین – با توجه به اخبار پخش شده در رسانه ها دنیس ریچارد با ریچی سامبرا شوهر هسر لاک لیر، دوست صمیمی خود دیده شده است. رفتار این دو آنچنان با هم صمیمی بوده که خیلی ها را به شک در مورد وجود رابطه ای بین این دو وا داشته است.
روز سه شنبه ریچارد و سامبرا با هم به کافه ای در تفریح گاه خارج شهر می روند. این دو برای سفر به خارج شهر از اتومبیل های جداگانه ای استفاده کردند تا شک کسی را بر نیانگیزند.
ریچارد و سامبرا بعد از اینکه همدیگر را در پارکینگ ملاقات می کنند دست در دست هم در حالیکه از ته دل می خندیدند و غرق صحبت بودند وارد این کافه شدند.
شاهدان این صحنه گفته اند روابط آن ها بیش از حد انتظار صمیمانه بوده است. سامبرا در ماه فوریه بعد از 11 سال زندگی مشترک از لاک لیر جدا شد. و ریچارد هم به تازگی شکایت نامه ای بر علیه همسرش چارلی شین تنظیم کرده و قصد به سرپرستی گرفتن فرزندانش و جدایی از او را دارد.


دست از سر آنجلیا جولی و براد پیت بردارید


هموطن آنلاین – آنجلیا جولی و براد پیت در نامه ای سر گشاده به مطبوعات از آنها عاجزانه تقاضا کردند در طول سفرشان به نامیبیان دست از سرآنها بردارند.
هنرپیشگان " آقا و خانم اسمیت " در 5 آوریل به آفریقا سفر کردند و اکنون در هتل گران قیمتی در این کشور به همراه مدکس و زهرا فرزند خواندگانشان اقامت دارند.
از زمان ورود آنها به این قاره خبرنگاران تمام خبرگزاری ها برای تهیه خبر به این منطقه هجوم آورده اند و آنها را برای یک لحظه هم آرام نمی گذارند.
آنها در نامه خود نوشته اند:" ما آفریقا را بسیار دوست داریم و این قاره برای خانواده ما اهمیت فراوانی دارد.
" ما به حرمت این علاقه از شما می خواهیم به خواهش ما برای داشتن آسایش احترام بگذارید و به ما کمک کنید تا احساس کنیم در خانه هستیم."


تام کروز وظیفه قنداق کردن فرزندش را بر عهده دارد


هموطن آنلاین – تام کروز هنرپیشه خوش آوازه سینما تعویض قنداق دخترش را سخت ترین کار زندگیش خواند.
این هنرپیشه 43 ساله که اکنون برای اکران آخرین فیلم خود با نام " ماموریت غیر ممکن "3 در حال سفر به اروپا است برای کمک به همسرش وظایف نگهداری از کودک را با او تقسیم کرده است.
طبق توافقی که بین این دو صورت گرفته کروز باید کهنه های بچه را عوض کرده و او را حمام کند و هلمز نیز وظیفه تغذیه بچه را بر عهده دارد.


کروز می گوید :" هنگامی که اولین بار دخترم را عوض کردم حالم بد شد اما دیگر نه تنها به این کار عادت کرده ام بلکه از شستن او لذت می برم. اما باید بگویم تعویض کهنه بچه سخت ترین کار دنیا است!"



مزاحم زتا جونز از زندان آزاد شد


هموطن آنلاین – بعد از آزاد شدن زنی که برای زتا جونز ایجاد دردسر کرده بود این هنرپیشه مجبور شد دوباره با محافظانش از خانه خارج شود.
دانت نایت که به خاطر تعقیب و ایجاد مزاحمت برای زتا جونز 8 ماه از زندگیش را پشت میله های زندان گذرانده بود کمی قبل از محکومیتش با هجوم به جونز از مایکل داگلاس خواسته بود تا او را تکه تکه کند و جلوی سگ ها بیاندازد.
این زن 35 ساله اکنون در لوس آنجلس در 25 مایلی منزل جونز و داگلاس زندگی می کند.
داگلاس گفت :" آزاد شدن این زن از زندان ما را بسیار نگران کرده است. امیدواریم او نخواهد برای کودکان ما مشکلی ایجاد کند."
این هنرپیشه تعداد محافظین شخصی خود را افزایش داده و به کودکانش اجازه نمی هد بدون حضور پرستارشان در حیاط منزل بازی کنند.


لئوناردو دی کاپریو راهی بیمارستان شد


هموطن آنلاین – دیروز آمبولانس هوایی ، لئوناردو دی کاپریو را از محل ضبط فیلم جدیدش در آفریقا به بیمارستانی در همان حوالی منتقل کرد.


این هنرپیشه در اثر سقوط از ارتفاع بلندی دچار خونریزی داخلی شده است.
هنرپیشه 31 ساله محبوب که در موزامبیک برای ضبط فیلم " الماس خون " به سر می برد اکنون در کلینیک نلس پرویت تحت مداوا قرار دارد و آزمایشات مختلفی از جمله اسکن مغز و ام ار آی روی وی صورت گرفته است.
بازیگر فیلم تایتانیک برای بازگشت و ادامه ضبط فیلم به 3 هفته زمان احتیاج دارد و این غیبت طولانی مشکلات زیاد ی را برای تهیه کنندگان این فیلم ایجاد کرده است.



آنیستن سیگار را کنار گذاشت


هموطن آنلاین – جنیفر آنیستن برای حضور در فیلم جدید خود و اجرای ترانه ای در آن مجبور شد سیگار کشیدن را کنار بگذارد.

هنرپیشه سابق " دوستان " سعی دارد از رسه وایدر اسپون و نیکول کیدمن در فیلم های "در خط را برو" و "مولین روج " تقلید کند و با صدای خود طرفدارانش را به تعجب وا دارد.
او گفت :" من سیگار را ترک کردم تا تارهای صوتی و ریه ام بهتر بتوانند من را در اجرای ترانه ام یاری کنند."

همسر سابق براد پیت به تازگی با یکی از هنرپیشگان سینما نامزد شده و قصد دارد در تابستان با او ازدواج کند.



دنیس ریچارد پرده از حقایق تلخی برداشت


هموطن آنلاین – دنیس ریچارد در مصاحبه ای که بعد از اتمام دادگاهش با مطبوعات انجام داد پرده از حقایق تلخی برداشت.

او به مطبوعات گفت هنگامی که در سال 2003 خبر بارداری فرزند اولش را به شین داد او بسیار عصبانی شد و از آنجا که فرزندش دختر بود سعی کرد او را به سقط فرزند مجبور کند.
ریچارد گفت :" او به من گفت که از پدر بودن متنفر است. اما من زیر بار خواسته او نرفتم و تهدید کردم اگر بچه را نخواهد من نیز او را نخواهم خواست و ترکش خواهم کرد.
"شین بلاخره مجبور شد فرزندمان را بپذیرد اما مرتب می گفت که از من و بچه خسته است."
ریچارد در ادامه افزود بعد از تولد دخترشان شین او را مجبور میکرد که کودک را از شیر خود تغذیه کند و استفاده از برنامه تغذیه مدرن را به فرزندش نمی داد و نصایح دکتران را خوار می شمرد."



کروز با رابرتز مصاحبه کرد!


هموطن آنلاین – تام کروز در حالیکه با هیجان در مورد تولد دخترش سوری صحبت می کرد گفت زایمان هلمز در آرامش و بدون هیچ مشکلی انجام شده است.


این هنرپیشه سینما بعد از تولد دخترش اولین مصاحبه خود را با دبرا رابرتز انجام داد. این مصاحبه دیشب از تلوزیون های آمریکا پخش شد.
کروز به رابرتز گفت :" همه چیز موافق میل ما انجام شد. شما در این مورد شنیده اید و من امیدوارم همه تجربه ای مانند من داشته باشند. به نظر من زمان به دنیا آمدن کودکی به جهان مقدس ترین زمان زندگی است که به هیچ عنوان قابل توصیف نیست."
هلمز روز پنج شنبه دختر خود را به دنیا آورد.



+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/11ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

خدا رحمتش کنه!!!!!!!!


به گزارش مهر به نقل از مسئولان بخش چهار جراحي بيمارستان مهر، وي که در يک سانحه رانندگي به حالت کما رفته بود، پس از هشت ماه در بخش جراحي اين بيمارستان فوت کرد.

«پوپک گلدره» که نقش‌آفريني در فيلم‌هاي «موج مرده»، «سيندرلا»، «آخر بازي» و «روياي زمين» و مجموعه‌هاي تلويزيوني «نرگس»، «روح مهربان» و «دنياي شيرين دريا» را در کارنامه خود ثبت کرده بود، شهريور ماه سال گذشته، در جاده شمال، دچار حادثه رانندگي شد که در بخش مراقبت‌هاي ويژه بيمارستان مهر تهران بستري شده بود.به گزارش مهر به نقل از مسئولان بخش چهار جراحي بيمارستان مهر، وي که در يک سانحه رانندگي به حالت کما رفته بود، پس از هشت ماه در بخش جراحي اين بيمارستان فوت کرد.

«پوپک گلدره» که نقش‌آفريني در فيلم‌هاي «موج مرده»، «سيندرلا»، «آخر بازي» و «روياي زمين» و مجموعه‌هاي تلويزيوني «نرگس»، «روح مهربان» و «دنياي شيرين دريا» را در کارنامه خود ثبت کرده بود، شهريور ماه سال گذشته، در جاده شمال، دچار حادثه رانندگي شد که در بخش مراقبت‌هاي ويژه بيمارستان مهر تهران بستري شده بود.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

کف دست بده فالت ببینُم

 

فال شما در سال 1385

 
 

فال در سال 1385 بر شما چه خواهد گذشت

 
 
فروردين‌
   
 در سال‌ جديدي‌ كه‌ پيش‌ رو خواهيد داشت‌،دركارهاي‌ اقتصادي‌ دقت‌ بسيار
 
 بخرج‌ دهيد.احتمال‌ هر حالتي‌ رادر ذهن‌ داشته‌ و
 
 براي‌ آنهاحساب‌ و كتاب‌ داشته‌ باشيد، تا دچار اتفاقات‌غيرمنتظره‌ نشويد و
 
 قافيه‌ رانبازيد. با توكل‌ به‌خداوند و اتكاء به‌ خود
 
 مي‌توان‌ به‌ پيروزي‌هاي‌بزرگي‌ دست‌ يافت‌. پيش‌ خودتان‌ اين‌ انتظار راداريد
 
 كه‌ بين‌ كار و زندگي‌ ايجاد هماهنگي‌كرده‌ايد،
 
 بيشترين‌ وقت‌ را به‌ خانواده‌ اختصاص‌دهيد تا اختلالي‌ در زندگي‌ پيش‌ نيايد.
 
 عشقي‌ كه‌به‌ خانواده‌ داريد، سرانجام‌ بسيار نيك
 
‌ درانتظارتان‌ مي‌باشد. يك‌ موفقيت‌ شما را از جامي‌پراند و ابرهاي‌ تيره‌ و تار
 
 از زندگيتان‌ رفع‌مي‌شود. درپي‌ اين‌ مشكلات‌ صبح
 
‌ سپيد از راه‌مي‌رسدو طلوع‌ اميدوار كننده‌اي‌ دارد. هميشه‌احتياط را درنظر
 
 داشته‌ باشيد. در سال‌ آينده‌خيلي‌ از امور به‌ نفع‌ شما
 
 انجام‌ مي‌شود. به‌ هركاري‌ كه‌ دست‌ مي‌زنيد خوشبختانه‌ موفقيت‌ از
 
 آن‌شماست‌. در سال‌ جديد بهتر است‌ وقت‌ بيشتري‌ رانصيب
 
‌ خانواده‌ كنيد كه‌ دائما بر شما غرولند نكنند.هر روزتان‌ پيروز باد. به‌ نظر
 
 مي‌آيد كه‌ مدتهاست‌پشت‌ چراغ‌ قرمز ايستاده‌ايد، پيش
 
‌ از آنكه‌ديگران‌ شما را مورد انتقاد و زيرذره‌بين‌ قراردهند، گاهي‌ خودتان‌ را
 
 زير ذره‌بين‌ قرار دهيد.يك‌ فكر خلاق‌ بسيار ارزنده‌تر
 
 از يك‌ دسته‌اسكناس‌ خواهد بود.
  
  
 
 
    
    ارديبهشت‌

 
  بين‌كار و زندگي‌ هماهنگي‌ ايجاد كنيد.هماهنگ‌سازي‌ يك‌ اصل‌ زندگي
 
‌ است‌ كه‌ بايددرسال‌ جديد آن‌ را رعايت‌ كنيد. همچنين‌ وقت‌بيشتري‌ را صرف
 
‌ خانواده‌ كنيد. يك‌ اتفاق‌ شما را به‌هدفتان‌ نزديكتر مي‌سازد، تا كمتر دچار
 
 خطاشويد. درسال‌ جديد موفقيت‌ خوبي‌ نزديكتان‌قرار مي‌گيرد. از تكرار
 
 برخي‌ عادات‌ نگران‌ نشويد،چون‌ لازمه‌ ثبات‌ در هر امري‌ يا كاري‌، استمرار
 
 وتكرار آن‌ است‌. در سال‌ جديد درباره‌ شخص‌ شمانظرياتي‌ مطرح‌ مي‌شود
 
 كه‌ اصلا اعتنا نبايد كردپيوسته‌ به‌ چيزهايي‌ فكر مي‌كنيد كه‌ مبهم‌ و
 
 بي‌سروته‌ است‌، همين‌ مسئله‌ شما را دچار سرگشتگي‌ وحيراني‌ مي‌كند.
 
 شما ابتدا بايد تكليف‌ خودتان‌ رابا خودتان‌ روشن‌ كنيد تا بقيه‌ كارها
 
 خودبخودواضح‌ و روشن‌ شود. احساس‌ شما از زندگي‌ اين‌است‌ كه‌ خيلي‌ به
 
‌ سرعت‌ مي‌گذرد. زمان‌ براي‌استفاده‌ كردن‌ از دوستان‌ مناسب‌ نيست‌،
 
 يك‌موفقيت‌ كاري‌ آنچناني‌، شما را از شدت‌خوشحالي‌ مي‌گرياند. درعشق‌ و
 
 دوستي‌ بايديكرنگ‌ و شفاف‌ بود، از آفتاب‌ بايد صافي‌ دل‌ وروشنايي‌
 
 آموخت‌. هيچ‌ اين‌ را مي‌دانيد كه‌ همه‌افراد به‌ تمام‌ آرزوهايشان‌ نمي‌رسند،
 
 هميشه‌احتمالات‌ را داشته‌ باشيد، گاهي‌ در اثر رخدادي‌ممكن‌ است‌ يك‌
 
 دوستي‌ تبديل‌ به‌ دشمني‌ و به‌عكس‌ شود.
 
 
 
 
   خرداد

    درسال‌ آينده‌ روي‌ دقايق‌ عمرتان‌ سرمايه‌گذاري‌كنيد. به‌ خاطر روزهاي
 
‌ نيامده‌ روزهاي‌ ديگر را باشتاب‌ و دستپاچگي‌ به‌ هدر ندهيد.
 
 لحظه‌هايتان‌سبزتر از اين‌ است‌، درباره‌ هر چه‌ مي‌گوييد فكركنيد، ولي‌ هر
 
 چه‌ را كه‌ فكر مي‌كنيد مگوييد.ابتداي‌ كلام‌ اينكه‌ فقط عده‌ كمي‌ از
 
 مردم‌سرزنش‌ها و انتقادات‌ سازنده‌ را پذيرا هستند. هرانديشه‌ شايسته‌اي‌ به
 
‌ چهره‌ انسان‌ زيبايي‌ مي‌بخشد.وقتي‌ عشق‌ با دل‌ پيوند مي‌خورد، زندگي
 
‌ شعله‌ورمي‌شود. چشم‌ انتظار چيزي‌ هستيد كه‌ قبلا آن‌ راداشته‌ايد، صبر
 
 كنيد. گر صبر كنيه‌ ز غوره‌ حلواخواهيد ساخت‌. در سال‌ جديد خوشبختي
 
‌ راساده‌ بگيريد. خوشبختي‌ همان‌ عطر محو و مختصرتفاهم‌ است‌ كه‌ در
 
 سراي‌ زيبايتان‌ پيچيده‌.افكارتان‌ را بنگريد و بگذاريد كه‌ بگذرند.
 
 روش‌خوبي‌ را بايد در رابطه‌ با دوستان‌ اتخاذ كرد،روشي‌ كه‌ دوستي‌ها را
 
 تقويت‌ كند و بين‌ دلها رابطه‌برقرار سازد. مواظب‌ افسارگسيختگي‌
 
 زبان‌هاباشيد. يك‌ اتفاق‌ بسيار خوب‌ شما را بي‌اندازه‌ ازجا مي‌پراند، برايتان
 
‌ مبارك‌ باشد و انشاءا... بخيرونيكي‌ از آن‌ استفاده‌ كنيد. تصميم‌ بگيريد كه
 
‌ هرگزبه‌ كمتر از آنچه‌ مي‌توانيد قناعت‌ نكنيد. لحظه‌هاي‌زندگيتان‌ را در
 
 حسرت‌ گذشته‌ نابود نكنيد. دستي‌برايش‌ تكان‌ دهيد.
 
 
    تير
   
 برخورد زندگي‌ با ما بازتاب‌ بي‌تابي‌ برخورد مابازندگيست‌. شكست‌ و
 
 پيروزي‌ هر كدام‌ مرحله‌اي‌از مراحل‌ تكامل‌ آدمي‌ هستندكه‌ بايد هر مرحله
 
‌ رابا آغوشي‌ باز و اشتياق‌ تام‌ و تمام‌ بپذيريم‌.بزرگ‌ترين‌ مشكل‌ امروز ما و
 
 شما آنست‌ كه‌ امروز وفردا مي‌كنيم‌، بدون‌ آن‌ كه‌ بذري‌ براي‌ آينده‌كاشته‌
 
 باشيم‌. به‌ تهي‌دست‌ دل‌ بسپار و مرهمي‌ باش‌به‌ زخمش‌ و بر نيازش‌ خيري
 
‌ كه‌ بر ديگران‌مي‌رسانيد در صندوق‌ آخرت‌ ذخيره‌ شود.ماهيت‌ زندگي‌ دلخواه
 
‌ از آگاهي‌ ژرف‌ دروني‌سرچشمه‌ مي‌گيرد، بنابراين‌ براي‌ شنيدن‌ نداي‌دروني
 
‌ بايد وقت‌ صرف‌ كرد. وقتي‌ دستي‌ گيرنده‌داريد، بايد دستي‌ دهنده‌ هم‌ داشته
 
‌ باشيد. حال‌كه‌ درآمد شما افزون‌ گرديده‌ است‌ و از نظراقتصادي‌ به‌ ثروتي‌
 
 رسيده‌ايد، بايد بخشنده‌ بود وخست‌ها را كنار گذاشت‌. دوست‌
 
 عزيز،عاقبت‌هاي‌ اجتماعي‌ خبري‌ را بر تو تحميل‌نمي‌كنند كه‌ مورد پسند و
 
 رضايت‌ تو نيست‌.مهرورزي‌ آن‌ است‌ كه‌ شادماني‌ خود را درشادماني‌
 
 ديگري‌ بجوييم‌. زماني‌ زبان‌ به‌ سخن‌گفتن‌ باز كنيد كه‌ لازم‌ و ضروري‌
 
 باشد. هرگز هوس‌مكنيد كه‌ بال‌ بگشاييد و به‌ بالاي‌ بام‌ پرواز كنيد، بام‌را
 
 پله‌ پله‌ از نردباني‌ بالا رو كه‌ آن‌ را به‌ بام‌ خانه‌تكيه‌ داده‌اند. سال‌ خوبي‌
 
 پيش‌ رو داشته‌ باشيد.
    
 
 
    مرداد
    
راز خوشبختي‌ آنست‌ كه‌ همه‌ شگفتي‌هاي‌ جهان‌را بنگريد وهرگز رسالت
 
‌ و هدف‌ خودرا از يادنبريد. در زندگي‌ اتفاقاتي‌ رخ‌ مي‌دهد تا ما را به‌مسير
 
 حقيقي‌ افسانه‌ شخصي‌مان‌ بكشاند. اگرگذشته‌اي‌ داريد كه‌ پريشان‌تان‌
 
 مي‌كند، در سال‌جديد فراموشش‌ كنيد. در اين‌ سال‌ سرگذشت‌تازه‌اي‌ براي
 
‌ زندگي‌تان‌ بسازيد و به‌ آن‌ ايمان‌داشته‌ باشيد. وقتي‌ آدمي‌ رنج‌ مي‌برد،
 
كلمات‌ زيباهم‌ معنايي‌ ندارد. عشق‌ آرام‌بخش‌ است‌ بسان‌آفتاب‌ پس‌ از باران‌.
 
 هرگز ريسمان‌ اميد را رهانكنيد. وقتي‌ احساس‌ مي‌كنيد كه‌ ديگر تاب‌
 
 تحمل‌نداريد، اين‌ جادوي‌ اميد است‌ كه‌ به‌ شما نيرومي‌دهد، يادتان‌ باشد.
 
تمامي‌ آنچه‌ را كه‌ مي‌توان‌تجربه‌ كرد شايد گفتني‌ نباشد و تمامي‌ آنچه‌ را
 
 كه‌گفتني‌ است‌ شايد آزمودني‌ نباشد. گاهي‌درسكوت‌ شيريني‌ انديشه‌هايتان
 
‌ خاطرات‌ گذشته‌را به‌ ياد مي‌آوريد وافسوس‌ مي‌خوريد به‌ نبودآنچه‌ كه‌
 
 درجستجوي‌ آن‌ بوده‌ايد. اي‌كاش‌ زبان‌عشق‌ را زبان‌ سخن‌ بود، اي‌ عشق‌
 
 رنگ‌ آشنايت‌پيدانيست‌. زنگها براي‌ شما به‌ صدا در خواهدآمد، آن‌ وقت‌ در
 
 مي‌يابيد كه‌ به‌ هر كاري‌ تواناييدو براي‌ انجامش‌ آماده‌، به‌ آساني‌ بوييدن‌
 
 يك‌گل‌...
 
 
 
 شهريور
 

    زندگي‌ براي‌ كسي‌ كه‌ قلبي‌ شكرگزار دارد هميشه‌شادمانه‌ مي‌گذرد...
 
 هميشه‌ نفرت‌ ديگران‌ را باعشق‌ پاسخ‌ گوييد. براي‌ چيرگي‌ بر
 
 دشواري‌هاي‌زندگي‌ روش‌هاي‌ مختلفي‌ در اختيار انسان‌ است‌.وقتي‌ به‌ خود
 
 عشق‌ مي‌ورزيم‌ جهان‌ نيز درچشم‌ مادوست‌داشتني‌ است‌. اگر دوست‌ داريد
 
 درسال‌جديد به‌ اوج‌ قله‌ پيشرفت‌ و موفقيت‌ برسيد به‌ديگران‌ احترام‌
 
 بگذاريد، طوري‌ زندگي‌ كنيد كه‌در همه‌ چيزها روشنايي‌ و درخشندگي‌ را
 
 ببينيد وموثر و آفريننده‌ باشيد. دل‌ به‌ دنيا نبنديد و همت‌خود را بلند نگه‌
 
 داريد. اين‌ را بدانيد وقتي‌دوستاني‌ وفادار داشته‌ باشيد، ديگر جاي‌
 
 هيچ‌نگراني‌ نيست‌. در تصميمات‌ خودتان‌ ترديد نكنيد،اگر پشتكار داشته
 
‌ باشيد، هيچ‌كس‌ جلودارتان‌نيست‌. نه‌ خودتان‌ غيبت‌ كنيد و نه‌ اجازه‌
 
 دهيدكسي‌ كه‌ در جايي‌ كه‌ حضور داريد مورد غيبت‌قرار دهند. دوست‌ داشتن
 
‌ زيباترين‌ عمل‌ دركانون‌زندگي‌ بشر است‌. اين‌ احساس‌ بايد ابراز شود تاقطعا
 
 زندگيتان‌ را توام‌ با خوشي‌ بگذرانيد.پروژه‌اي‌ را به‌ شما مي‌دهند تا روي‌ آن
 
‌ نظريه‌بدهيد، اگر اراده‌ و پشتكار باشد طرح‌هاي‌ زندگي‌موفق‌ است‌، پادشاه
 
‌ يا روستايي‌ تفاوتي‌ ندارد،كسي‌ شادمانتر است‌ كه‌ وارد خانه‌اش‌ مي‌شود،
 
 به‌صبح‌ دارايي‌ برسد.
    
 
 
  مهر
 

    به‌ ياد داشته‌ باشيد، در سالي‌ كه‌ فرا خواهد رسيداول‌ بسنجيد بعد در آن
 
‌ غوطه‌ور شويد. براي‌ هركاري‌ پيش‌ از اقدام‌تان‌ يك‌ تعريفي‌ داشته‌ باشيد.گز
 
 نكرده‌ پاره‌ كردن‌ بي‌گدار به‌ آب‌ زدن‌ است‌.تعليم‌ شبيه‌ به‌ ماهي‌ است‌،
 
 گرفتش‌ آسان‌ و نگه‌داشت‌ آن‌ دشوار است‌. چه‌ قدر بد است‌ كه‌ آدم‌را حس
 
‌ نكنند يا اصلا به‌ حساب‌ نياورند، اين‌ كه‌احساس‌ كنيد فراموش‌ شده‌ايد و
 
 ديگر هيچ‌ كس‌به‌ يادتان‌ نيست‌ و شما بايد در دنياي‌ خودتان‌ غرق‌باشيد، آن
 
‌ وقت‌ مجبور خواهيد شد چشم‌هاي‌تان‌را به‌ يك‌ جاي‌ نامعلوم‌ بدوزيد كه‌ مثلا
 
 داريد به‌يك‌ چيز فكر مي‌كنيد و در عالم‌ هپروت‌ نيستيد.درباره‌ شما نظراتي
 
‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ نبايد به‌ آنهابي‌توجه‌ بود. در لابه‌لاي‌ اين‌ حرف‌ها و
 
 حديث‌هاحقايقي‌ نهفته‌ است‌ كه‌ بايد آن‌ را كشف‌ كنيد و ازآن‌ها استفاده‌
 
 بهينه‌ كرده‌ و درس‌ بگيريد. هيچ‌گاه‌يادتان‌ نرود، آن‌ كه‌ انتقام‌ مي‌گيرد يك
 
‌ روزخوشحال‌ است‌. دائما شما با سهل‌انگاري‌فرصت‌هاي‌ باارزشي‌ رااز
 
 دست‌ مي‌دهيد. درروزهاي‌ موفقيت‌ و شادي‌ به‌ فكر روزهاي‌ نداري‌و عدم‌
 
 موقعيت‌ هم‌ باشيد. در سال‌ جديدهدف‌هاي‌ شما هميشه‌ مورد تاييد است‌.
 
شاهين‌عشق‌ و دوستي‌ و محبت‌ بر بام‌ خانه‌ شما پر مي‌زندو حالا اگر زندگي
 
‌ را تكريم‌ كنيد، زندگي‌ به‌عبادتگاهي‌ تبديل‌ خواهد شد و آن‌ گاه‌ خدا راهمه‌ جا
 خواهيد ديد.
 
 
    آبان‌
 

    طي‌ سال‌ آينده‌ موقعيتي‌ به‌ دست‌ خواهيد آورد.از اين‌ كه‌ براي‌تان‌ روزها
 
 تكراري‌ شده‌اند نگران‌نباشيد، چون‌ لازمه‌ ثبات‌ در امري‌ يا كاري‌ استمرارو
 
 يا تكرار آن‌ است‌. اتفاقي‌ در پيش‌ داريد كه‌ شمارا به‌ هدفتان‌ نزديك‌ مي‌كند.
 
 هر رابطه‌اي‌ كه‌ درروشنايي‌ و خردمندي‌ شكل‌ بگيرد موفق‌ خواهدبود.
 
 فعاليت‌هاي‌ ورزشي‌ را دست‌ كم‌ نگيريد،نسبت‌ به‌ آينده‌ خوشبين‌ باشيد. بين
 
‌ كار و زندگي‌يك‌ توازن‌ برقرار كنيد. همه‌ مشكلات‌ ودردسرهايي‌ كه‌ تا هم‌
 
 اينك‌ داشته‌ايد، به‌ كناري‌مي‌رود و شما آسوده‌ خاطر مي‌گرديد.
 
 آنچه‌پيشنهادات‌ و از طرف‌ دوستي‌ به‌ شما گفته‌ مي‌شودرا مورد ارزيابي‌
 
 قرار دهيد. از آفتاب‌ صافي‌ وروشنايي‌ را بياموزيد. به‌ جاي‌ فرار از ميدان‌
 
 بايددر ميانه‌ ايستاد. با تدبير و هوشمندي‌ راه‌ خودتان‌را باز كنيد. يادتان‌
 
 باشد كه‌ هر تغييري‌ نشانه‌ ترقي‌ وتكامل‌ نيست‌. آنچه‌ نام‌ دلشوره‌ دارد را از
 
 خودتان‌دور كنيد كه‌ جز بدبختي‌ چيزي‌ به‌ همراه‌ ندارد.روزهاي‌ خيلي‌ خوبي
 
‌ در انتظار شماست‌، روزهاي‌سراسر عشق‌ و دوستي‌. درباره‌ شما نظراتي
 
‌ مطرح‌مي‌شود كه‌ نبايد به‌ آنها بي‌توجه‌ بود. در لابلاي‌همه‌ اين‌ حرف‌ها و
 
 گفته‌ها حقايقي‌ نهفته‌ است‌ كه‌بايد آن‌ را مورد دقت‌ قرار دهيد تا كمتر
 
 دچارخطا بشويد.

    
 
 
 آذر
 

    به‌ اعتقاد بسياري‌، شكست‌ يك‌ حادث‌ درزندگيست‌ و پيروزي‌ حادثه‌اي
 
‌ ديگر، مهم‌ اين‌است‌ كه‌ انسان‌ چگونه‌ برخورد كند و برخورد باحوادث‌ را
 
 بداند تا با آمادگي‌ بيشتر به‌ پيشواز آنهابرود. شكست‌ و پيروزي‌ هر كدام
 
‌ مرحله‌اي‌ ازمراحل‌ تكامل‌ آدمي‌ هستند كه‌ اگر هوشيار باشيد باآغوش‌ باز و
 
 با اشتياق‌ تام‌ و تمام‌ از آن‌ استقبال‌خواهيد كرد. برخورد زندگي‌ با ما بازتاب
 
‌ برخوردما با زندگيست‌. بزرگ‌ترين‌ مشكل‌ امروز ما انسان‌هااين‌ است‌ كه‌
 
 امروز و فردا مي‌كنيم‌، بدون‌ آن‌ كه‌براي‌ آينده‌ برنامه‌اي‌ تدارك‌ ديده‌ باشيم‌.
 
 كسي‌كه‌ مي‌خواهد درو كند، اول‌ بايد بكارد.نوش‌خواهي‌، نيش‌ بايد چشيد.
 
 مثل‌ هميشه‌ شانس‌با شماست‌ و خواهد بود. درنگ‌ نداشته‌ باشيد، اين‌شما
 
 هستيد كه‌ از موقعيت‌هاي‌ پيش‌ آمده‌ استفاده‌عالي‌ مي‌بريد. فكر خوب‌،
 
 ثروتي‌ است‌ كه‌ هيچ‌ گاه‌دستخوش‌ اين‌ و آن‌ نمي‌شود و دائما
 
 اثرات‌فرح‌انگيز آن‌ را مي‌چينيم‌ . وقتي‌ قلب‌ الهي‌ شدهمه‌ چيز انسان‌ الهي‌
 
 مي‌گردد. سال‌ خوبي‌ پيش‌رو خواهيد داشت‌.
 
 
 
  دي‌
 

    خودتان‌ را چنان‌ در كارها غرق‌ ساخته‌ايد كه‌ به‌مسائل‌ مهم‌ زندگي‌ توجه‌
 
 نمي‌كنيد اين‌ گونه‌رفتاركردن‌ هميشه‌ موفقيت‌آميز نيست‌. بخش‌مهمي‌ از
 
 زندگي‌، معنويت‌ و علاقه‌مندي‌ است‌ كه‌نبايد از آن‌ غافل‌ بود. در سال‌ جديد
 
 به‌ كساني‌ كه‌دوستشان‌ داريد نشان‌ دهيد كه‌ علاقه‌منديد.يادتان‌ باشد از
 
آفتاب‌ بايد صافي‌ و روشنايي‌ راآموخت‌. آينده‌ خوب‌ و درخشاني‌ در
 
 
 انتظارشماست‌ به‌ شرط آن‌ كه‌ بدون‌ فوت‌ وقت‌ بكوشيدتا از فرصت‌هاي‌ به
 
‌ دست‌ آمده‌ استفاده‌ عالي‌ببريد. زندگي‌ خودتان‌ را هماهنگ‌ كنيدفعاليت‌هاي
 
‌ ورزشي‌ را دست‌كم‌ نگيريد. راجع‌ به‌آينده‌ خوشبين‌ باشيد، اتفاقات‌ خوبي
 
‌ برايتان‌ درراه‌ است‌. يادتان‌ باشد، آدم‌ عاقل‌ همه‌تخم‌مرغ‌هاي‌ خود را در سبد
 
 يك‌ نفر نمي‌گذارد.بايد با احتياط رفتار كرد كه‌ هرگونه‌ احتمالي‌ را درنظر
 
 داشت‌. از هيچ‌ كس‌ انتظاري‌ نداشته‌ باشيد باتوكل‌ به‌ خداوند مي‌توان‌ به
 
‌ پيروزي‌هاي‌ بزرگي‌دست‌ يافت‌. بين‌ كار و زندگي‌ در عشق‌ و دوستي‌بايد
 
 شفافيت‌ و صداقت‌ داشت‌. از آفتاب‌ بايدصافي‌ و روشنايي‌ آموخت‌.
 
 
 
 
بهمن‌
 

    هر كسي‌ را بهر كاري‌ ساخته‌اند، مهم‌ اينست‌ كه‌آدمي‌ استعداد و
 
 توانمندي‌هاي‌ خود را كشف‌كرده‌ و دريابد كه‌ او را براي‌ چه‌ كاري‌
 
 ساخته‌اند.يا اين‌ كه‌ بدانيد مهم‌ترين‌ رسالت‌ و وظيفه‌ او دراين‌ گذر عمر
 
 چيست‌. مرگ‌ هم‌ روي‌ ديگر سكه‌است‌. براي‌ برخي‌ مرگ‌ يك‌ پايان‌ است‌ و
 
براي‌برخي‌ ديگر يك‌ آغاز. مرگ‌ هم‌ روي‌ ديگرزندگيست‌. با برخي‌ رفتارها و
 
 اعمال‌، خود را درتنگناي‌ عجيبي‌ مي‌اندازيد، كسي‌ كه‌ با دورانديشي‌تصميم
 
‌ بگيرد كمتر دچار مخمصه‌ خواهد شد.وقتي‌ دستي‌ گيرنده‌ داريد بايد دستي
 
 
‌ دهنده‌ هم‌داشته‌ باشيد. حالا كه‌ درآمدتان‌ افزون‌تر شده‌ واز نظر اقتصادي‌ به
 
‌ ثروتي‌ رسيده‌ايد بايد بخشنده‌بود. در سال‌ آينده‌ دوستي‌هايتان‌
 
 براي‌تان‌دلنشين‌ است‌، پس‌ قدر دوستي‌ها را بدانيد.دوست‌ عزيز در برابر
 
 كارهاي‌ بد خودمان‌ راسرزنش‌ نكنيم‌ و پيش‌ از انجام‌ هر كاري‌ به‌
 
 آن‌بينديشيم‌. هميشه‌ اندوه‌ را در خانه‌ بگذاريد و عشق‌را به‌ خيابان‌ ببريد.
 
 به‌ نظرم‌ هر شاد بودن‌ لازمه‌اش‌توانايي‌ خنديدن‌ به‌ مشكلات‌ در كوتاه‌ترين
 
‌ زمان‌ممكن‌ پس‌ از وقوع‌ آن‌ است‌. سال‌ بسيار شادي‌ رابراي‌ شما آرزو
 
 مي‌كنيم‌.

 
 
 
    
    اسفند

   
 حيف‌ است‌ هزاران‌ هنر داشته‌ باشيد و هيچ‌ گاه‌آن‌ را بروز ندهيد، به‌ خود
 
 بيشتر اعتماد كنيد.خوي‌ ساده‌ و صميمي‌ شماست‌ كه‌ ديگران‌ راجذب
 
‌ مي‌كند. پشتكار و جديت‌ شما مي‌تواندبسياري‌ از درهاي‌ بسته‌ را بگشايد
 
 پس‌ بايد واقع‌نگر باشيد. در كارهايتان‌ سهل‌انگاري‌ را كناري‌بزنيد و براي
 
‌ هميشه‌ هراس‌ را از خودتان‌ دوركنيد. كدورت‌هايي‌ كه‌ گاهي‌ ايجاد مي‌شود
 
را بابرخورد تفاهم‌آميز به‌ كناري‌ بزنيد. تلاش‌ امروزشما سرانجام‌ روزي‌ به
 
‌ ثمر خواهد نشست‌ و حاصل‌خوبي‌ را به‌ بار خواهد آورد. در سالي‌ كه‌ پيش
 
‌ روداريد، همواره‌ در كارها خردمندي‌ و هوشياري‌را سرلوحه‌ امور خويش‌
 
 قرار دهيد. اين‌ كارهانيستند كه‌ درست‌ و يا نادرستند، اين‌ سير
 
 چشم‌هاهستند كه‌ درست‌ و يا نادرستند. زندگي‌ كنيد چنان‌پرشور، چنان‌
 
 عاشقانه‌ و چنان‌ كامل‌ كه‌ بتوانيدمزه‌اي‌ از ابديت‌ را در آن‌ بيابيد، انساني
 
‌ كه‌حرمت‌ خود را نگه‌ مي‌دارد نمي‌تواند ديگري‌ راتحقير كند، مي‌داند كه‌ اين
 
‌ خود اوست‌ درديگري‌، حتي‌ در درخت‌ها و صخره‌ها. انساني‌ كه‌حرمت‌ خود
 
 نگه‌ مي‌دارد يكباره‌ در مي‌يابد كه‌ به‌تمامي‌ جهان‌ و هرچه‌ در اوست‌ حرمت
 
‌ بگذارد.بعد از تمام‌ اين‌ صحبت‌ها ايام‌ بكام‌ شماست‌.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/16ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/12/11ساعت 9:11 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

یا رب

بنام آنکه دوستش داریم
بنام او که زیباست

آیا خداوند فراموشمان کرده ؟
 
کوهنوردی می خواست به قله بلندی صعود کند پس از سالها تمرین و آمادگی
هنگامی که قصد داشت سفر خود را آغاز کند شکوه و عضمت پیروزی را پیش روی خود آورد و تصمیم گرفت صعود را به تنهائی انجام دهد . او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی می رفت ولی قهرمان ما به جای آنکه چادر بزند و شب را زیر چادر به صبح برساند به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملا تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی شد
سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمی توانست چیزی ببیند حتی ماه و ستاره ها
پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند
کوهنور همانطور که داشت بالا می رفت در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود
پایش لیز خورد و با سرعت هر جه تمام تر سقوط کرد
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس ، تمامی خاطرات خوب و بد زندگیش را به یاد می آورد . داشت فکر می کرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان دنباله طنابی که به دور کمرش حلقه خورده بود بین شاخه های درختی در شیب کوه گیر کرد و مانع از سقوط کاملش شد
در آن لحظات سنگین سکوت که هیچ امیدی نداشت از ته دل فریاد زد
خدایا کمک کن
ناگهان ندائی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می خواهی ؟
- نجاتم بده خدای من
واقعا فکر می کنی می توانم نجاتت دهم ؟
- البته ! تو تنها کسی هستی که می توانی مرا نجات دهی
پس آن طناب دور کمرت را ببر
و بعد سکوت عمیقی همه جا را فرا گرفت
اما مرد تصمیم گرفت با تمام توان مانع از پاره شدن طناب حلقه شده به دور کمرش شود
روز بعد، گروه نجات گزارش داد که جسد منجمد شده یک کوهنورد در حالی پیدا شد
که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمین فاصله داشت
من و شما چی؟ چقدر تا حالا به طنابی در تاریکی چسبیدیم به خیال نجات ؟
تا حالا چقدر حس کردیم که خداوند فراموشمان کرده ؟
یک بار امتحان کنیم ، بیائید طناب رو رها کنیم
کلمات هم دگر در نوشتن دردهایم یاریم نمی کنند
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
 

 
مرمر
توی یه موزه ی معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود, مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دورو نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن.
و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود؛ با مجسمه؛ شروع به حرف زدن کرد و گفت
"این؛ منصفانه نیست
چرا همه پا روی من می ذارن تا تورو تحسین کنن؟!
مگه یادت نیست؟
ما هر دومون توی یه معدن بودیم,مگه نه؟
این عادلانه نیست
من خیلی شاکیم
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت
"یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه, چقدر سرسختی و مقاومت کردی؟
سنگ پاسخ داد
"آره ؛آخه ابزارش به من آسیب میرسوند
آخه گمون کردم می خواد آزارم بده
آخه تحمل اون همه دردو رنج رو نداشتم
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که
"ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه
به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم
به طور حتم در پی این رنج ؛گنجی هست
پس بهش گفتم
"هرچی میخوای ضربه بزن ؛بتراش و صیقل بده
و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم.
و هر چی بیشتر می شدن؛بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن
آره عزیز دلم!رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو
و یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم
پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم:"خوش اومدی
و از خودمون بپرسیم
"این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده؟
 
 

 
 
كوهنوردی هميشه مايل بود به بلندترين قله صعود كند
.
او پس از سال‌هاي سال تمرين و آمادگي ، هنگامي كه قصد داشت سفر خود را آغاز كند، با بياد آوردن شکوه و افتخار تنها به قله رسيدن، تصميم گرفت صعود را به تنهايي انجام دهد. او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي مي‌رفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به روز برساند ، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملا تاريك شد
...
به جز تاريكي هيچ چيز ديده نمي‌شد . سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمي‌توانست چيزي ببيند... حتي ماه و ستاره‌ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند
...
همان‌طور كه بالا مي‌رفت ، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود ، پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط كرد
........
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس ، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي‌اش را به ياد مي‌آورد . داشت فكر مي‌كرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش گره خورده است ... بله او وسط زمين و هوا معلق مانده بود ...حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود . در آن لحظات سنگين سكوت ، چاره‌اي نداشت جز اينكه فرياد بزند

خدايا كمكم كن
...
ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد: "از من چه مي‌خواهي ؟

نجاتم بده
-
واقعا فكر مي‌كني مي‌توانم نجاتت دهم؟
-
البته... تو تنها كسي هستي كه مي‌تواني مرا نجات دهي .
-
پس آن طنابی را که به دور کمرت حلقه شده ببُر .
براي يك لحظه سكوت عميقي برقرار شد... مرد با خود فکر کرد
 

چه؟... طناب را ببرم؟... اما دراينصورت حتما سقوط خواهم کرد و خواهم مرد ! "
بنابراين تصميم گرفت با تمام توان مانع از پاره شدن طناب حلقه شده به دور كمرش شود
...
روز بعد ، گروه نجات گزارش داد كه جسد منجمد شده يك كوهنورد در حالي پيدا شد كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود و او تنها دو متر با سطح زمين فاصله داشت

و ما ...؟ ما تا چه حد به طناب خود مي‌چسبيم؟
 

 
شوالیه ای به دوستش گفت: بیا به کوهستانی برویم که خداوند در آنجا سکنی دارد. می خواهم ثابت کنم که خداوند فقط بلد است که از ما چیز ی بخواهد، در حالی که خودش برای سبک کردن بار ما کاری نمی کند
.دیگری گفت: خوب، من هم می آیم تا ایمانم را نشان دهم
.همان شب به قله کوه رسیدند... و از درون تاریکی آوایی را شنیدند: سنگ ها ی روی زمین را بر پشت اسبان تان بگذارید
.شوالیه اول گفت: دیدی؟! بعد از این کوهنوردی، می خواهد بار سنگین تری را هم با خود ببریم! من که اطاعت نمی کنم
شوالیه دوم به دستور آوا عمل کرد. وقتی پای کوه رسید، سپیده دم بود، و نخستین پرتوهای آفتاب بر سنگ های شوالیه پارسا تابید: الماس ناب الماس ها بودند
.استاد می گوید: تصمیم های خداوند اسرارآمیز، اما همواره به سود ماست
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/12/11ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

عشق

 
عـشق فراموش کردن نيست .بلکه بخشيدن است عــشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است عــشق ديدن نيست بلکه احساس کردن اســـت عــشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
 
 
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد
و كسي كه چنين ارزشي دارد
باعث اشك ريختن تو نمي شود
اگر كسي تو را آنطور كه ميخواهي دوست ندارد
به اين معني نيست
كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد
ولي قلب تو را لمس كند
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه
در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي
رسيد
 
 
تو را در روزگاری دوست دارم... که نمی داند عشق چیست!!
    آرزو داشتم که با تو در روزگاری دیگر دیدار می کردم
...... روزگاری که در آن زمام قدرت در دست گنجشکان می بود
...... یا در دست آهوان
...... یا در دست قوها
یا در دست پریان دریایی
..... یا در دست نقاشان ، موسیقیدانان ، شاعران
..... یا در دست عاشقان ، کودکان ، مجانین
بانوی من
تو آن رسوایی زیبا هستی که به آن معطر می شوم
و آن شعر بشکوه که آرزو دارم امضای خود را پای آن بگذارم
و آن زبان که از آن زر و لاجورد می ریزد
پس چگونه می توانم که در میدانهای شهر فریاد بر نیاورم
تو را دوست دارم .... تو را دوست دارم .... تو را دوست دارم ؟
چگونه می توانم آفتاب را در کشوهای خود نگه دارم ؟
چگونه می توانم با تو در بوستانی آزاد قدم بزنم
و ماهواره ها در نیابند که تو محبوب منی ؟
* * *
بانوی من
آرزو داشتم به تو در روزگاری دیگر دل می باختم
...... که مهربان تر می بود و شاعرانه تر
...... و به رایحهء کتابها .... و شمیم یاسمن
...... و بوی آزادی
!!حساس تر
آرزو داشتم به تو دل می باختم
..... در روزگار فرمانروایی ِ شمع .... و هیزم
..... و بادبیزانهای اسپانیایی
..... و نامه های مکتوب به شاهپر پرنده
..... و پیراهنهای پر چین رنگین کمانی
نه در عصر موسیقی ِ دیسکو..... و خودروهای فراری
!!و شلوارهای پارهء جین
* * *
نمی توانم مانع از آن بشوم
...... که سایه بانی از یاسمن از شانه ها یم بالا برود
نمی توانم شعر عاشقانه ای را در زیر پیراهن خود پنهان کنم
...... زیرا که مرا در خود منفجر خواهد کرد
آرزو داشتم شبی
شام را با تو در فلورانس باشم
آنجا که تندیسهای میکل آنژ
همچنان نان و شراب را
..... با زائران شهر قسمت می کند
* * *
آرزو داشتم که از آن ِ من می بودی
در روزگاری که نه به گل رُز ستم روا می داشت ، نه به شعر
نه به نی ، نه به موء نث بودن زنان
....... اما افسوس که ما دیر رسیدیم
و در روزگاری به جستجوی گل سرخ عشق رفتیم
! ! !که نمی داند عشق چیست
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/12/11ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

اصل حال

                                                       ......بهتر و سالم زندگي كنيم.....
 
 
بهتر زندگي كنيم
 
زندگي يعني تكاپو
زندگي يعني هياهو
زندگي يعني شب نو روز نو انديشه نو
زندگي اموزگار عشق است. چنان زندگي كنيم كه هر كاري از ما سر ميزند عاشقانه باشد . زيرا تنها چيزي كه در اين دنيا هرز نمي رود عشق است.
عشق متضمن پيروزي‌ است.
تنها عاشق است كه پيروز است، روند عشق بسيار متناقض است.
در اين ميدان اگر مي‌خواهيد پيروز باشيد، بايد هرگز پيروز نباشيد.
عشق هرگز جوياي غلبه نيست، اما همواره غالب است. عشق از آنرو غالب است كه نمي‌خواهد غلبه كند.
تحميل و غلبه بركسي، خشونت است و دير يا زود مغلوب به فكر شورش مي‌افتد.
اما وقتي پاي عشق در ميان باشد، طغيان رنگ‌ مي‌بازد .
 
 
سالم زندگي كنيم
ويتامين « د » در چربى حل مى شود و در بدن ذخيره مى گردد، مصرف بيش از حد آن باعث مسموميت، ناراحتى كليه، بى حالى و بى اشتهايى مى شود. پس اگر جايى ويتامين « د » مفت پيدا كرديد، همين جورى نخوريد. ممكن است گريبانتان را بگيرد .
 
 
 
 


 
I want you to know, today and everyday,
when I say I love you, it's not just one word,
with one simple meaning....

It's a feeling inside my heart;
An emotion that exists because of you....
Because your smile, your eyes, your voice,
light up my heart, my world, my life....

I love you means that you bring me happiness,
fulfillment, and tranquility....
It means you are my best friend -
someone I can turn to; someone I can trust....

I love you means you are wonderful,
undeniable and amazing too....
I love you means forever.


 
 
 Green Eternity
 
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\
 
 
                              .........................اینم مطالب دینی و مذهبی......................
 
از وصايای حضرت علی (ع) به فرزندش امام حسن (ع)
پسرم !چهار چيز در خوبی ها را از من ياد بگير و چهار چيز در بدی ها را به خاطر بسپار٫که تا به آنها عمل می کنی زيان نبينی:
الف) خوبی ها:
۱-ارزشمند ترين بی نيازی عقل است .
۲-بزرگترين فقر بی خردی است.
۳-ترسناک ترين تنهايی خود پسندی است.
۴-و گرامی ترين ارزش خانوادگی ٫اخلاق نيکو است.
ب) بدی ها:
۱-پسرم ! از دوستی با احمق بپرهيز٫ چرا که می خواهد به تو نفعی رساند اما دچار زيانت می کند.
۲-ار دوستی با بخيل بپرهيز٫ زيرا آنچه را که به آن سخت نياز داری از تو دريغ می دارد.
۳-از دوستی با بدکار بپرهيز٫که با اندک بهايی تو را می فروشد.
۴-و از دوستی با دروغگو بپرهيز٫که او به سراب ماند: دور را به تو نزديک ٫و نزديک را دور می نمايد.
 
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\
 
 
salam dostani ke mesle man be rahe rast hedayat shodand
سال ها پيش مرحوم شريعتى در يكى از كتاب هايش از مرد نويسنده اى نام برده بود كه در نامه اى به دوستش مى نويسد: «على كه من مى شناسم و يك انسان معمولى است، از على كه تو مى شناسى و همواره او را در يك ميدان مغناطيسى قرار مى دهى بزرگتر و باشكوه تر است. زيرا كه على من يك انسان است با همه ويژگى هاى آن كه به راحتى مى تواند گناه كند، حيله بزند، آدميان زير دستش را تحقير كند و در جايگاه يك حاكم مقتدر ظلم كند، تن به هيچ كدام از اين اعمال نمى دهد و تصميم مى گيرد كه على باشد. اما على كه تو مى شناسى يك فراانسان است كه حتى اگر بخواهد نمى تواند گناه كند و به هيچ كدام از اين فاكتورها نزديك شود، پس ديگر پرهيز او از جلال و جبروت دنيا، پرهيز باشكوهى نيست...»اين تلنگر تامل برانگيز كافى است تا بتوان از على براى آنانى كه او را يك انسان مى دانند حرف زد، بدون آن كه نيازى به پيش فرض ها و پس زمينه هاى آزاردهنده متداول داشته باشد. على يك انسان است كه وقتى كودك بود به واسطه فقر و تنگدستى به خانه پسرعموى خود كه بر اثر ازدواج با زنى ثروتمند از مال و مكنت مناسبى برخوردار گشته بود آمد و در كنار او زندگى كرد. نوجوان بود كه پسرعمويش محمدبن عبدالله(ص) به عنوان رسول و فرستاده از سوى خداوند برگزيده شد و على نخستين مردى بود كه با او پيمان وفادارى بست، اگرچه بزرگان و شيوخ قوم هرگز عهد و پيمان يك نوجوان را با پيامبر خدا جدى نگرفتند و بر آن پيمان ريشخند زدند اما تاريخ نشان داد كه محكم ترين پيمان همان قول و قرار پسرك نوجوان بود. حدوداً سى و شش ساله بود كه پيامبر از دنيا رفت و جبر حاكم بر قبايل عرب اجازه نمى داد كه جوانى در اين سن و سال در برابر شيوخ و ريش سفيدان صاحب نام قد علم كند و به جانشينى پيامبر خدا بنشيند به ويژه آن كه اين جوان پرشور در تمامى نبردهاى پيامبر حضور داشت و شمشيرش از خون مردان نامى قبايل طغيانگر رنگين بود.عرب آن روز آنقدر بر رسم و رسوم قبيله پايبند بود كه هرگز نمى توانست پذيراى جوانى سلحشور به جاى شيخ و بزرگ قبيله باشد. حتى اگر پيامبرش بارها بر شكستن چنين آئين جاهلانه اى تاكيد كرده و على را به عنوان جانشين خود به مردمان معرفى كرده باشد.اين جوان جنگجو كه به گواه تاريخ لحظه اى از پيامبرش جدا نگشته بود اكنون به اشاره اى مى توانست حق خويش را به مدد شمشير برانى كه در دست داشت به طرفه العينى از حلقوم شيوخ بيرون كشد و آنچه را كه حق تشخيص مى داد عمل كند، اما به قول خودش: «دامن از خلافت درچيدم و پهلو از آن پيچيدم و ژرف بينديشيدم كه چه بايد كرد و از اين دو كدام شايد؟ با دست تنها بستيزم يا صبر پيش گيرم و از ستيز بپرهيزم؟... چون نيك سنجيدم، شكيبايى را خردمندانه تر ديدم و به صبر گراييدم...» (نهج البلاغه، خطبه شقشقيه)و على را ببينيد، يك انسان است كه براى انجام چنين امر خطيرى كه به گفته بسيارى بزرگترين حادثه تاريخ اسلام پس از پيامبر است، ژرف مى انديشد و خردمندانه تصميم مى گيرد. اين سخن خود اوست و البته آن على را نمى شناسم كه مى گويند طناب بر گردنش آويختند و خانه اش را ويران كردند تا به بيعت تن داد! كه على مرد چنين ذلت هايى نبود. على خردمندانه بيعت كرد و بر بيعتش استوار ماند، چنانكه تاريخ مى گويد مشاور خليفه اول بود، در مقطعى از تاريخ در غياب خليفه دوم جانشين او شد و براى پيشگيرى از كشته شدن خليفه سوم تلاش هاى فراوان نمود آنچنان كه فرزند خود را براى حفاظت از خانه او روانه كرد.و على يك انسان بود كه بيست و پنج سال سكوت كرد تا آن كه در آستانه سالخوردگى مردمان او را به رهبرى جامعه برگزيدند و او هوشمندانه مى دانست كه حكومت دارى وى را تاب نخواهند آورد.كينه اى از هيچ كس به دل نداشت حتى از آنان كه سال ها بر او ظلم كردند و آنچنان كه شان رهبر يك جامعه مسلمان بود همه را مورد مهربانى و لطف قرار داد و هيچ كس را به واسطه عملى كه پيش از آن انجام داده بود و يا آن كه پس از آن امكان وقوعش بود مورد مجازات قرار نداد.وقتى شاميان مقابلش صف آرايى كردند، روزها نبرد را به تاخير انداخت و نامه مى داد كه شايد راهى براى صلح باقى بماند. در نامه هاى او به معاويه لحن سخن مرد بزرگوارى را مى توان ديد كه با دريادلى مخاطبش را به گذشت و مهربانى فرامى خواند (نصربن مزاحم منقرى/پيكار صفينى، ص۸۸)و در آن هنگام كه برخى از لشگريانش به سب كردن سپاهيان معاويه مشغول مى شوند على بى مهابا نهيب مى زند كه: «من خوش ندارم شما از سبابين باشيد ليكن اگر كرده هاى آنان را بازگوييد و حالشان را فرا ياد آريد به صواب نزديكتر بود و در عذرخواهى رساتر. و به جاى دشنام بگوييد خدايا ما و آنان را از كشته شدن برهان! و ميان ما و ايشان سازش قرار گردان و از گمراهى شان به راه راست برسان! تا آن كه حق را نمى داند بشناسد و آن كه براى دشمنى مى رود و بدان آزمند است، باز ايستد». (نهج البلاغه خطبه ۲۰۶)و اين همان على است كه يك انسان است و نمى دانم كه اين همه لعن و نفرين و دشنام و سب بر دشمنانش كه هر روز و شب ورد زبان بسيارى گشته است در برابر اين نهيب على چه تكليفى پيدا مى كند؟و على همان كسى است كه وقتى به عنوان خليفه مسلمين بر نماز مى ايستد مخالفانش صف نماز را بر هم مى زنند و عليه او شعار مى دهند و او اجازه مى دهد تا شعار آنان پايان يابد و آنگاه بر نماز قامت مى بندد و اين همان على است كه خوارج گريبانش را مى گيرند و از او درباره لحظه به لحظه اعمال و كردارش توضيح مى خواهند و او حتى حقوق آنها را از بيت المال قطع نمى كند.على يك انسان است كه بيشترين دغدغه هاى پيش از مرگش درباره خوارج است و بارها سفارش مى كند كه مبادا پس از من خوارج را بكشيد!على حاكمى است كه براى لحظه به لحظه اعمالش براى مردم توضيح مى دهد و خود را در برابر آنان به چالش مى اندازد و آنقدر بزرگ است كه اجازه نمى دهد هيچ انسانى در پس اسب او بدود. چرا كه نيك مى داند، كرامت انسان بيش از آن است كه در پى مركب انسانى ديگر لگدكوب شود. حتى اگر آن انسان راكب جانشين پيامبر باشد.او يك انسان است كه هرگز خود را از خطا و اشتباه به دور نمى داند و از همگان مى خواهد كه خطاهايش را به او گوشزد كنند.نهج البلاغه را كه مى خوانيد واگويه هاى انسانى را مى بينيد كه صادقانه خشم مى گيرد، مهر مى ورزد، توضيح مى دهد، حتى به زنان و كودكان بى آن كه هيچ كس هراسى به دل داشته باشد.
 
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\

پيرامون داراييها و فرزندان

- بـدانـيـد كـه داراييها و فرزندان شما وسيله آزمايش مى باشند واللّه است كه پاداش بزرگ نزد اوست .
- دارايى و پسران , زيور زندگى دنيا مى باشند و نيكيهاى ماندگارنزد پروردگارت از نظر پاداش بهتر و اميدبخش تر است .
- داراييها و فرزندان شما چيزى نيست كه شما را به ما نزديك گرداند, مگر كسانى كه ايمان آورده و كار شايسته كرده باشند.
- اى كـسـانـى كـه ايـمـان آورده ايد.
داراييهاى شما و فرزندانتان شما رااز ياد اللّه غافل نسازد, و هركس چنين كند, زيانكار است .
- اى كسانى كه ايمان آورده ايد.
برخى از همسران و فرزندانتان دشمن شما مى باشند, از آنها برحذر باشيد, اگر عفو كنيد ودرگذريد و ببخشاييد, بدانيد كه اللّه آمرزنده و رحيم است .
- كسانى كه كفر ورزيدند هرگز داراييها و فرزندانشان چيزى از[عذاب ] الهى را از آنان دور نخواهد كرد و اينان همگى برافروزنده آتش دوزخ
 
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\
 
                                                     .....................نیایش.......................
 

نيايشهاى قرآنى

الف : پروردگار من - پروردگارا.
از وسوسه هاى شيطانها به تو پناه مى آورم .
- پروردگارا.
به تو پناه مى آوريم از اين كه چيزى از تو درخواست كنم كه بدان آگاهى ندارم .
- پروردگارا.
بر دانش من بيفزاى .
- پـروردگارا.
سينه ام را برايم گشاده دار و كارم را بر من آسان گردان و گره از زبانم بگشاى تا سخنم را در يابند.
- پروردگارا.
مرا و پدر و مادرم را و هركس را كه با ايمان به خانه من در آيد و همه مردان و زنان با ايمان را بيامرز.
- پروردگارا.
از جانب خود, فرزندى پاك و شايسته به من عطافرما كه تو شنواى دعايى .
- پروردگارا.
مرا در جايگاهى پربركت فرود آر كه تو بهترين فرودآورندگانى (ميزبانانى ).
- پروردگارا.
مرا در ميان گروه ستمكاران قرار مده .
- پروردگارا.
بيامرز و رحمت آور كه تو بهترين رحم كنندگانى .
- پروردگارا.
به من الهام فرما تا نعمتى را كه به من ارزانى فرموده اى سپاس بگزارم .
- پروردگارا.
مرا بر گروه تبهكار, پيروزى بخش .
- پروردگارا.
مرا (در هر كار) با صدق و راستى وارد گردان و باصدق و راستى بيرون بر و از جانب خود براى من راهنمايى يارى دهنده قرار ده .
- پروردگارا.
مرا برپادارنده نماز قرار ده , و همچنين از فرزندانم ,پروردگارا.
دعاى مرا بپذير.
- پروردگارا.
به من دانش عطا فرما و مرا به نيكوكاران بپيوند.
ب : پروردگار ما - پروردگار ما.
از ما بپذير كه تو شنواى دانايى .
- پروردگار ما.
اگر ما فراموش كرديم , يا خطا نموديم بر ما مگير.
- پـروردگار ما.
در دنيا به ما نيكى و در آخرت هم نيكى مرحمت فرما, و ما را از عذاب آتش دوزخ در امان دار.
- پروردگار ما.
پس از آن كه ما را هدايت فرمودى دلهايمان رادچار لغزش مگردان و از جانب خود بر ما رحمتى ارزانى فرما كه تو بخشنده اى .
- پروردگار ما.
پيمانه بردبارى را بر ما لبريز فرما و ما را مسلمان بميران .
- پروردگار ما.
ما را مشمول رحمت خويش قرار ده و كار ما را به سامان رسان .
- پروردگار ما.
به ما از همسران و فرزندانمان آن عطا فرما كه موجب روشنى چشمان ما گردد و ما را پيشواى پرهيزكاران قرارده .
- پروردگار ما.
ما و برادران ما را كه در ايمان بر ما پيشى گرفته اند,بيامرز.
- پروردگار ما.
نور ما را به كمال برسان و ما را بيامرز كه تو برهرچيزى توانايى .
- پـروردگـار ما.
به آنچه فرو فرستادى ايمان آورديم و ازفرستاده ات پيروى نموديم , پس ما را در زمره گواهان (كه به پيام رسانى پيامبران گواهى دادند) به شما آور.
- پروردگار ما.
ما شنيديم ندادهنده اى به ايمان فرا مى خواند(مى گفت ) به پروردگار خود ايمان آوريـد, پـس ايمان آورديم ,پروردگار ما, گناهان ما را بيامرز و بديهاى ما را بزداى و ما را بانيكان بميران .
- پروردگار ما.
آنچه را كه به وسيله فرستادگانت به ما وعده فرموده اى به ما مرحمت فرما و ما را در روز رستاخيز خوار و رسوامگردان .
- پـروردگار ما.
ما بر خويشتن ستم روا داشتيم , اگر ما را نيامرزى وبر ما رحم نكنى از زيانكاران خواهيم بود.
- پروردگار ما.
ما ايمان آورديم , ما را بيامرز و بر ما رحم فرما, توبهترين رحم كنندگانى .
 
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\
 
سلام به همه دوستان
خیلی خوشحالم از اینکه بیننده این وبلاگ شدید.امیدوارم بتونم دوست خوبی برای شما باشم.خیلی دوستتون دارم.من میخوام ورودم رو با یه شعر آغاز کنم
 
 
بدانید دل زر بسیار دارد
گلستانش گل بی خار دارد
دو سمت دل سیاهی و سپیدی است
ولیکن از سیاهی عار دارد
وفا دارد جفا نیز در کنارش
وفا را چون پسندید یار دارد
عزیزان حرمت دل را نریزید
که این دل حرمت بسیار دارد
به کنجش جایگاه عشق پیداست
به عشق حق دلی بیدار دارد
دوستدار همه شما عزیزان
آرین
 
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\
                                  ************* بابا بچه مثبت***************
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
 
حم (1)
 
تَنزِيلُ الْكِتَبِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ(2)
 
غَافِرِ الذَّنبِ وَ قَابِلِ التَّوْبِ شدِيدِ الْعِقَابِ ذِى الطوْلِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ(3)
 
مَا يجَدِلُ فى ءَايَتِ اللَّهِ إِلا الَّذِينَ كَفَرُوا فَلا يَغْرُرْك تَقَلُّبهُمْ فى الْبِلَدِ(4)
 
كذَّبَت قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ الاَحْزَاب مِن بَعْدِهِمْ وَ هَمَّت كلُّ أُمَّةِ بِرَسولهِِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَ جَدَلُوا بِالْبَطِلِ لِيُدْحِضوا بِهِ الحَْقَّ فَأَخَذْتهُمْ فَكَيْف كانَ عِقَابِ(5)
 
وَ كَذَلِك حَقَّت كلِمَت رَبِّك عَلى الَّذِينَ كَفَرُوا أَنهُمْ أَصحَب النَّارِ(6)
 

 
  ترجمه آيات

 
به نام خداى رحمان و رحيم
 
حم (1).
 
كتابى است نازل شده از ناحيه خداى عزيز عليم (2).
 
آمرزنده گناه و پذيرنده توبه و شديد العقاب و نيرومند است ، معبودى جز او نيست و بازگشت به سوى اوست (3).
 
در آيات خدا جدال نمى كنند مگر كسانى كه كافر شدند پس غوطه ور شدنشان در ناز و نعمت تو را مغرور نسازد (4).
 
قبل از ايشان هم قوم نوح و احزابى كه بعد از ايشان بودند آيات خدا را تكذيب كردند و هر امتى قصد جان پيامبر خود كرد تا او را بگيرند و با حربه باطل عليه حق مجادله كردند تا حق را از بين ببرند و من ايشان را گرفتم و چه عجيب است عذاب (5).
 
و همچنين كلمه عذاب پروردگارت بر آنان كه كافر شدند حتمى شد كه بايد اهل آتش باشند (6).
 


 

ترجمه تفسير الميزان جلد 17 صفحه 458
 
 
  بيان آيات

اشاره به مطالبى كه سوره مباركه مؤ من متضمن است
اين سوره پيرامون بلند پروازيهاى كفار، و جدالشان به باطل به منظور از بين بردن حقى كه بر آنان نازل شده ، سخن مى گويد، و لذا مى بينيم كه آيات آن يكى پس از ديگرى متعرض جدال آنان ، و پاسخ دادن به جدالشان مى شود، يكجا مى فرمايد: ((ما يجادل فى ايات اللّه الا الّذين كفروا فلا يغررك تقلبهم فى البلاد((، جاى ديگر مى فرمايد: ((الّذين يجادلون فى آيات اللّه بغير سلطان اتاهم كبر مقتا((، باز هم مى فرمايد: ((الم تر الى الّذين يجادلون فى آيات اللّه انى يصرفون (( .
و با اين تكرار، سورت استكبار و جدال آنان را از راه به رخ كشيدن عذابى كه امم گذشته به جرم تكذيب گرفتار آن شدند مى شكند، و به همين منظور عذابهاى خوار كننده اى را كه خدا به ايشان وعده داده ، با ذكر نمونه اى از آنچه در آخرت بر سرشان مى آيد خاطر نشان مى كند.
و سخنان باطلشان را با حجتهايى كه گوياى وحدانيت خدا در ربوبيت و الوهيت است ، به كلى مردود مى سازد و رسول گرامى خود (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را امر به صبر نموده هم آن جناب و هم همه مؤ منين را وعده نصرت مى دهد. و نيز آن جناب را امر مى كند به اينكه به كفار اعلام كند كه تسليم پروردگار خويش است و دست از پرستش او برنخواهد داشت ، تا به كلى از آن جناب ماءيوس گردند.
و اين سوره تمامى آياتش در مكه نازل شده ، چون آيات آن به هم اتصال دارند و مضامين آن بر اين معنا شهادت مى دهد. ولى بعضيها گفته اند: پاره اى از آياتش در مدينه نازل شده . و اين حرف قابل اعتنا نيست ، و به زودى -شاء اللّه - به آن آيات اشاره خواهيم كرد.
 
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\
 
روزهای تکراری 
 من به خودم رسيده ام ....
 به يك باور بيست و پنج ساله ی گنگ مبهم
 و هنوز هم خودم را پيدا نكرده ام
 و نمي دانم كه اصلا چرا هستم و چرا بايد باشم !!!
 ( بيست و پنج سال از اين اتفاق مي گذره و من هنوز هم درك نكردم كه چرا انسانها معتقدند لحظه تولد زيباترين لحظه زندگي ست !!!)
 من خودم را مي بينم كه هر روز مثل ديروز از خواب بيدار مي شود و تمام كارهاي تكراري ديروز را انجام مي دهد
 مثل يك رباط يا يك عروسك كوكي ....
 من خودم را مي بينم كه هر روز در جستجوي چيز تازه ايست و نمي داند كه آن چيست فقط مي گردد و پيدا نمي كند و باز هم مي گردد و مي گردد اما.....
 من خودم را مي بينم و دلم را كه هر روز با من قهر مي كند و هر وقت هم فرصت پيدا مي كند مدام بهانه مي گيرد و بيقراري مي كند و هنوز هم نمي دانم كه حرف حسابش چيست!!!
 من خودم را مي بينم كه گاهي احساس مي كند به آخر خط رسيده و مرگ را به هر چيز ديگري ترجيح مي دهد و گاهي آنقدر شاد است كه قلبش مثل قلب يك گنجشك مي زند و دلش مي خواهد كه زمان بايستد وحركت نكند ...
 من خودم را مي بينم ... خودم را و تمام صفات خوب و بدم را....
 و گاهي تصوير مبهمي از پيري و مرگم را مي بينم و تصويري از سنگ قبرم و قطره اشكي را كه ممكن است براي من و به خاطر من از گونه اي به زمين بچكد ....
 و حال من به يك باور بيست و سه ساله از خودم رسيده ام
 و بعد هراسان مي شوم كه من كه هستم چه هستم و چرا بايد باشم و اصلا به كجا بايد برسم ؟؟؟
 احساس مي كنم كه خودم را گم كرده ام ....
 آه من گم شده ام در اين باور بيست وپنج ساله ام ....
 
                                     

 

                   
     ٍٍ Email:mostafa_a67@yahoo.com
 
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\
 
 
                                ********** خسته ام ، از عشق هم خسته***********
« آخرين نامه »
 
توي يك نامه نوشتم : همه زندگيم شدي تو
تو جوابم دادي اما : زندگي هست ، اما بي تو
 
من نوشتم كه : يه روزي دل را باختم توي چشمات
تو به من مي گي كه : اون روز هوسي بوده تو چشمات
 
من نوشتم كه : هوس هم ،‌مي تونه يه عشق پاك شه
تو نوشتي : زندگي هم ، مي تونه بي تو بنا شه
 
من نوشتم كه :‌شدم آب ، همچو شمعي رو به دريا
تو نوشتي : خسته ام من ، رفته اي ديگه ز يادا
 
من نوشتم : اما اينجا ، همه ياد تورو كردن
تو نوشتي : اينه دنيا ، دل به ديگري سپردن
 
من نوشتم : چه كنم من ، كه بشي تو يار خونم
تو نوشتي : زندگيتو ، يه كتاب كن تا بخونم
 
من نوشتم كه : كتابه ، زندگيم همش تو هستي
تو نوشتي : كه دروغه ، حالا حتماً ديگه مستي
 
من نوشتم :‌آره مستم ، مستِ اون چشماي نازت
تو نوشتي : تو دروغي ، بسه ديگه نمي خوامت
 
من نوشتم كه : مي ميرم اگه گفتي « نمي خوامت »
تو نوشتي : نمي خوامت ، نمي خوامت ، نمي خوامت
 
من نوشتم با تمنا : ديگه بس كن كه شدم اب
تو نوشتي : اين سرابه ، زندگيتو نده بر آب
 
من نوشتم كه : سرابم واسة من يه اميده
تو نوشتي كه :‌ديوونه ، اين اميده نا اميده
 
من نوشتم : نگو اينو ،‌من اميدم به جوابت
تو نوشتي : اين جوابت ، من كه گفتم ..... نمي خوامت
 
من نوشتم : اشكاي من ، شده بدرقة راهت
تو نوشتي : عاشقي كن ، بگذر از من با نگاهت
 
من نوشتم : عاشقم من ، عاشق يه لحظه با تو
تو نوشتي : خسته ام من ، خسته از حكايت تو
 
من نوشتم كه : مي خونم من لالايي واسه خوابت
تو نوشتي كه جدايي ، بهترين داروي خوابت
 
من نوشتم كه : جدايي ، مي شكنه قلبمو جانا
تو نوشتي : چه كنم من ، اين يه رسمه توي دنيا
 
من نوشتم : حالا كه تو ، داري مي ري بهترينم
منم از غصه مي ميرم ، تا كه دوريتو نبينم
 
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\
 
                                            ********* تشکر از زحمات**********
سلام .چطورید؟ امیدوارم همیشه پاینده باشید ومن  از طرف خودم  از 
زحمات شما تشکر میکنم
واقعا ایمیلهای خوبی برام می فرستید لطفا این روش را تا آخر ادامه دهید
 باز از شما تشکر می کنم و خدا نگهدارتون
+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/29ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

خانم ها بخونن

 

وزارت ارشاد در مقابله با ياهو مسنجر براي خواهران

خواهران عزیز در صورتی که از نرم افزار فاسد یاهو مسنجر استفاده می کنید حتما با این صحنه زشت آشنا هستید،بله این در خواست بی شرمانه ای است که بدون در نظر گرفتن شرعیات برای شما فرستاده می شود

خوشبختانه شرکت سارک تولید کننده نرم افزار های امنیتی با نام معروف نورتون در راستای استحکام پیوند های دینی با همکاری بخش آی تی جهاد سازندگی دست به ابتکار جدیدی زده که قابل ستایش است.بله هم اکنون شماقسمت هایی از پیش نمایش نرم افزار نورتون آنتی بوی(پسر) را مشاهده می فرمائید

این نرم افزار که در نوع خود بی نظیر است بر روی یاهو مسنجر شما نصب شده و در هنگام دریافت کردن پیغام به آنالیز آن می پردازد
در صورتی که پیغام دهنده پسربوده و در لیست شما موجود نباشد از بر قراری ارتباط جلوگیری خواهد شد
بانک اطلاعاتی این نرم افزار به صورت خود کار به مرکز امر به معروف و نهی از منکر منطقه متصل شده و نرم افزار را به روز می کند

از قابلیت های مهم این نرم افزار انعطاف پذیری آن است که در قسمت پائین به برخی از آنان اشاره می شود

در تصویر بالا شما تنظیمات مربوط به سیستم نامحرم یاب خود کار را مشاهده می فرمائید.برنامه این امکان را برای خواهران عزیز فراهم می آورد تا در صورت یافت شدن نامحرم به صورت خودکار صیغه محرمیت توسط نرم افزار جاری شود و آی دی مورد نظر به لیست دوستان اضافه گردد

در قسمت بالا طبق تنظیمات پس از یافتن نامحرم صیغه جاری شده و سوال "آیا وکیلم؟" از کاربر پرسیده می شود
این نرم افزار که تا سال آینده قابل بهره برداری خواهد بود یکی دیگر از مشت های محکمیست که به دهان آمریکا کوبیده می شود

 

                                         mostafa_a67@yahoo.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/27ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

اینم واسه بالا رفتن اطلاعات

پنجاه راه براي بازي کردن با اعصاب ديگران

۱-روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن


۲-سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند


۳-وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين


۴-وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين


۵-کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد


۶-همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين


۷-جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين


۸-روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين


۹-وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين


۱۰-از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه


۱۱-در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين


۱۲-به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين


۱۳-وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين


۱۴-وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين


۱۵-موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين


۱۶-ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين


۱۷-بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين


۱۸-شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين


۱۹-اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين


۲۰-وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته


۲۱-صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين


۲۲-روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين


۲۳-وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده


۲۴-وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود


۲۵-چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين


۲۶-بادکنک بچه ها رو بترکونين


۲۷-مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين


۲۸-وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد


۲۹-بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين


۳۰-کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره


۳۱-ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين


۳۲-توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين

 
۳۳-هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره


۳۴-حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين


۳۵-نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين


۳۶-دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين


۳۷-عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين


۳۸-پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين


۳۹-با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين


۴۰-شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين


۴۱-موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين


۴۲-توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين


۴۳-شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين


۴۴-توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين


۴۵-توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين


۴۶-جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين


۴۷-يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين


۴۸-توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه


۴۹-چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين


۵۰-ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

 

 

.mostafa_a67@yahoo.com

 

مسئوليت تمام نوشته ها به عهده نويسنده آن مي باشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/27ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

قشنگ ترین و جاودانه ترین اثر برای کسی که دوستش داریم

قشنگ ترین و جاودانه ترین اثر برای کسی که دوستش داریم
____________________________________________
 
به کسی که دوستش دارید کادویی جاودانه بدهید . یک کادوی کاملا جدید و بی نظیر که همه را متعجب کرده است . لوبیای سحرآمیز را آب می دهید و بعد از 7-9 روز نوشته هایی بر روی گیاه همانند آنچه در عکس مشاهده می کنید ظاهر می شوند . این اثر به مدت 30 الی 40 روز باقی می ماند و گل این گیاه مادام العمر است و شما برای همیشه  می توانید این گیاه را در خانه نگه داری کنید و هر ساله گلهای زیبایش را مشاهده کنید .
 
لوبیای سحرآمیز

   
 
همچنین دو محصول دیگر این مجموعه شامل گیاه رقصنده که با پخش آهنگ برگهای این گیاه شروع به رقصیدن می کند. 
 
 
همینطور گیاهی که تا به آن دست بزنید به حالت قهر در می آید.
 
 
 
 
برای گرفتن اطلاعات بیشتر می توانید با Email:mostafa_a67@yahoo.com( قاجار ) تماس بگیرید
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/25ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

ایی والنتاین که میگن یعنی چه؟

فلسفه والنتاین
 
 
هااااااا ای والنتاین یعنی چه؟
 
پس از با خبر شدنِ پادشاه از این قضیه برای سر والنتین مقدس جایزه تعیین شد
 
 
و او زندانی شد.
 
 
وقتی در زندان بود بسیاری از كسانی كه او آنها را به عقد هم در آورده بود به
 
 
دیدنش رفتند.
 
ولنتاین در قرن اول میلادی در روم زندگی می كرد
 
 
در آن زمان روم تحت سلطه پادشاهی جنگجو به نام كلادسیوس بود كه دوست
 
 
داشت سربازان برای حضور سپاهش در جنگ داوطلب شوند ولی مردها
 
نمیخواستند بجگند، و كلادسیوس این كمبود سرباز را ناشی از سستی مردها در
 
ترك عشق می دانست، پس همه نامزدی ها و ازدواج ها ملغی اعلام كرد،
 
همانطور كه گفته شد ولنتاین كه در آن زمان یك كشیش بود با او به مبارزه
 
برخاست و به همراه ماریوس مقدس عزم خود را جزم كردند تا زوج های جوان
 
 
را به طور سری به عقد هم درآورند
آنها
 
 گل و نامه های محبت آمیز خود را از بالای دیوار زندان پرتاب می كردند.
 
تا اینكه سرانجام در روز 14 فوریه سال 269 قبل از میلاد به قتل رسید.
 
یكی از ملاقات كنندگان او دختر زندانبان بود، روزها به دیدارش می آمد و چند
 
ساعتی با هم صحبت میكردند
 
روزی كه قرار بود والنتاین كشته شود نامه ای برای تشكر از دختر زندانبان
 
 
نوشت كه با جمله “Love from your valentine” خاتمه یافت.
 
در سال 496 بعد از میلاد، پاپ جلاسیوس 14 فوریه را به افتخار او روز
 
 
ولنتاین نامید. از سالها قبل روز 14 فوریه كسانی كه یكدیگر را دوست داشته اند
 
برای هم هدایایی ساده ای چون گل می فرستادند
 
و امروز در اکثر نقاط جهان این روز رو جشن می گیرند و عشاق در این روز با
 
 
خریدن هدایایی مثل شکلات و عروسک که اکثرا خرس هست و شاخه گل رز و
 
 
کارت تبریک ولنتاین بهم علاقشون رو نشون میدن
 
 
 
 
 
 
روز عشاق در ایران باستان:
 
 
 
سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به
 
 
عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي
 
 
روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه
 
 
نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن
 
( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني
 
 
"بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني
 
 
"شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده
 
 
است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد
 
 
عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا
 
 
را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد.
 
به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.
 
در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با
 
نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا
 
شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت.
 
همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم
 
سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
 
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا
 
مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز
 
زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت
 
 
 مي كردند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/25ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

 چند نكته براي پيروزي در قرارهاي
 
 
 ملاقات عاشقانه
 
به هر حال هر یک از ما در زندگی به
نوعی گرفتار این قرار های ملاقات
 
 هستیم. سوال اینجاست که چگونه می توانیم پیروز میدان باشیم؟ آیا باید
 
 خوبی هایمان را در حد مبالغه بالا ببریم و یا صرفا حقیقت را باز گو کنیم؟
 
 چه چیزهايی برنده و بازنده را مشخص می کنند؟
در این قسمت "قانونهایی" را برای پیروزی در دنیای
قرار و ملاقات به شما آموزش می دهیم.
 
 هر کدام از آنها را که تصور می کنید برای شما کارساز واقع خواهند شد را
 
 انتخاب کنید:
1- در آنها شک ایجاد کنید و هیچ گاه به طور قطعی نظر مثبت خود را به
 
 زبان نیاورید. مردها عاشق بازی های تعقیب و گریز هستند پس این امتیاز
 
 را به آنها بدهید.
 
  
2- هر طوری شده ببینید که آیا او با خانم های دیگر به عنوان یک دوست
 
 ساده ارتباط برقرا می کند یا خیر. با این کار شما متوجه می شوید که به
 
 زنها به عنوان شیئي برای برقراری رابطه جنسی نگاه می کنند یا نه.
 
 
3- اگر به هر شکلی شما را به یاد پدرتان می انداختند، بهتر است هر طور
 
 شده از دستشان فرار کنید.
 
4- اگر معیارهایتان را پایین بیاورید می توانید همین فردا ازدواج کنید. اما
 
 ما به شما پیشنهاد می کنیم که این کار را انجام ندهید. به جای اینکه وقت
 
 خودتان را بر روی ارتباطی که دوامی ندارد صرف کنید، بهتر است برای
 
 پیدا کردن مرد ایده آل خود منتظر بمانید.
 
 
5- اگر با مردی برخوردید که می خواست از شما مراقبت کنید، خیلی زود از
 
 او فرار کنید! چون آخر کار شما مجبور می شوید که از او مراقبت کنید.
 
 
6- انتقاد پذیر نباشید به ویژه در مورد مسائل مربوط به غذا. یک خانم حق
 
 دارد هر زمان هر غذایی که دوست داشت بخورد.
 
 
7- ظاهر بین نباشید. من خانم هایی را می شناسم که به این دلیل که ظاهر
 
 آقا خوب نیست ( سرش خیلی بزرگ است) بوی خوبی نمی دهند (به تازگی
 
 حمام نکرده) و یا حتی درست نفس نمی کشند ( صدای تنفسشان بلند است)
 
 آنها را رد می کنند و اصلا اجازه آشنایی بیشتر را به آنها نمی دهند.
 
 
8- از خودتان بازی در نیاوريد. ( دروغ گفتن و کلک زدن) در روز ملاقات
 
 به اندازه کافی مشکل وجود دارد و دیگر جایی برای انجام چنین کارهایی
 
 باقی نمی ماند.
 
9- لازم نیست در همان اولین ملاقات سفره دلتان را باز کنید و در مورد
 
 تمام مسائل صحبت کنید. به هر حال در قرارهای ملاقات بعدی نیز باید
 
چیزی برای گفتن داشته باشید.
 
10- به جای اینکه قیافه او را تحلیل و بررسی کنید، ببینید که آیا او مرد
 
 خوبی است و با شما رفتار خوبی دارد یا خیر.
 
11- در یک زمان با بیش از یک مرد قرار ملاقات نگذارید، هر چند هر دوی
 
 آنها از موضوع با خبر باشند. این کار خسته کننده و اغتشاش آور است.
 
 شاید زمانی فرا رسد که بخواهید از شر دیگران خلاص شوید و فقط با یکی
 
 از آنها ارتباط داشته باشید.
 
12- شما در صورتی می توانید مرد ایده آل خود را پیدا کنید که که بدانید به
 
 دنبال چه هستید و سپس در خودتان جسارت جستجو پیرامون این امر را
 
 ایجاد کنید.
 -
13- اگر بخواهید منتظر فردی بمانید که دوستش دارید، صرفا در حال تلف
 
 کردن وقت خود هستید و خودتان را خسته می کنید. اگر واقعا از کسی
 
 خوشتان آمده خیلی راحت موضوع را با او در میان بگذارید.
 
 
14- ببینید که آایا لباس هایش را خودش می شوید یا مادرش برای او این
 
 کار را انجام می دهد. یک مرد باید متکی به خودش باشد.
 
 
15- اگر جذب او نشده اید ( حالا او هر چقدر هم که می خواهد زیبا باشد)
 
 رابطه شما موفق نخواهد بود.
 
16- زمانی مرد ایده آل خود را پیدا می کنید که خودتان نیز خانم ایده آلی
 
 باشید ( به این معنا که اعتماد به نفس داشته و از خودتان راضی باشید)
 
 
17- نقش بازی نکنید. من زمانی عاشق نامزد فعلی ام شدم که خیلی راحت
 
 جلو آمد و گفت : "سلام، چطوری؟" به همین سادگی و بدون هیچ آلایشی.
 
 
18- به دنبال مردهایی که تنها از پول صحبت می کنند نروید. این عمل
 
معمولا نشانه ای از نا امنی است.
 
19- در اولین قرار ملاقات به هیچ وجه در مورد ازدواج صحبت نکنید.
 
 
20- زمانی که کنار یکدیگر نشستید به مردهای دیگر توجه نکنید و مطمئن
 
 شوید که او نیز خانم های دیگر را زیرنظر نگرفته است!
 
21- چیزی را حدس نزنید. با این کار فقط ضربه می خورید. یکی دوبار
 
 بیرون رفتن به این معنا نیست که با کسی مچ شده اید و در یک رابطه قرار
 
 دارید.
 
 
22- عشق بورزید. زمانیکه از طرف مقابل خوشتان آمد می توانید با او
 
شوخی کنید، ارتباط مکرر چشمی برقرار کنید و بازوانش را بگیرید. البته
 
این کار را باید زیرکانه انجام دهید ( همه چیز را یکدفعه آشکار نکنید) تا او
 
 تصور نکند که شما دچار عقده های پنهان روانی هستید.
 
23- وقتی نمی خواستید در کنار او باقی بمانید شروع کنید به صحبت کردن
 
 در مورد مسائل خسته کننده مثل کامپيوتر. این کار تاثیر خاصی دارد.
 
 
24- قبل از اینکه بر سر قرار حاضر شوید دندانهایتان را مسواک کنید. هیچ
 
 چیز انزجار آور تر از این نیست که هنگام خندیدن سبزی اسفناج لای دندان
 
 هایتان گیر کرده باشد.
 
25- واقع گرا باشید.
 
26- قرار نگذاشتن خیلی بهتر از باختن در قرارهای ملاقات است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/25ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

 چند نكته براي پيروزي در قرارهاي
 
 
 ملاقات عاشقانه
 
به هر حال هر یک از ما در زندگی به
نوعی گرفتار این قرار های ملاقات
 
 هستیم. سوال اینجاست که چگونه می توانیم پیروز میدان باشیم؟ آیا باید
 
 خوبی هایمان را در حد مبالغه بالا ببریم و یا صرفا حقیقت را باز گو کنیم؟
 
 چه چیزهايی برنده و بازنده را مشخص می کنند؟
در این قسمت "قانونهایی" را برای پیروزی در دنیای
قرار و ملاقات به شما آموزش می دهیم.
 
 هر کدام از آنها را که تصور می کنید برای شما کارساز واقع خواهند شد را
 
 انتخاب کنید:
1- در آنها شک ایجاد کنید و هیچ گاه به طور قطعی نظر مثبت خود را به
 
 زبان نیاورید. مردها عاشق بازی های تعقیب و گریز هستند پس این امتیاز
 
 را به آنها بدهید.
 
  
2- هر طوری شده ببینید که آیا او با خانم های دیگر به عنوان یک دوست
 
 ساده ارتباط برقرا می کند یا خیر. با این کار شما متوجه می شوید که به
 
 زنها به عنوان شیئي برای برقراری رابطه جنسی نگاه می کنند یا نه.
 
 
3- اگر به هر شکلی شما را به یاد پدرتان می انداختند، بهتر است هر طور
 
 شده از دستشان فرار کنید.
 
4- اگر معیارهایتان را پایین بیاورید می توانید همین فردا ازدواج کنید. اما
 
 ما به شما پیشنهاد می کنیم که این کار را انجام ندهید. به جای اینکه وقت
 
 خودتان را بر روی ارتباطی که دوامی ندارد صرف کنید، بهتر است برای
 
 پیدا کردن مرد ایده آل خود منتظر بمانید.
 
 
5- اگر با مردی برخوردید که می خواست از شما مراقبت کنید، خیلی زود از
 
 او فرار کنید! چون آخر کار شما مجبور می شوید که از او مراقبت کنید.
 
 
6- انتقاد پذیر نباشید به ویژه در مورد مسائل مربوط به غذا. یک خانم حق
 
 دارد هر زمان هر غذایی که دوست داشت بخورد.
 
 
7- ظاهر بین نباشید. من خانم هایی را می شناسم که به این دلیل که ظاهر
 
 آقا خوب نیست ( سرش خیلی بزرگ است) بوی خوبی نمی دهند (به تازگی
 
 حمام نکرده) و یا حتی درست نفس نمی کشند ( صدای تنفسشان بلند است)
 
 آنها را رد می کنند و اصلا اجازه آشنایی بیشتر را به آنها نمی دهند.
 
 
8- از خودتان بازی در نیاوريد. ( دروغ گفتن و کلک زدن) در روز ملاقات
 
 به اندازه کافی مشکل وجود دارد و دیگر جایی برای انجام چنین کارهایی
 
 باقی نمی ماند.
 
9- لازم نیست در همان اولین ملاقات سفره دلتان را باز کنید و در مورد
 
 تمام مسائل صحبت کنید. به هر حال در قرارهای ملاقات بعدی نیز باید
 
چیزی برای گفتن داشته باشید.
 
10- به جای اینکه قیافه او را تحلیل و بررسی کنید، ببینید که آیا او مرد
 
 خوبی است و با شما رفتار خوبی دارد یا خیر.
 
11- در یک زمان با بیش از یک مرد قرار ملاقات نگذارید، هر چند هر دوی
 
 آنها از موضوع با خبر باشند. این کار خسته کننده و اغتشاش آور است.
 
 شاید زمانی فرا رسد که بخواهید از شر دیگران خلاص شوید و فقط با یکی
 
 از آنها ارتباط داشته باشید.
 
12- شما در صورتی می توانید مرد ایده آل خود را پیدا کنید که که بدانید به
 
 دنبال چه هستید و سپس در خودتان جسارت جستجو پیرامون این امر را
 
 ایجاد کنید.
 -
13- اگر بخواهید منتظر فردی بمانید که دوستش دارید، صرفا در حال تلف
 
 کردن وقت خود هستید و خودتان را خسته می کنید. اگر واقعا از کسی
 
 خوشتان آمده خیلی راحت موضوع را با او در میان بگذارید.
 
 
14- ببینید که آایا لباس هایش را خودش می شوید یا مادرش برای او این
 
 کار را انجام می دهد. یک مرد باید متکی به خودش باشد.
 
 
15- اگر جذب او نشده اید ( حالا او هر چقدر هم که می خواهد زیبا باشد)
 
 رابطه شما موفق نخواهد بود.
 
16- زمانی مرد ایده آل خود را پیدا می کنید که خودتان نیز خانم ایده آلی
 
 باشید ( به این معنا که اعتماد به نفس داشته و از خودتان راضی باشید)
 
 
17- نقش بازی نکنید. من زمانی عاشق نامزد فعلی ام شدم که خیلی راحت
 
 جلو آمد و گفت : "سلام، چطوری؟" به همین سادگی و بدون هیچ آلایشی.
 
 
18- به دنبال مردهایی که تنها از پول صحبت می کنند نروید. این عمل
 
معمولا نشانه ای از نا امنی است.
 
19- در اولین قرار ملاقات به هیچ وجه در مورد ازدواج صحبت نکنید.
 
 
20- زمانی که کنار یکدیگر نشستید به مردهای دیگر توجه نکنید و مطمئن
 
 شوید که او نیز خانم های دیگر را زیرنظر نگرفته است!
 
21- چیزی را حدس نزنید. با این کار فقط ضربه می خورید. یکی دوبار
 
 بیرون رفتن به این معنا نیست که با کسی مچ شده اید و در یک رابطه قرار
 
 دارید.
 
 
22- عشق بورزید. زمانیکه از طرف مقابل خوشتان آمد می توانید با او
 
شوخی کنید، ارتباط مکرر چشمی برقرار کنید و بازوانش را بگیرید. البته
 
این کار را باید زیرکانه انجام دهید ( همه چیز را یکدفعه آشکار نکنید) تا او
 
 تصور نکند که شما دچار عقده های پنهان روانی هستید.
 
23- وقتی نمی خواستید در کنار او باقی بمانید شروع کنید به صحبت کردن
 
 در مورد مسائل خسته کننده مثل کامپيوتر. این کار تاثیر خاصی دارد.
 
 
24- قبل از اینکه بر سر قرار حاضر شوید دندانهایتان را مسواک کنید. هیچ
 
 چیز انزجار آور تر از این نیست که هنگام خندیدن سبزی اسفناج لای دندان
 
 هایتان گیر کرده باشد.
 
25- واقع گرا باشید.
 
26- قرار نگذاشتن خیلی بهتر از باختن در قرارهای ملاقات است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/25ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

ولنتاين

             
ولنتاين يا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوريه برابر با 25  بهمن  جشن گرفته ميشود
سمبلهاي ولنتاين شامل موارد زير ميباشد:
1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده: از آنجـايـي كـه قـلب مركز
احساسات عميق،اصيل و پر شور است. قلب تير خورده آسيب پذيري
عشق را نشان ميدهد. هنگامي كه شما از سوي معشوق خود طرد
ميشود. قلب تير خورده نشانه پيوند و اتحاد زن و مرد نيز ميباشد
.
 
2- كيوپيد(CUPID): كـه به شـكل يك كودك برهنه، فربه و
بالدار ترسيم ميگردد. اين كودك شيطان با لبخندي موذيانه
تـيـر و كمان نيز با خود حمل ميكند. چنانچه يكي از تيرهاي
اين كودك به قلب فردي اصابت كند وي فورا عاشق ميشود.
كـيوپيد در واقع پسر ونوس الهه عشق و زيبايي در افسانه
هاي روم باستان  مي بـاشد. معني لغوي آن "آرزو " است
 
3- كبوتر،قمري و مرغ عشق: اين پرندگان
نماد وفاداري، پاكي و معصوميت هستند.
او
       
 
4- گل رز: گل سرخ شهبانوي گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و
گذشت
 
.
 
5- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـكـيـل
ميـداده است. در زمــانهاي ديرين رسم برآن بوده كه هرگاه
           
دسـتـمال خـانمـي به زميــن مي افتاد مردي كه متوجه آن
ميشده بلافاصله آن را از زمين برداشته و به  زن ميداد.
را  
 
 
 6- گره هاي عشق: از يك سري حلقه هاي در هم تنيده و بافته
شـده تشكـيـل يـــافته اند. اين حلقه ها آغاز و پاياني ندارند و نماد
عشق جاوداني و پايدار است
م
 
7- علامت"X":اين علامت به معني بوسه در كارت هاي تبريك و نامه هاي روز ولنتاين
 
8- روبان قرمز: اين رسم به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها
هنـگـاميكه عـازم جنـگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت
كرده و آن را به يادگار با خود ميبردند
 
 
ساليانه بيش از يك ميليارد كارت تبريك ولنتاين در سراسر جهان رد و بدل ميگردد كه 85 درصد آنها توسط زنان خريداري ميشود
 
ساليانه 50 ميليون گل رز و ميليونها جعبه شكلات در سالروز ولنتاين هديه داده ميشود كه اغلب آنها را مردان خريداري ميكنند
هداياي روز ولنتاين شامل: گل رز و يا دسته گل كوچك، شكلات، كارت تبريك ولنتاين، عروسك، شمع، يك نامه عاشقانه، يك قطعه شعر عاشقانه و يا هديه كوچك
               
براي جشن گرفتن اين روز به يك كافي شاپ و يا براي صرف شام به يك رستوران دنج برويد
رنگهاي روز ولنتاين شامل قرمز، سفيد و صورتي است
این ایمیل رو تقدیم می کنم به کسی که با تمام وجود دوستش دارم
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/25ساعت 7:2 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

خوشبختی

                                                         .........خوشبختی........
خوشبختی
 
خوشبختی را در چنان هاله ای از رمز و راز فرو نبریم که خود ، درمانده از شناختش شویم . خوشبختی را تابع لوازم و شرایط بسیار دشوار و اصول و قوانین پیچیده ای ادراک ناپذیر ندانیم تا چیزی ممکن الوصول به نا ممکن ابدی تبدیل شود .
 
خوشبختی را چنان تعریف نکنیم که گویی سیمرغی باید تا آن را از قله ی قافی بیاورد .
 
خوشبختی ، عطر مختصر تفاهم است که اینک در سرای تو پیچیده
و عطری ست باقی که از آغاز تا پایان این راه ، همیشه می توان بوییدش .
مادربزرگی داشتم که برای دیدار حضرت خضر ، برنامه یی چهل روزه داشت .
چهل روز ، تاریک روشن سحر ، بعد از نماز ، خود را صفا می داد ، جلوی خانه را آب و جارو می کرد ، قدری گلاب به فضا می بخشید ، و روز چهلم به انتظار می نشست . نخستین پیرمردی که می گذشت ، برای مادر بزرگ ، حضرت خضر بود . مادربزرگ از او چیز زیادی نمی خواست ، چیز تازه یی نمی خواست ، توقعی نداشت ، و از روزگار با او به شکایت سخن نمی گفت .
 
مادربزرگ ، فقط ، زیر لب می گفت : ای حضرت ! سلامت و شادی را در خانه ما حفاظت کن !
 
مادربزرگ ، غیر ممکن را با مهربانی و خلوصش نه تنها ممکن بل بسیار آسان کرده بود . من ، بعد ها که جوان شدم و مادربزرگ دیگر وجود نداشت ، تنها با یادآوری آن بوی گلاب سحرگاهی و آن عطر خاک آب خورده ، خوشبختی را در حجمی بسیار عظیم احساس می کردم ، می لرزیدم ، و به یاد می آوردم که مادربزرگ ، با کمک حضرت خضر ، چقدر خوب می توانست شادی را به خانه ی ما بیاورد و در خانه ی ما نگه دارد .
 
خوشبختی را ساده بگیریم ای دوست ، ساده بگیریم .
 
خوشبختی را ، تنها به مدد طهارت جسم و روح ، در خانه کوچکمان نگه داریم .
 
 

شريكي براي زندگي ات انتخاب كن كه در موفقيت ها و سختي هاي راه همراهت باشد تا همراه هم زندگي را بسازيد. نه اين كه چشم به داشته هايت بدوزد و تنها مصرف كننده آن باشد.

 

*تو نمي تواني از چيزي كه نمي تواني آن را فراموش كني، چشم پپوشي.

 

*بسياري از مردم براي اين نمي توانند با هم مهربان باشند، چون از هم مي ترسند. و براي اين از هم مي ترسند، چون همديگر را نمي شناسند. و براي اين همديگر را نمي شناسند، چون روابط صميمانه اجتماعي از بين رفته است.

 

*در محيط كاري اي كه صميميت و مهرباني حكمفرما است، ايده هاي نو كارساز خواهد بود.

 

*فرمول يك تجارت موفق اين است كه با مشتري مثل يك مهمان گرانقدر رفتار كنيم.

 

*بيماري اي كه بيش از هر بيماري ديگر به سلامت آدمي آسيب مي رساند و هيچ علاجي هم براي آن كشف نشده، افكار منفي است. افكار منفي اهداف، آرزوها، روابط و تلاش و كوشش را نابود مي كند. اما تنها خودتان راه علاجش هستيد و مي توانيد از آن پيشگيري كرده، درمانش كنيد و مانع پيشرفت اين بيماري شويد. تنها افكار مثبت شما.


*هر روز، روز خوبي براي شماست چراكه فرصتي است تا تجربه ديگري در زندگي تان كسب كنيد.


*اگر دو خرگوش را دنبال كنيد، هر دويشان فرار خواهند كرد. اگر در خلاف جهت باد حركت كنيد، هرگز موفق به گرفتن آن نمي شويد. پس: بدانيد كه براي موفقيت بايد بر هدف خود تمركز كنيد چراكه تقسيم تمركز به تقسيم موفقيت مي انجامد. و براي كسب موفقيت، راهش را بشناسيد و اگر مي خواهيد به نتيجه مطلوب نائل آييد، با شناخت كافي پيش برويد.

 

*اگر زندگي يك پرتقال در دستتان نهاد، آن را پوست بكنيد و به دنبال دوستي باشيد تا با او قسمت كنيد.

 



 

 Green Eternity

 

\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\

 

باسلام به دوستان عزيزم در ونداكليك

قسمت دوم از سلسله مباحث تاريخ ايران رو براتون ارسال ميكنم با اين اميد كه شماهم بتونيد از اين مطالب استفاده لازم رو ببريد

باز هم قبل از اينكه دوستان بهم بگن خودم ياد آوري ميكنم كه مطلب بسيار طولاني و سنگين هست. ولي خب بهتره كه با اين موضوع كنار بيايم. تازه... مطالبي تاريخي رو به زبان انگليسي هم دارم كه انشاءالله بعدا خواهم فرستاد. نگيد كه اي بابا... انگليسي... ما رو چه به انگليسي. بايد با زبانهاي روز دنيا پيش بريم. و اگه نتونيم يك مقاله ي ساده ي انگليسي رو بخونيم كه ديگه هيچ... اصلا نبايد اسم خودمون رو قرن بيست و يكمي بذاريم

انشاءالله در نامه هاي بعدي اين آشهاي پر روغن!!!!!!!!! رو براي دوستان سرو خواهم كرد

موفق باشيد

متشكرم كه من رو با نامه هاتون مورد لطف قرار ميديد. خوشحال ميشم باز هم نظرات و انتقادات بسيار زيبا و سازندتون رو ببينم

به اميد پيروزي

******برادرتون... آرین******

 
 
  

اورارتو و ميتانی

بحث راجع به اين دوتمدن مهلتی بيشتر از اين گفتار نياز دارد و در اينجا فقط به خلاصه ای از تاريخ آنها پرداخته خواهد شد. اورارتو نام تمدنی است که در غرب آذربايجان امروز، شرق آناتولی، و شمال کردستان، حدود 1500 سال قبل از ميلاد، قدرت گرفت. بيشتر اطلاعات ما از تمدن اورارتو، از نوشته های آشوری است، ولی می دانيم که قدرت اورارتو آنها را قادر به در اختيار گرفتن تجارت قفقاز و حوزه اطراف دريای خزر می کرده است. شهرهای اورارتو معماری خاص و شاهانه ای دارند که باقيمانده بعضی از آنها در شمال کردستان، حکايت از پيشرفته بودن آن و تاثيرش بر معماری مادها و هخامنشيان می کند.زبان اورارتو احتمالا" از زبانهای "هورانی" بوده (که از زبانهای قفقازی هستند) و نزديکترين زبان مدرن به آنها، زبان گرجی است. پادشاهان اورارتو در زمان فترت آشور، با گسترش حوزه قدرت خود به شمال بين النهرين و شرق سوريه، عملا" نبض تجارت در منطقه آناتولی و بين النهرين را در دست گرفتند و قدرت گيری آنها تا حدی سبب کاهش قدرت امپراطوری مقتدر و بسيار جنگجوی «هيتی» در مرکز آناتولی شد. کلمه اورارتو، ريشه نام کوه آرارات است. سلطنت اورارتو بعد از سالها جنگ و رقابت با آشور، در اثر حمله قوم ايرانی «سکاها» در قرن هشتم قبل از ميلاد، از بين رفت و باقيمانده آن، به زير قدرت مادها در آمد.

تمدن ميتانی يکی ديگر از تمدنهای «هورانی» در غرب ايران و شمال بين النهرين بود. ميتانی ها قبل از اورارتو شروع به گسترش قدرت خود کردند و با همپيمانی با دولت آشور، توانستند نفوذ زيادی در تجارت منطقه به دست بياورند. قدرت ميتانی بزودی توسط دولت «هيتی» شکسته شد و پادشاهان ميتانی به صورت دستنشانده های امپراتور هيتی در آمدند. يکی از جالبترين و مهمترين جنبه های تمدن ميتانی، نفوذ فرهنگ هندو-آريايی برروی آن است. در يک قرارداد سياسی بين شاه ميتانی و امپراتور هيتی، نام بسيار از خدايان هردوکشور ذکر شده است. در فهرست خدايان ميتانی، نام چهار خدا ذکر شده که اسمهای هندو-آريايی دارند که در ريگ ودا هم ذکر شده (ميترا، ورونا، ايندرا، و نستيا). همچنين، در يک رساله در مورد نگهداری اسبها، تمام کلمات مربوط به بهداشت و يراق اسب، به زبان آريايی نزديک به سانسکريت ودايی آمده. اين مطلب، با توجه به قرار داشتن ميتانی در غرب ايران و چندين هزارکيلومتر دور از محل زندگی هندو-آريايی ها، منجر به وجود آمدن يکی از بزرگترين مشکلات در مورد پيدا کردن محل زندگی اوليه هندو-ايرانی ها و همچنين هندو-اروپايی ها شده است.

کاسی ها

کاسی ها از اقوام کوهنشين زاگرس، در منطقه لرستان امروز، بودند. کاسی ها، به همراه همسايگانشان، گوتی ها، از اوايل عصر مفرغ، همواره خطری برای همسايه های ساکنشان در عيلام و بين النهرين به شمار می رفتند و با حمله های بی مقدمه به شهرهای ثروتمند اين تمدنها، به غارت معابد و بازارها و مراکز تجاری دست می زندند. يکی از سياستهای اصلی دولتهای عيلام و بابل، بر مبنای حفاظت شهرها از اين حملات بنا شده بود. اما در اواسط قرن هجدهم قبل از ميلاد، يکی از حملات بزرگ کاسی ها به بابل، منجر به سرنگون شدن دولت محلی و جايگزينی کاسی ها بر تخت سلطنت بابل گشت. بابل زير حکومت کاسی ها به پيشرفت خود ادامه داد و حاکمان کاسی، کم کم جزئی از تمدن بزرگ بابل گشتند. همين استحاله در جامعه ساکن بابل، منجربه قطع رابطه حاکمان با ريشه های کوهنشينی خود شد، و بعد از 500 سال حکومت در بابل، حاکمان کاسی مغلوب يک انقلاب محلی شدند و بدون داشتن کمک از کاسی های ديگر، مجبور به تسليم سلطنت و برگشتن به کوهستان های خود شدند. کاسی ها احتمالا" از اقوام محلی کوهستان بوده اند که ممکن است از نظر زبانشناسی با اجداد عيلامی ها مربوط بوده اند، هرچند که بعضی از محققين، اعتقاد به وجود يک طبقه حاکمه آريايی، در جامعه کاسی دارند.

به غير از تاثير آنها بر عيلام و بابل، تمدن کاسی بخاطر آثار هنری خود شناخته شده است. ظروف مفرغی کاسی ها از بهترين آثار فلزکاری عصر مفرغ در تمام دنيا به شمار می روند، و فناوری بسيار پيشرفته ای که موفق به ساختن اين ظروف شده، حکايت از تمدنی پيچيده تر از آنچه ما در مورد کاسی ها به عنوان ملتی جنگجو می دانيم، می کند.

مجموعه باستانشناسی بلخ-مرو

يکی از ناشناخته ترين حوزه ها باستانشناسی در جهان، منطقه ماوراالنهر و شمال خراسان است. وجود صحرای پهناور قراقوروم در منطقه شمال خراسان و تمدنهای تاريخی و شناخته شده سغدی، خوارزمی، و کوشانی در شرق خراسان (شمال افغانستان امروز) و ماوراالنهر، از طرفی باعث دشواری اکتشافات شده و از طرف ديگر توجه بيشتر دانشمندان را به تمدنهای تاريخی جلب می کند. در اين ميان، تاريخ اين منطقه در عصر مفرغ و قبل تر از آن، بسيار ناشناخته مانده است.

کشف يک مجموعه باستانشناسی، شامل يک شهر محصور و باقيمانده چند روستای باستانی در منطقه ای بين مرو و بلخ امروز در اواسط قرن بيستم، جان تازه ای به باستانشناسی اين منطقه بخشيد. کشف باقيمانده ساختمانهای بسيار کهن و آثار هنری و صنايع دستی فراوان، باعث شکل گيری نظريه های متفاوتی در باره مردمی که در اين مجموعه زندگی می کرده اند شده است. از جمله مهمترين دانشمندانی که در اين مورد تحقيق کرده اند، دکتر ويکتور ساريانيدی است که عملا" به عنوان متخصص مجموعه باستانشناسی بلخ-مرو(بماک) شناخته می شود، هرچند که نظريات او از طرف بسياری از دانشمندان، از جمله لمبرگ-کارلوسکی، مورد ترديد واقع شده است.

اهميت اين مجموعه در اينست که تمام شواهد و قراين، تاريخ مسکون بودن آنرا به 1000 تا 2000 سال قبل از ميلاد مسيح می رسانند، و اين درست محدوده زمانی است که بر مبنای ديگر کاوشهای باستانشناسی، مثلا" در گورستان آندرونوو، برای سکونت هندو-ايرانی ها (آريايی ها) در ماوراالنهر مشخص شده؛ هرچند که آثار به دست آمده از اين مجموعه، بخصوص سراميکها، بجز محدودی آثار دستی، هيچگونه خاصه های هندو-ايرانی شناخته شده ای از خود نشان نمی دهند. عملا، تمدن مجموعه مرو-بلخ، بيشتر تحت تاثير تمدن «هراپا» (موهنجودارو)، يعنی تمدن قبل از آريايی جلگه رود سند بوده. به همين دليل، بسياری از محققين معتقدند که اين مجموعه از مراکز دوردست تجاری تمدن «هراپا» با ماوراالنهر بوده.

از طرفی، ساريانيدی، مجموعه بلخ-مرو را محل اقامت اجداد ايرانی ها می داند که از آنجا برای اولين بار به طرف جنوب و جنوب غربی مهاجرت کرده اند، يعنی شهر نيمه افسانه ای که در اوستا با نام «ائريانم وئجو» و در فارسی ميانه «ايرانويج» شناخته می شده. اين نظريه به دليل محدود بودن آثاری که بشود با اطمينان آنها را ايرانی دانست، از طرف بيشتر دانشمندان رد شده است. نظريه ديگر، غير ايرانی بودن اين مجموعه را در مراحل اوليه تائيد می کند، ولی تنها بر مبنای حدس و گمان، به اين نتيجه می رسد که به مرور زمان، اقوام مهاجر ايرانی به اين شهر وارد شده اند و تا حدی با جمعيت ساکن آميخته شده و شايد حتی در مرحله ای از تاريخ مجموعه مرو-بلخ، روسای قبايل ايرانی به حکومت شهر هم رسيده باشند. مانند ديگر نظريه ها، اين نظريه هم غير قابل اثبات است.

به نظر من، با توجه به شواهد موجود، مجموعه مرو-بلخ دارای نشانه های ايرانی قابل توجهی نيست. اما در حومه اين مجموعه و تمامی دشتهای اطراف آن، باقيمانده گورستانهايی به چشم می خورد که به طور يقين، به مردمی ايرانی تعلق داشته اند (برای اين مطلب، مراجعه کنيد به مقاله هفته آينده). از طرفی، آثار کتبی موجود نظير ادبيات گاثايی، قسمتهای پيش از زرتشتی اوستا نظير بخشهايی از يسناها و نظير آن، به زندگی کاملا" کوچ نشينی و غير ساکن ايرانيان اشاره می کنند. نتيجتا، امکان اينکه مجموعه مرو-بلخ متعلق به يک تمدن ساکن نظير «هراپا» بوده، اما با ايرانيان کوچ نشين در همسايگیش تماس و تجارت داشته، بسيار زياد است، و اين می تواند توجيه کننده آثار محدود ايرانی موجود در مجموعه باشد. به هر حال، مجموعه باستانشناسی مرو-بلخ از جالبترين مجموعه های باستانشناسی دنياست که کشف جزئيات آن، باعث حل شدن بسياری از نقاط کور در باستانشناسی خواهد شد.

 

برای مطالعه بيشتر


Bryce, Trevor. The Kingdom of the Hittites. Clarendon Press, Oxford , 1998

 


Mallory, J. K. "Archaeological models and Asian Indo-Europeans", in Nicholas Sims-Williams ed. Indo-Iranian Languages and Peoples, Oxford University Press, 2002


Cameron, George C. History of Early
Iran , University of Chicago Press, 1976


Sulimirski, T. "The Scyths", in Ilia Gershevitch ed.
Cambridge History of Iran Cambridge University Press, 1985


Piotrovskii, B. B. The ancient civilization of Urartu Cowles Books Co., ?


Masson, V. M. & V. I. Sarianidi Central
Asia : Turkmania Before The Acheamenids,Golborne, 1972

در اينترنت


http://www.iranologie.com/history/history.html


http://www.dienekes.com/blog/archives/000374.html


http://www.crystalinks.com/kassites.html


http://campus.northpark.edu/history/WebChron/MiddleEast/Kassites.html


http://www.allaboutturkey.com/urartu.htm


http://www.angelfire.com/nt/Gilgamesh/hurrian.html

 

\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\

 

یا صابر....یا تواب

 

من نگویم که در این شهر وفاداری نیست

هست بسیار ولی کو به وفاداری من

آنکه بیش از همه با من دم یاری میزد

دست بر داشت ز من روز گرفتاری من

 در پناه حق خوشحال و خندان باشید

 

\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

اینا به مطالب قبلی ربطی نداره


 
Since  a very long time ago, people have searched for the meaning of love. But even the great philosophers, with their profound definitions, could not fully touch its true essence. In a survey of 4-8 year olds, kids share their views on love. But what do little kids know about love?
Read on and be surprised that despite their young and innocent minds, kids already have a simple but deep grasp of that four-letter word.
"Love is when a girl puts on perfume and a boy puts on shaving cologne and they go out and smile to each other."
"Love is when you go out to eat and give somebody most of your French fries without making them give you any of theirs."
"Love is when someone hurts you. And you get so mad but you don't yell at him because you know it would hurt his feelings."
 
 
"Love is when my mommy makes coffee for my daddy and she takes a sip before giving it to him, to make sure the taste is OK."
"Love is when you tell a guy you like his shirt, then he wears it everyday."
"You can break love, but it won't die."
 
"Love is when mommy sees daddy smelly and sweaty and still says he is handsome then Robert Redbird."
 
"I know my older sister loves me because she gives me all her old clothes and has to go out and buy new ones."
"When you love somebody, your eyelashes go up and down and little stars come out of you."
 
 
 
Follow your heart
Sometimes your heart thinks, whom do you really love?

You love someone, but you like someone else

Your minds speaks, but your heart denies...

Someone listens, but someone else comforts...

Someone prays, but someone else consoles...

Someone says, but someone else's actions speak...

Someone laughs, but someone else understands...

Someone just tells, but someone else makes you do...

Someone is there, but someone you want is not...

You search for someone in someone else...

Is this a beginning of Love, or is it the end?

A time comes in life when you think what love really is?

What you think is love, or is it something else?

Listen to your mind..., but follow your heart.

 



 

 Green Eternity

\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\ 

 اینم واسه علاقه مندای  شعر

ديگر دلم براي خيالت هم تنگ شده است

صحبت از دلتنگي خودم نيست
صحبت از خيال هاي پريشان است كه هر لحظه سراغ تو را مي گيرد
صحبت از رخوت سنگيني است

كه سر تاپاي خيال خاكستري مرا با خود به بيكران وجود مي برد
در پريشاني خيال هم گم شدن

حرف تازه اي نيست

خود داستان پريشاني آغوش هاي نيمه بازي است كه هر شب
تا انتهاي سحر بي تابي مي كند

و آخر هم با خيالهاي پريشان و آغوش هاي خالي به خواب مي رود
دلم به اندازه پريشاني گيسوانـت

به اندازه وسعت نگاهـت

و دل دريايـي ات

غريـب است

 

                     نمي دانم كه باور مي كني يا نه همه پروانه ها مردند و

گلهاي اميدم را تمام غصه ها خوردند
دلم هر لحظه مي گويد تو را از دست خواهم داد

دلم هر لحظه مي گويد تو را دادم به دست باد
به روي شب زدم بوسه و گفتم هر دو هم رنگيم

خدا مي داند آخر ما چرا با عشق مي جنگيم
دلم هر لحظه مي گويد تو را از دست خواهم داد

دلم باشد براي تو , تو عشقم را مبر از ياد

 

 

  

 

و اين هم قصه غمگين آدمها
تويی ليلاتر از مجنون و من مجنونتر از ليلا
تمام رسمها اكنون شده وارون
كنون ليلا تويی و اين منم مجنون
و بعد از اين همه دلدادگی با تو
نمی دانم كدامينم... كه من مجنون امروزم و يا ليلای ديرينم
كجا عاشق به معشوقش حديث عشق كم ميكرد؟!
كجا مجنون به ليلايش ستم ميكرد؟!
اگر از عشق تو من را رهايی بود
و يا در خانه قلبت برايم گوشه جايی بود
كنارت تا ابد بيتوته ميكردم
و بعد از اين همه دلدادگی با تو , نه ليلايم , نه مجنونم
كه من هيچم كه من پوچم
و اما با غمی سنگين,  ز شهر عشق در كوچم
تو را هرگز نمی بخشم,كه تو تلخی, كه تو سنگی
كه تو با حرمت احساس من پيوسته در جنگی
اگر گويی : چقدر اين شعر من تلخ است
و يا اين دختر تنها چه بی رحمانه بی رحم است
تو را حقی نخواهم داد,  مگر آزردگيهای همه روزم
تو را ديگر بهايی بود!!!
و يا با آن جفای تلخ تو , با من وفايی بود!
خداحافظ, خداحافظ, كه گر عقلی به جا باشد
اگر دستی دهد ياری
اگر من را به حال خويش بگذاری
اگر چه بی وجودت سخت خواهم مرد
ولی با خاطری غمگين تو را  از ياد خواهم برد

 

 

 

براي كسي كه باران را دوست داشت  

گفتم به دادخواهي اين همه صحراي فاصله

سري به دريا بزنم

جان تو در تمامي درياها دل مي زد

و از شكست هر موج

نقش تو مي بست بر ساحل .... خاطره

و معناي فاصله را مي شست

گفتم بروم به تنهايي خانه دلم          

كه بوي گريه مي آمد از حوالي آن

اما . تنهايي من پر بود از ياد باراني تو

و من ديگر نبودم آنجا

كه به خواب گريه روم
اگر به يادم بياوری گه گاه

هنوز همانم كه برايت باران می شدم

تا نخشكد ريشه ی دوستی هايت

و تا نميرد از تشنگی شعر هايم
من هنوز هم اگر به يادم بياوری گه گاه

همانی ام كه بارها و بارها می ميرم و می سازم

تا عاشقانه تر بنويسم برايت
من سال هاست كه همين جای دنيا مانده ام

تو تنها كافيست مرا

گه گاهی به يادم بياوری !
 
 

 
 

نمي دانم چرا رفتي نمي دانم چرا. شايد خطا كردم. و تو بي انكه فكر
غربت چشمان من باشي. نمي دانم كجا تاكي براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه باريد . و بعد از رفتنت يك
قلب دريايي ترك برداشت . و بعد از رفتنت رسم نوازش در غم خاكستري گم
شد. وگنجشكي كه هر روز از كنار پنچره با مهرباني دانه بر مي داشت تمام
بالهايش غرق در اندوه غربت شد.
و بعد از رفتن تو اسمان چشم هايم خيس باران بود.و بعد از رفتنت انگار
كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد.و بعد از رفتنت
درياچه بضي كرد كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
ومن با انكه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد هنوز
اشفته چشمان زيباي توام
برگرد ! ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد. وبعد از اين همه طوفان
و وهم و پرسش و ترديد كسي از پشت قاب پنجره ارام وزيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب ان خطا كردم.
ومن در حالتي مابين ا شك وحسرت وترديد كنار انتظاري كه بدون پاسخ وسردست
ومن در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل ميان غصهاي از جنس بغض كوچك يك
ابر نمي دانم چرا؟شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و
خوشبختي باغ قشنگ ارزوهايت دعا كردم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

پرنتی

خبرای بريتنی اسپيرز

سلام امیدوارم  که حال همگی تون خوب باشه امروز بازم قبل از اینکه برم سراغ خبرا تولدا رو تبریک می گم یکشنبه 26 تیر تولد دوست خوبم پانیذه بعدشم دوشنبه 27 تولد خودمه (یه وقت یادتون نره !) فرداشم یعنی 28 تولد نیما دینگالیگا است که به همگی از جمله خودم تبریک می گم.بعدشم از تبسم بابت انتقاد سازنده اش تشکر می کنم واقعا راست میگه من خیلی وقتا عکسای بی ربط به خبر می گذارم ولی خیلی وقتام دلیلش اینه که عکس مربوط به خبری در کار نیست این دفعه یه کم سعیمو کردم که بهتر شه.در آخر از دوست خوبم حمید اسپیرز معذرت می خوام که گویا دفعه ی پیش از دست من ناراحت شده بود.راستی همه ی عکسا بزرگترند.

بریتنی مبلغ 50000$ به موسسه ی خیریه ی سرطان بخشید:

بریتنی مبلغ 50000$ به موسسه ی خیریه سرطان" "GILDA بخشیده . گیلدا یک موسسه ی خیریه است که به نام "GILDA  RADNER"، که زنی کمدین بود و در سال 1989 مرد، نام گذاری شده است.بریتنی گفته : وقتی که بچه ها سرطان دارند و یا والدین اونها و خواهران و برادرانشان مریضی ای دارند ، مکان های کمی هستند که اونها می تونند برای پشتیبانی بهش متوسل بشوند. کلاب گیلدا از همین مکان هاست .من به شدت دوست دارم که به بچه های نیازمند کمک کنم ، بنابراین من خیلی خوشحالم که می تونم این هدیه را به بچه ها بدم و به اونها یاد بدم که چطور می تونند با چیزی که می تونه وحشتناک و تجربه ای دلخراش باشه، مبارزه کنند.

                              bigger

بریتنی در مراسم افتتاحیه فیلم CHARLIE  IN THE CHACOLATE FACTORY :

فرش افتتاحیه این بار قرمز نبود قهوه ای شکلاتی بود تا با اسم فیلم هماهنگی داشته باشه و جانی دپ همراه جیغ و داد مردم و استقبال اونها از ماشینش پیاده شد و به سوی فرش رفت.اما چیز دیگری هم بود که مردم را هیجان زده تر کرد و اونهم حضور بریتنی  حامله و کوین وبه همراه خواهرش جیمی لین و دختر خاله اش لورا بود.همون طور که میبینید روی لباس بریت نوشته شده من بلیط طلایی دارم!

                            

دعوا بین بریتنی و کوین: 

به گزارش مجله ی "FEMALE  ARTIST" بریتنی با شوهرش کوین فدرلاین سر مساله ی سیگار کشیدن و خوردن مشروب زیاد دعوایی کردند و به گفته ی "Newyork times " بریتنی زمان سختی را برای جلو گیری از زیاده روی های شوهرش در پیش دارد.کوین باید بدونه که سیگار کشیدن اطراف بریت برای بریتنی و بچه اش ضرر داره.(گویا کوین در مراسم افتتاحیه هم سیگار کشیده و کفر بریت را در آورده و بریتم به اون گفته خود خواه.البته اینو صحتشو نمی دونم)

                           

Chaotic دی وی دی خواهد شد:

بنابر در خواست طرفداران بریتنی chaotic که یک برنامه ی تلویزیونی بود ماه آینده به عنوان یک cd از بریتنی در بازار عرضه خواهد شد تا طرفداران بریتنی که این برنامه را از دست دادند و یا می خواهند اونو توی آرشیوشون داشته باشند هم راضی باشند."I will understand"   و chaotic و یک ویدیوی دیگه هم توی این سی دی هست.

                           bigger

I will understand  آهنگ  اول mtv :

با کمک طرفداران بریتنی بالاخره این آهنگ تبدیل به آهنگ اول ام تی وی شد گرچه هنوز نتونسته در trl هم به اون بالاها برسه اما شما سعی کنید با رای دادن  به بریتنی اون را اول نگه دارید رای دادن توی ام تی وی هم بدون محدودیت تعداده.این عکسم از پشت صحنه ی ویدیو است. http://www.mtv.com/onair/trl/vote/

                            

بریتنی و طراحی لباس حاملگی :

بریتنی می خواهد با امضا و طراحی خودش لباس های حاملگی طراحی وعرضه کنه.بریتنی که بچه اش در اکتبر امسال به دنیا میاد لباس های حاملگی فعلی را نمی پسنده و می خواد دیگر مادرهای آینده در زمان حاملگی، لباس های جذاب نری را با طراحی های مدرن تر و شیک تری بپوشند.

                              

 بریتنی با پیشنهادش برای تولد بچه ، کوین را عصبانی و ناامید کرد :

به گزارش" NATIONAL  EQUIRER" بریتنی کوین را با گفتن این که می خواد بچه  یا بچه هاشو زیر آب به دنیا بیاره درست مثل کاری که" GWYNETH  PALTROW" انجام داده نا امید کرده. کوین مخصوصا نظر بریتنی را برای استفاده از آب جادویی کابالاهی در استخری که بریت می خواد بچه شو به دنیا بیاره اصلا نپسندیده.(هه هه یاد این داستان رستم و اسفندیار افتاده اسفندیارم که بچه بود توی آب مقدس زرتشتی شست و شو دادند ولی تا بردنش توی آب چشاشو بست چشماش رویین تن نشد)

                               

بریتنی و جنیفر با هم وارد رقابت می شوند :

عطر FANTASY بریتنی و GLOW جنیفر لوپز به طور همزمان یعنی در 5 سپتامبر وارد ساختمانهای تجارتی  و بازارمی شوند و این زمانی است که FANTASY و GLOW و در حقیقت بریتنی و جنیفر برای فروش بیشتر با هم وارد رقابت میشوند.

                     

بریتنی شعر SOMETIMES را دزدیده ؟!:

یک شاعر هندی به اسم STEVE  WALLACE ادعا کرده که اون 15 سال پیش این شعرو سروده و بریتنی این شعرو ازش دزدیده برای همینم رفته دادگاه شکایت کرده . البته بهتون بگم که اینا همش الکیه و این شعر دزدی نیست چنین افرادی میان ادعا می کنند تا اگر طرف نتونست ثابت کنه شعر مال خودشه یه مبلغ زیادی پول به جیب بزنند.چند سال پیش هم یکی دیگه ادعا کرده بود که "WHAT  U  SEE  IS  WHAT  U GET" مال اونه اما بعدش بریت توی دادگاه اثبات کرد که مال خودش بوده.

                         

STRONGER آهنگ 23 VH1 :

VH1 قشنگ ترین 50 آهنگی رو که مربوط به بدترین روش به هم زدن یک رابطه است انتخاب کرده و آهنگ بریتنی 23 شده.

                              

بچه ی بریتنی دو قلو است!:

بریتنی وقتی برای سونوگرافی رفته بوده دکتر به اون گفته که یک پسر در راه و بعد از اعلام این عقیده مدتی بعد گفته شده یک دختر، به گفته ی دکتر این دختره پشت اون پسره است.این چیزیه که دوستای بریتنی می گن.به گفته ی یکی از دوستان بریت او گفته که خیلی خوشحاله ولی خیلی هم ترسیده و نمی دونه چطور همزمان باید به دوتا بچه رسیدگی کنه.

                              

بریتنی و جیمی لین و طراحی ظرف غذای سگ: 

بریتنی و خواهرش بعد ازجنیفر که مشغول طراحی جواهرات برای سگها شده ،شروع به طراحی ظرف غذا برای سگها کردند که روی این ظرفا امضای بریتنی و جیمی هم دیده میشود.پول فروش این ظرفا هم قراره به خیریه بره(وای چقدر دست به خیر شده این بریت)

                                  

آلبوم جدید کوین یا بریتنی:

David Shayman  تهیه کننده ی آلبوم قراره که از دوشنبه شروع به تهیه ی یک آلبوم جدید بکنه که هنوز معلوم نیست این آلبوم برای بریتنیه یا کوین چون چند وقت پیش کوین هم دیده شده که از یک استدیو به همراه یک سی دی بیرون میومده.

                      

فیلمایی که قرار بوده بریتنی توی اون بازی کنه:

بریتنی قرار بود برای فیلم شیکاگو بازی کنه که در نهایت بریت اونو قبول نکرد و این نقش به لوسی لین رسید. همچنین بریت قرار بود در فیلم ALLIE  HAMLTON  IN THE NOTEBOOKهم بازی کنه که در نهایت این نقش هم به RACHEL  MCADAMS رسید.همچنین بریت برای بازی در یک فیلم ترسناک هم انتخاب شده بود اما چون با تورش هماهنگ شده بود اونم قبول نکرد بریتنی همچنین برای بازی در فیلم DAISY  DUCK هم انتخاب شده بود که در نهایت این نقشم به جسیکا سیمپسون رسید.

                               

این آهنگو از کارتون داستان اسباب بازی 1 انتخاب کردم و خواننده شم لایل لاوت است.

YOU`VE GOT A FRIEND

یه رفیق داری

 

 

 

 

 

وقتی حالت بده و مشکل داری

ویکی رو می خوای که کمکت کنه

وهیچ چیز ، آخ اونجوری که باید باشه نیست

چشمات رو ببند و به من فکر کن

ومن زود میام اونجا

تا حتی تاریک ترین شبهاتم روشن کنم

فقط اسممو صدا کن

تو می دونی من کجام

من می دوم و میام،آره پسر

که باز تو رو ببینم

زمستون، بهار، تابستون یا پاییز

فقط باید صدام کنی

ومن میام اونجا آره آره آره

چون تو یه رفیق داری

اگه آسمون بالای سرت

تاریک و پر از ابر بشه

واون باد شمال قدیمی شروع به وزیدن بکنه

سرتو توی دستات بگیر و با صدای بلند صدام کن

من زود میام در خونه ات و در می زنم

هی خوبه که می دونی یه رفیق داری ، مگه نه؟

مردم ممکنه یخ باشن

اذیتت کنند و ولت کنند برن

و اگه بذاری روحت رو هم ازت میگیرن

آره اما نذار

فقط اسممو صدا کن تو می دونی من کجام

می دوم و میام که باز تو رو ببینم

هی پسر نمی دونستی که اینکارو می کنم

زمستون، بهار، تابستون یا پاییز

 الان فقط باید صدام کنی

ومن میام اونجا آره آره آره

یه رفیق داری


پنجشنبه، 16 تير، 1384

بيوگرافی و خبرای بريتنی

سلام اول می خوام تولد دو تا از دوستای خوبم امیر حسین و سارا رو تبریک بگم که نهم تیر روز تولد اولی بود و 14 تیر روز تولد دومی و ما کلا از همین جا اعلام می داریم که تولدتون مبارک باشه.امروز می خوام بیوگرافی سارا کونر را براتون بگم که خودم جدیدا خیلی ازش خوشم اومده و بهتون می گم که حتما آلبوم جدیدش naughty but nice را بگیرید چون تک تک آهنگاش با حاله و تازه این آهنگ from zero to hero برنده ی بهترین آهنگ پاپ trl شده .همه ی عکسای پست بزرگند راستی.

                             

سارا لیو((Sarah Leve  در 13 ژوئن(خرداد) سال 1980 در Delmenhorst واقع در آلمان به دنیا آمد.سارا 4 تا خواهر به اسمهای سوفیا و والنتیناو مارسیا و آنا (Sophia Louisa, Valentina, Marisa and Anna Maria ) و یک برادر کوچکتراز خودش  به اسم رابین دارد.اسم پدرش مایکل و اسم مادرش سورایا((Soraya است.اولین تک آهنگ او به نام "Let's get back to bed boy" در7می 2001در آلمان به بازار اومد اما سه هفته بعد در آلمان در جدول فروش به بالا رسید این آهنگ متعلق به آلبوم" "Green eyed soul بود که آهنگ معروف و زیبای "from Sarah with love"هم در اون بود که در 26 نوامبر به بازار اومد.

                        

یک سال بعد دومین آ لبموش را به نام "Unbelievable"را به بازار داد که اونو تبدیل به یک خواننده ی مشهور کرد،One Nite Stand (Of Wolves and Sheep) اولین ویدیوی این آلبوم بود که همراهWyclef Jean اجرا شد و در عرض 48 ساعت به صدر جدول فروش رسید و جوایزی دریافت کرد.در 10 نوامبر 2003سومین آ لبوم خود با نام "Key to my soul" را به بازار داد. یکی از ویدیوهای این آ لبوم که ساخته شد ویدیوی "Just one last dance" بود که به همراه مارک ترنزی(Marc Terenzi)که پسری آمریکایی بود اجرا شد،اجرای این آهنگ عشقی را در پی داشت که حاصل اون پسری به نام Tyler بود که در 2 فوریه 2004به دنیا آمد .

                           

در سال 2005 آ لبوم جدید خود را به نام naughty but nice به بازار داد که میشه گفت موفق ترین کار سارا بود.سارا سپس برای صحبت به جای شخصیت cappy که یک رباط دختر خیلی ملوس در فیلم کارتونی "روباط ها"( (ROBOTS(همون کمپانی که عصر یخ رو هم ساخت)بود انتخاب شد و حتی آهنگی نیز برای این کارتون به نام from zero to hero خواند که فروشی تاریخی در آلمان را به همراه داشت. این آلبوم نیز بسیار موفق بود و فروشی به دنبال داشت که سارا راتبدیل به موفق ترین خواننده ی آلمان کرد.

                            

نکاتی که در مورد سارا میشه گفت اینه که :1- گیاهخوار است.2- قدش1 متر و 78 سانتی متر است.3- پدرش ایرلندی و مادرش آمریکایی است.4-"Just one last dance" به خاطر فروش بیش از 200,000 نسخه جایزه ی پلاتینیوم را دریافت کرد.5- بزرگترین شانس زندگیش توی 17 سالگی بود که از طرف مدرسه برای خوندن در کنسرت مایکل جکسون در آلمان انتخاب شد.6- بارها صاحب جایزه ی طلای  بیشترین فروش در آلمان شده.7-خواننده های مورد علاقه اش مایکل جکسون و فرانکلین و میسی الیوت و استیو واندر هستند.7-در زمینه های ورزشی اسب سواری و رقص و قایق رانی فعالیت می کند.8- مکان مورد علاقه اش برای سفر کنیا است.9-انگلیسی و آلمانی و اسپانیایی زبانهایی هستند که به اون تسلط داره.

                                 

***********************************************************

My Prerogative و Do Somethin'کاندید جایزه  بهترین ویدیویmtv :

28 آگوست در میامی ام تی وی اوارد برگزار میشه و این دو تا ویدیوی بریتنی به عنوان بهترین ویدیوی سال کاندید شده .از جمله ی دیگر کاندید شدگان آوریل لاوین و شکیراوجاستین تیمبرلیک و بک استریت بویز و جنیفر لوپز و گروه لینکین پارک green day  وdestiny's child هستند اگه می خواهید لیست کامل رو ببینید برید اینجا تا ببینید اینا برای چه آهنگایی کانندید شدند و بقیه کاندیدا کی هستند.من که امیدوارم که بریتنی و بک استریت بویز حتما توی ام تی وی امسال جازه ببرند چون incomplete بک استریت هم واقعا محشره.

                            

آیا بچه ی بریتنی دو قلو است؟

وزن بریتنی به سرعت درحا ل افزایش است و شکم او خیلی برجسته تر از حد معمول برای کسی است که 5 ماهه باردار است.به همین دلیل گفته شده که احتمالا بچه ی بریت دو قلو است.یکی دیگه از دلایلی که می گن بچه دو قلو است اینه که بریت برای خرید لباس بچه هم لباسای دخترونه خریده و هم پسرونه.

                               

ملاقاتهای مخفیانه کوین با شار:

این جور که گفته شده کوین ملاقاتهای  مخفیانه ای  با شاردارد و هنوز سعی می کند که روابطش با اون را حفظ کنه. شارو کوین در منزل یکی از دوستان شار با هم قرار ملاقات می گذارند.گفته شده کو و شار بعد از یک گفتگوی صمیمی همدیگر را در آغوش گرفتند و کوین در تمام مدت این گفتگو با دستاش اشاره می کرده و موقع صحبت شار هم سرشو پایین می انداخته.شار گفته:کوین به من می گوید که زیر فشار زیادیه و نمی داند که آیا روابط پایداری با او خواهد داشت یا نه؟

                        

آلبوم جدیدی در کار نیست:

به گفته ی sony و mtv وBMG brazil آ لبوم جدیدی در کار نخواهد بود و

""I Will Understand یک آهنگ مجرد است که مربوط به برنامه  chaoticاست.

                            

پول فروش عکسهای عروسی به خیریه رفت:

پول فروش عکسهای عروسی بریتنی به مجله های مردم و us و in touch همگی به گفته ی سخنگوی مجله ی مردم به موسسه ی خیریه بریتنی رفته.

                           

عکسی برای مجله ی vanity fair گرفته نخواهد شد:

بریتنی صریحا اعلام کرد که عکسی برای مجله ی vanity fair نخواهد گرفت.اونطور که شایعه شده بود بریتنی قبول کرده بود که در ازای 3ملیون دلار عکسی از زمان 8 ماهگی خود به صورت برهنه برای این مجله گرفته بشود کاری که دمی مور انجام داداما بریتنی صریحا گفت که این کارو نخواهد کرد.

                                

سرزنش بریتنی از طرف پاریس هیلتون:

پاریس هیلتون گفته که بریتنی مادر خوبی نخواهد بود و او مادر بهتری از بریتنی خواهد بود پاریس که حالا شایعه ی بارداریش از نامزد تازه اش که اونم اسمش پاریسه به گوش میرسه معتقده که ارتباط با سگهاش به او یاد داده که چطور مادر خوبی باشه.

                      

شکیرا مقابل بریتنی :

شکیرا گفته: اونا از من می پرسند که آیا من بریتنی هستم؟  دو بار در روز پرسیدند که آیا تو بریتنی اسپیرز هستی ممکنه به ما امضا بدی؟ شکیرا هم چنین گفته بریتنی همتای من نیست و از همه  اینا که بگذریم اون یک مو بلوند طبیعیه که من نیستم. ویدیوی جدید شکیرا به اسم no هم به زودی ساخته میشه.

                            

اظهار نظر کوین درمورد بریتنی در بخش پایانی chaotic:

قبلش اینو بگم که بریتنی گفته که برای تحمل دردهای صبحگاهیش آهنگای مورد علاقه اش از دیسنی را گوش میده وکوین به مناسبت آخر برنامه با اجرایی رمانتیک و اشک آور درمورد بریت گفته: من می خواستم همه ی اینا رو یه جوری کنار هم قرار بدم تایک جوری بهت نشون بدم که چقدر بهت توجه می کنم.من تو را بیشتر از زندگیم دوست دارم.و هر کاری برات می کنم.اوهمچنین اضافه کرد که بریت یک فرشته است و هیچ کس دیگه ای با شخصیت اون پیدا نمیشه.بهترین چیزایی که برای من اتفاق افتاده با اون بوده ومن نمی تونم خودمو با کسی جز او ببینم و اونو بیشتر از هر چیزه دیگه ای دوست دارم.

                              

 خبر خوب پخش برنامه chaotic از شبکه ی ایتالیایی sky :

یک خبر خوب شبکه ی sky 105 از چهارشنبه ی گذشته شروع به پخش برنامه chaotic بریتنی کرده این برنامه هر چهارشنبه ساعت 21:00از این شبکه پخش می شود پس کسایی که mtv نداشتند و نتونستند این برناه رو ببینند می تونند حالا از این شبکه نگاه کنند.به نظرم اختلاف ساعتشون با ما حدود 2 ساعت است.

                            

کوین از وقتی با بریتنی ازدواج کرده غرور کاذب پیدا کرده:

دوستان کوین می گویند که کوین از وقتی با بریت ادواج کرده دیگه اون کوین قدیم نیست و خیلی خودش را می گیرد.یکی از دوستان کوین می گوید : کوین فکر می کنه یک هنرپیشه ی تلویزیونی بزرگ است شما باور نمی کنید چقدر به خودش مغرور شده.اونطور که اون رفتار می کنه انگار او بازیگر یک فیلم تلویزیونی بزرگه نه کسی که در یک برنامه ی حقیقی شرکت کرده.او خودش را از الان یک امینم جدید می بینه در حالیکه صداش واقعا وحشتناکه.

                        

بریتنی بچه اش را در پاییز در بیمارستان آریزونا به دنیا خواهد آورد:

بریتنی یک اتاق در بیمارستانی در آریزونا برای زمان تولد بچه اش رزو کرده .او همچنین خواسته که در دو اتاق  مجاور اتاقش کسی نباشه و این دو اتاق خالی باشند و دیگه اینه رزهای زرد براش توی اتاق بگذارند.بریتنی گفته که می خواد روی بدن خودش اسم بچه شو بعد از تولد بچه خالکوبی کنه.

                              

بریتنی نفر پنجم جستجوی lycos :

 نام بریتنی در 50 نفر جستجو شده در سایت lycos  دیده می شود و البته به عنوان کسی که نفر پنجم در این جستجو شده.مدت زمان تعیین و آمار گیری این جستجو مدت304 هفته بوده و بریتنی در این مدت 5 شده.

                                      

بریتنی و کسب مقام اول OOPS! :

بریتنی گفته که می خواد برای فصل بعد و فصل پایانی chaotic از شار بخواد که اونم توی برنامه باشه بریتنی گفته من می خوام به مردم آمریکا نشون بدم که واقعا چقدر دیونه ام.با ورود شار به این برنامه chaotic بیشتر به معنای اصلی خود یعنی هرج و مرج نزدیک میشود.

                                   

بریتنی و تاسیس یک موسسه خیریه جدید:

بریتنی اخیرا نامه ای به طرفدارانش نوشته و گفته که خیلی خوشحاله که در پایگاه هایه تابستونی بریتنی برای برنامه های خیریه به مدت 5 ساله که اجرا می کنه و در اون فعالیت داره و گفته که موسسه خیریه جدیدی به نام شهری از امید تاسیس کرده.

                              

بریتنی و جیمی لین مقام اول را در لیست مشهورترین خواهر و یا برادر کسب کردند:

بریتنی و جیمی لین مقام اول را در لیست مشهورترین خواهر و یا برادر کسب کردند نام دیگر افرادی که در این لیست جای دارند عبارتند از:

1. Britney and Jamie-Lynn Spears
2. Mary Kate and Ashly Olsen
3. Paris and Nicky Hilton
4. Hilary and Hayle Duff
5. Benji and Joel Madden
6. Jessica and Ashlee Simpson
7. Jake and Maggie Gyllenhaal
8. Nick and Aaron Carter
9. Luke and Owen Wilson
10. Kelly and Jack Osbor

      

FANTASY عطر جدید بریتنی:

بریتنی عطر جدیدی به بازار داده که FANTASY نام دارد.هدف این عطر کمک به بریتنی برای ورود به مرحله ی جدیدی از زندگیست.curious درباره ی خطر کردن و جسور بودن است اما FANTASY بیشتر رمانتیک و سکسی است.حالا که بریتنی ازدواج کرده و داره تشکیل خانواده میدهد نوبت یک عطر فریبنده تر است طراح این عطرGOTTLIED AUN و GIVAUDAN هستند.

                                    

آرایشگران در فیجی موقع ماه عسل بریت ازشخصیت او می گویند:

آنها می گویند او مانند هر فرد عادی دیگری بود و ما باور نمی کردیم که تا این حد خودمونی باشدو حتی ما را برای آرایشش انتخاب کنه.یکی از این آرایشگران می گوید او اولش فقط وقتی چیزی ازش می پرسیدیم جواب می داد اما بعدش شروع کرد به سوال از من و ازم پرسیدچند وقت آرایشگر بودم و کجا کار می کردم و...بعد موهاش را نشون داد و گفت :یک نگاه به موهای من بیندازبه نظرت من باهاشون چی کار کنم.من هم نگاهی به موهاش انداختم و پیشنهاد های لایت دادم او قبول کرد اما خیلی زود انگار نظرش برگشت و گفت موهاشو فر کنم.من بهش گفتم این کار ممکنه موهاش رو خراب کنه و حتی خوب هم از کار در نیاداو در جواب گفت مهم نیست چون موهاش همینطوری داغون شده.او خیلی خاکی بود و ما مثل دو تا دوست از هر دری با هم حرف زدیم.وقتی کارم تموم شد لبخند زیبایی زد و گفت موهای جدیدشو خیلی دوست داره و من ازش خواستم با هم عکس بگیریم و او هم جواب داد هر چند تا که می خواین بیان عکس بندازیم.

                      

کریستینا آهنگی از آلبومش را حذف کرد چون شاعر اون بریت بود:

کریستینا یکی از آهنگای آلبومش را وقتی که فهمید شعر اونو بریتنی با اسم مستعار Aurora Lynne گفته از آلبومش حذف کرد.همچنین همون طور که میدونید کریس ،بریتنی را به جشن زمستانه ی عروسیش دعوت نمی کنه چون بریتنی اونو دعوت نکرده بود.  

               

جوجو و شرکت در تبلیغ آنا:

همون طور که می دونید جوجو خواننده ی 14 ساله قبلا هم گفته بود که اصلا رقص بلد نیست و تنها کوشش او در زمینه ی صداشه .اما اگه آخرین ویدیوی جوجو را دیده باشید حتما دیدید که جوجو در این ویدیو کمی هم میرقصد او گفته : که آنا  داره به من یاد میده چطور برقصم و مدیون اونم و آنا تنظیم کننده ی استایل منه.از دیگر خوانندگانی که برای آنا تبلیغ کردند آلیشا کیز و برندی هستند.

                            

نان توست با عکس مایکل:

ادعا شده است دو تكه نان توست در حاليكه تصويرصورت مايكل جكسون  بر روي اونها نقش بسته، از توستر بيرون آمده اند. اين نانها بر روي اينترنت با قيمت هر تكه 300 دلار بفروش ميرسند. صاحب اين دو تكه نان توست ادعا ميكنند كه يك هفته قبل درست در زمانيكه حكم تبرئه شدن مايكل از تمامي ده مورد اتهامش صادر شد، نانهايش با تصويري از مايكل جكسون از توستر بيرون آمدندصاحب اين نان توست ميگويد: " وقتی داشتم از تلويزيون اعلام حكم هيئت منصفه را نگاه می کردم نان توستها درست در همان زمان كه حكم برائت مايكل جكسون صادر شد، از توستر بيرون آمدند. صاحب اين نان توست برای اینکه مردم را براي خريد اين نان تشویق کند، آن را مقدس خوانده است .

                               

جنیفر لوپز اصلا از دست فیلم مستند ساخته  شده از آلبومش راضی نیست:

جنیفر از دیدن مستندی که از پشت صحنه ی آ لبوم جدیدش " تولد دوباره" ساخته شده کلی شاکی شده. او قبلا از پنه بیکر کارگردان مستند ساز سینما خواسته بود تا این مستند را برایش بسازد ومراحل مستند ساخت این آلبوم را به تصویر بکشد اما گویا این کارگردان خیلی مستند عمل کرده و همه ی صحنه های برخورد عصبی و بی حوصلگی جنیفر با کارمندان و زیر دستانش را هم به تصویر کشیده.جنیفر از کارگردان خواسته که این صحنه ها را خذف کند اما مقدار صحنه های مورد علاقه ی جنیفر اینقدر کم بوده که در صورت حذف اون صحنه ها چیزی برای نمایش باقی نمی مونده.

                           

From zero to hero

از صفر به پهلوانی:

عزیزم من می خوام پیامم را به تو برسونم

و امیدوارم که تو باور کنی که راسته

ممکنه که یه کم زمان ببره اما همه ی اینا توی ذهن توست

تو می تونی کاری کنی که حقیقت یابند

این دیوونگی است که مردم منتظر کسی هستند که قوی باشد

در صورتی که می تونند در خودشون این کارو انجام بدهند

چون هر یک از ما یک پهلوان درقلبش داره

پس حالا این وقت توست که می تونی ازش استفاده کنی

و عشق جنایت نیست تو بهتره که به وجودش بیاری

وقتی که از اعماق وجودت احساس کردی که می خوای بری

از صفر به پهلوانیه

پس این زندگی توست تو می تونی در اون زندگی کنی

و اگر احساس عشق می کنی برو بیرون و دریافتش کن

هروقت که از اعماق وجودت احساس کنی که می خوای بری

از صفریک پهلوان شدی(از هیچی به یک پهلوان تبدیل شدی)

عزیزم تو عمیقا عاشق یک دختر شدی

خیلی خوشحالی و می خوای به همه ی دنیا بگی

اما بهتره یه کم صبر کن تا کاری کنی که لبخند بزنه

و می دونی که اونم تو رو دوست داره

تنبل نباش به اون ثابت کن که عشقت قویه

و با وجود همه ی کارای اشتباهی که انجام دادی

او تو را دوست خواهد داشت به خاطر قهرمانی که در قلب توست

از فرصتت استفاده کن

تو می تونی اینو حقیق کنی

فقط از وجود و روحت پیروی کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/22ساعت 7:41 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

اینم آمریکایی!!!...!!!

آیا پدر آنجلیا جولی برادپیت را پذیرفته؟

juli89.jpg
"من به شخصه نظر منفی در مورد برادپیت ندارم و بازی او را می‎ستایم. ولی اگر رفتار دخترم باعث دلشکستگی آنیستن شده باشد او را حتما تنبیه خواهم کرد."
هموطن آنلاین – جان ویت هنرپیشه هالیوود، حاضر نشد در مورد رابطه دختر سرکش خود با برادپیت اظهارنظر کند و تنها به گفتن این نکته کفایت کرد که: "به نظر من جنیفر آنیستن همسر سابق پیت دلشکسته است."
اگرچه هنرپیشگان فیلم " آقا و خانم اسمیت" قبل از جدایی رسمی براد پیت از آنیستن وجود هر نوع رابطه عاشقانه‎ای بین خود را انکار می‎کردند ولی شایعات خبر از واقعیتی دیگر می‎داد.
وین معتقد است انتخاب جولی به خود او مربوط است و او حاضر نیست دخترش را به چشم "زنی هرزه" نگاه کند.
وییت می‎گوید: "شایعات زیادی در مورد آنها شنیده می‎شود و شما هیچ وقت نمی‎توانید بفهمید که حقیقت چیست و کدام آنها صحت دارد."
"من به شخصه نظر منفی در مورد برادپیت ندارم و بازی او را می‎ستایم. ولی اگر رفتار دخترم باعث دلشکستگی آنیستن شده باشد او را حتما تنبیه خواهم کرد. به هر حال من نمی‎دانم که آیا این شایعات صحت دارند یا خیر؟"
آنیستن اوایل امسال در مصاحبه‎ای با مجله ونیتی فیر گفته بود: "از این که فرزند جولی براد را پدر می‎خواند بسیار شوکه هستم و اگر احساسی غیر از این داشته باشم باید یک آدم آهنی باشم."

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/22ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

الهی

                                                الهی

الهی به دل های افروخته                            به جان های از عاشقی سوخته

به اشکی که در ماتمی ریخته                    چو گوهر به مژگانی اویخته

به چشمی که از غم در ان خواب نیست        به جانی که یک دم در ان تاب نیست

به لبخند تلخ تهی دست ها                      به فریاد از عاشقی مست ها

به هر کس که سوزیست در جان او             به دردی که مرگ است درمان او

به پایی که پوینده ی راه توست                 به دستی که هر شب به درگاه توست

به ان کس که تنها پناهش تویی               توان بخش روز سیاهش تویی

به دردی که در سینه ها خفته است            به رازی که در سینه ناگفته است

به بیمار اشفته از دردها                          به اندوه فقر جوانمردها

به انعام خود سرفرازیم ده                        ز دیگر کسان بی نیازیم ده

 

                                                                            شاعر       خودم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/21ساعت 8:27 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

من که دیگه درس نمی خونم!!؟؟!!

این هم از عوارض زیاد درس خوندن تو فصل امتحانات .

                                                               

        و اما بعد.......

 

                       

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/21ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

داستان فيلم گاهی شادی گاهی غم

Welcome To Bollywood4u داستان فيلم گاهی شادی گاهی غم [فيلم های باليوود] به نام خدا گاهی شادی گاهی غم Kabhi KhushiKabhi Gham کارگردان : کرن جوهر آهنگساز : جاتن - لایت بازیگران : آمیتاب بچن , جایا بچن , شاهرخ خان , کاجل , ریتیک روشن و کارینا کاپور داستان فیلم : " یاش وردهن " ( آمیتاب بچن ) و همسرش " ناندینی " ( جایا بچن ) خانواده متمول و با اصل و نسبی هستند که پسری با نام " راهول " ( شاهرخ خان ) را به فرزندی قبول کرده اند و در واقع محبت را در طول دوران فرزندخواندگی بر او تمام کرده اند و او در حال حاضر پس از اتمام تحصیلاتش و با موفقیت کامل به خانه بازگشته و البته این در حالی است که " یاش " و همسرش خود صاحب پسر دیگری نیز هستند . شاهرخ بعد از بازگشت به خانه برای تدارک وسایل مورد نیاز مادرش برای ترتیب جشن ورود او به خانه و جشن تولد پدرش راهی بازار میشود و در هنگام خرید با " آنجلی " ( کاجل ) آشنا می شود و شیفته او شده و با هر ترفندی با او قرار گذاشته تا بیش تر با او آشنا شود . این در حالی است که پدرش " رانی " ( رانی موکرجی ) را برای ازدواج با او در نظر گرفته و رسما هم از او خواستگاری کرده است . " راهول " بعد از آشنایی بیش تر با " آنجلی " و خانواده او تصمیم میگیرد که با او ازدواج کند و به تصمیم پدر اهمیتی نمی دهد و در حالی که پدر " انجلی " هم در این راستا فوت می کند و " راهول " با دیدن وضعیت نابسامان " آنجلی " در تصمیم خود پابرجا می شود و به دور از چشم پدر و مادرش با او ازدواج می کند . وقتی که " راهول " با همسرش به خانه پدری باز می گردد با مخالفت شدید پدرش مواجه می شود , چرا که پدرش اعتقاد دارد که او باید با دختری از طبقه خودش ازدواج می کرده و چون به نظرات او اهمیت نداده حالا هم حق ورود به خانه او را ندارد و " راهول " از خانه طرد می شود . در نتیجه به همراه همسر و خواهر همسر خود راهی لندن می شود . حال ۱۰ سال از آن زمان گذشته و پسر کوچک تر خانواده '" روهن " ( ریتیک روشن ) اکنون یک جوان شاداب و سرزنده است و با آگاهی از داستان به وجود آمده بین " راهول " و پدرش آگاه شده و تصمیم می گیرد که به لندن برود و برادرش را به خانه برگرداند . " روهن " به بهانه انجام کارهیش به لندن می رود و در آن جا به جستجوی برادرش می پردازد و بعد از یافتن او و خانواده اش در اولین گام به سراغ خوهر " آنجلی " یعنی " پوجا " ( کارینا کاپور ) می آید و با دادن نشانه هایی از گذشته و دوران کودکی خود را به او معرفی می کند و " پوجا " هم از این مورد بسیار شادمان شده تصمیم می گیرد که به " روهن " در رسیدن به هدفش کمک کند و او را به بهانه نداشتن محل سکونت مناسب در لندن با خود به خانه " راهول " می آورد و " روهن " در آن جا و در کنار برادر و خانواده اش سکونت می کند . روزها از این قضیه می گذرد تا این که سایرین نیز متوجه می شوند که " روهن " برادر " راهول " است و " روهن " دلیل آمدنش را به " راهول " می گوید و از او تقاضا می کند که به خانه برگردد اما " راهول " در جواب او می گوید او توسط پدرش طرد شده و تا زمانی که پدرش نگوید که او برگردد نمی تواند این کار را انجام دهد . " روهن " هم در اقدامی عجیب پدر و مادر را به بهانه تفریح خانوادگی به لندن می آورد و با طراحی نقشه ای باعث برخورد آن ها با " راهول " و " آنجلی " در یک فروشگاه زنجیره ای می شود و همین برخورد باعث یارآوری خاطرات خوش بین پدر و مادر و فرزند طرد شده می شود و موجبات بازگشت " راهول " به خانه پدری فراهم می شود . در نهایت هم " یاش " بعد از شنیدن صحبت های همسرش و علاقه وافر او به فرزندش و این که دیگر نمی تواند دوری او را تحمل کند و هم چنین علاقه خود به " راهول " او را می بخشد و " یاش " و " راهول " در پایانی زیبا به اشتباهات خود اعتراف می کنند و مجدد کل خانواده دور هم جمع می شوند . با وجود بازیگران بزرگ در این فیلم نه تنها نمی توان ایرادی از بازیگری گرفت بلکه دائما باید بازی عالی بازیگران را تحسین کرد به خصوص بازی جایا بچن که واقعا همگان را با بازی خود تحت تاثیر قرار داده و آمیتاب بچن و شاهرخ خان نیز که جای خود را دارند . شاید کرن جوهر کارگردان فیلم تا پایان دوران فیلم سازی خود نتواند فیلمی به این شکل بسازد چرا که کار با گروهی کاردان و بازیگرانی زبده برای هر کسی راحت است . آهنگ های فیلم نیز بسیار دلنشین و جذاب است .
+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/28ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

شاهرخ خان

Welcome To Bollywood4u

فیلم شناسی شاهرخ خان [فيلم شناسی بازيگران]

 

به نام خدا

فیلم شناسی

 شاهرخ خان

شاهرخ خان

 

نام فیلم

بازیگران

سال

نام فیلم

معجزه

ناصر الدین شاه و شاهرخ خان و اورمیلا

۱۹۹۲

CHAMATKAR 

دیوانه

ریشی کاپور و دیویا و شاهرخ خان

۱۹۹۲

DIL ASHNA HAI

دل آشناست

جیتندرا    و    میتون  و

دیمپل کاپادیا  و    شاهرخ خان

۱۹۹۲

DEEWANA 

راجو آقاشده

شاهرخ خان و جوهی چاولا و آمریتا سینگ

۱۹۹۲

RAJU BAN GAYA GENTLEMEN 

بازیگر

شاهرخ خان و کاجل و شیلپا شتی

۱۹۹۳

BAAZIGAR 

ترس

سانی دئول و جوهی چاولا و شاهرخ خان

۱۹۹۳

DARR 

عمو شاه

جکی شروف و شاهرخ خان و نغمه

۱۹۹۳

KING UNCLE

مایا خانم

شاهرخ خان و دیپا ساهی

۱۹۹۳

MAYA MEMSAAB

 

شاهرخ خان 

۱۹۹۴-۱۹۹۳

KABHI HAAN KABHI NAA

عاقبت

شاهرخ خان و مادهوری

۱۹۹۴

ANJAAM

عاشقان عروس ها را می برند

شاهرخ خان و کاجل

۱۹۹۵

DILWALE DULHANIYA LE JAYENGE

گودو

شاهرخ خان و مانیشا کویرالا

۱۹۹۵

GUDDU

کارن - آرجون

سلمان خان و   شاهرخ خان و

کاجل          و   مامتا کلکرانی

۱۹۹۵

KARAN ARJUN

عزیزم این هندوستان است

شاهرخ خان و دیپا ساهی

۱۹۹۵

OH DARLING YEH HAI INDIA

رام جانه

شاهرخ خان و جوهی چاولا

۱۹۹۵

RAM JAANE

سه مجسمه

آنیل کاپور و جکی شروف و

            شاهرخ خان

۱۹۹۵

TRIMURTI

روزگار دیوانه

جیتندرا       و  شاتروگان سینها و

شاهرخ خان و  راوینا تاندون

۱۹۹۵

ZAMANA DEEWANA

ارتش

هریش و سری دیوی و شاهرخ خان

۱۹۹۶

ARMY

خواستن

ناصر الدین شاه و شاهرخ خان و

پوجا بات

۱۹۹۶

CHAHAT

آقای خارجی خانم وطنی

شاهرخ خان و سونالی بندره

۱۹۹۶

ENGLISH BABU DESI MEN

دل که دیوانه است

شاهرخ خان و مادهوری و

کاریشما کاپور

۱۹۹۷

DIL TO PAGAL HAI

ذغال

شاهرخ خان و مادهوری

۱۹۹۷

 KOYLA

غربت

شاهرخ خان و ماهیما چودری

۱۹۹۷

PARDES

چشم قربان

شاهرخ خان و جوهی چاولا

۱۹۹۷

YES BOSS

از دل

شاهرخ خان و مانیشا کویرالا و

پریتی زینتا

۱۹۹۸

DIL SE

کپی

شاهرخ خان و جوهی چاولا و

سونالی بندره

۱۹۹۸

 DUPLICATE

 

شاهرخ خان و کاجل و رانی موکرجی 

۱۹۹۸

KUCH KUCH HOTA HAI

پادشاه

شاهرخ خان و توئنکیل خانا

۱۹۹۹

BAADSHAH

 

با شکوه

مادهوری و شاهرخ خان

۲۰۰۰

GAYA GAMINI

ای خدا !

کمال حسن و رانی موکرجی و

شاهرخ خان

۲۰۰۰

HEY! RAM

خشم

شاهرخ خان و آیشواریا رای و

چاندرا چورسینگ

۲۰۰۰

JOSH

محبت ها

 ( عشق ها )

آمیتاب بچن و شاهرخ خان و

آیشواریا رای

۲۰۰۰

MOHABBATEIN

... با همه این حرف ها قلبم هندوستانی است

شاهرخ خان و جوهی چاولا

۲۰۰۰

PHIR BHI DIL HAI HINDUSTANI

آشوکا

شاهرخ خان و کارینا کاپور

۲۰۰۱

ASOKA

گاهی شادی گاهی غم

آمیتاب بچن و جایا بچن و شاهرخ خان و کاجل و ریتیک روشن و کارینا کاپور

۲۰۰۱

KABHI KHUSHI KABHI GHAM

۴=۲+۱

شاهرخ خان و جوهی چاولا

۲۰۰۱

ONE 2 KA 4

دوداس

شاهرخ خان و آیشواریا رای و

مادهوری و جکی شروف

۲۰۰۲

DEVDAS

من مال تو هستم عزیزم

شاهرخ خان و مادهوری و

سلمان خان

۲۰۰۲

HUM TUMHARE HAIN SANAM

قدرت

کاریشما کاپور و شاهرخ خان و

نانا پتکر

۲۰۰۲

SHAKTI - THE POWER

رفته رفته

شاهرخ خان و رانی موکرجی

۲۰۰۳

CHALTE CHALTE

این لحظه جدایی است

شاهرخ خان و راوینا تاندون

۲۰۰۳

YEH LAMHE JUDAAI KI

شاید فردا وجود نداشته باشد

شاهرخ خان و سیفعلی خان و

پریتی زینتا

۲۰۰۳

KAL HO NAA HO

  من که هستم

(مگه من نیستم )

شاهرخ خان و   سونیل شتی    و سوشمیتا سن و زاید خان و آمریتا رائو

۲۰۰۴

 MAIN HOON NAA

ویر - زارا

شاهرخ خان و پریتی زینتا و

رانی موکرجی

۲۰۰۴

VEER - ZAARA

صد ملت ( هند )

شاهرخ خان و گایا تری

۲۰۰۴

 SWADES

پاهلی

شاهرخ خان و رانی موکرجی و آمیتاب بچن و جوهی چاولا و سونیل شتی

۲۰۰۵

PAHELI

شاهرخ خان و آیشواریا رای


+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/28ساعت 8:27 بعد از ظهر  توسط آرین  | 

مطالب قدیمی‌تر