تبليغاتX
 دیش بوس لا لا
دیش بوس لا لا
سلام

 
 
 

سلام به شیرین ترین رویای زندگیم.من حالم خوب است گرچه از روز

نخست خلقت.سرنوشت مرا با کلاف سیاه بافتند اما از آرزوهایم که

بگذرم خوشبخت ترین آدم روی زمینم.آرزوهایی که چند روز پیش در

نبود تو برایشان مراسم ختم گرفتم با بودن تو به آنها احتیاجی ندارم.

همشان را سوزاندم چرا که تو تنها رویای زنده ی منی .آرزو به چه

کارم می آید؟سهم من از دنیا شبحی است که می خواهد تا آخر

دنیا هم پایم بیاید.شبحی که سعی دارد روزگار تاریکم را با فانوس

وجودش کمی روشن کند.

 
 
 
 
 
هذیون
 

تنهایم گذاشته اند و رفته اند من روزهاست که خاموشم...بگذار فکر

کننند این ها هذیان های یک بیمار تب آلود است... بگذار فکر کنند شعر

است! استعاره های ادبیست و برایم دست بزنند... بگذار تماشا کنند

مرا که خاطرات درونی وجودم را می خورند و دارم تمام می شوم برای

آن ها بی آن که بدانند من روزهاست تمام شده ام...به من حق بده

نازنینم! تو حق بده...این آشفتگی را بر من ببخش و لیکن من برای تمام

شدن خویش این طور گریان نیستم...من برای رفتن توست که می نالم.

 

تقدیر

روز وشبم را انتظار تو پر کرده است.هر لحظه در این پندارم که لحظه ی

بعد لحظه ی دیدار است.شنیدن آوای خوش ات برایم شده است آرزویی

که هر روز بیشتر رنگ محال میگیرد. بر این گمان بودم که همراه داشتنت

محال نیست. اما امروز از دور دیدنت هم آرزویی دست نیافتنی شده است

نمیدانم چنین جدا افتادنمان را سبب چه بود. نمیدانم کدام شخص یا کدام

چیز را عامل بدانم در غریب ماندنم.در غریب ماندنت.در تنها افتادنم در تنها

افتادنت. اما این را خوب میدانم که من و تو بی تقصیریم!

من تو اسیر تقدیریم...


?آرین | در شنبه 1387/03/25 ساعت 5:33 بعد از ظهر | پیوند  | 
بابااااااااااااااااا

گوشه ای از وصيت نامه چارلی چاپلين به دخترش

دخترم ..... هيچ کس و هيچ چيز ديگر در اين دنيا نمی توان يافت که شايسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را برای آن عريان کند برهنگی بيماری عصر ماست به گمان من تن تو بايد مال کسی باشد که روحش را برای تو عريان نموده است دخترم جرالدين ..... برای تو حرف بسيار دارم ولی به موقعی ديگر می گذارم و با اين آخرين پيام نامه را پايان می بخشم انسان باش ......پاکدل و يکدل باش زيرا گرسنه بودن .... صدقه گرفتن ... و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است

چارلی چاپلين پدر تو

 

*****************                                                    ****************

                          ***************************                                                   هندونه نخورده ؟!!!!!!!!!!

 چه جلب
 شجریان و زنش
 


 

اینم یه ماشین کاملا اسپرت

                    


?آرین | در جمعه 1386/04/15 ساعت 4:59 بعد از ظهر | پیوند  | 
اینم جوک

 

يه ترکه ميره خواستگاري باباي عروس بهش ميگه اون

گلي که زدي به يقت خارش اذيتت نميکنه ترکه ميگه

خارش که نه ولي گلدونش که تو لباسمه بيچارم کرده


 

يه نفر ميره ويديو کلوب ميگه يه فيلم داريد که توش

 عربها آدم ميشن صاحب مغازه ميگه برو ما از اين

فيلمهاي تخيلي نداريم


 

به ترکه ميگن نظرت درباره خدا چيه؟ترکه ميگه خدا

خوبه.مهربون....ابولفضل نگه دارش باشه.

 


يه بار به يه ترکه مي گويند شماناراحت نمي

شويداينقدر براتون جک ميسازند .ترک ميگه نه بابا اينها

 همه اش تجديد خاطره ست


?آرین | در جمعه 1386/04/15 ساعت 4:56 بعد از ظهر | پیوند  | 
رضا صادقی

آلبوم جدید رضا صادقی

ابرو                                      دانلود

با ما بد کردی                            دانلود

به پا خیزید                               دانلود

گفتم                                       دانلود

ما رو باش                               دانلود

نون عشق                                دانلود

رفتی                                     دانلود

 

این هم عکس از کنسرت افشین

?آرین | در چهارشنبه 1386/04/06 ساعت 1:29 بعد از ظهر | پیوند  | 
عشق زیباست

عشق زيباست اگر واقعآ عاشق  باشی

I Love You More Than Words Could Ever Express.
You Are The Life In Me.
 
 
You've Given Me Feelings I Have Never Felt Before.
I Love The Way You Make Me Feel.
 
 
I Am So Happy Being With You, And So Blessed To Know You.
Without You, I Would Be Nothing.
 
 
You Hold All Of My Hopes And Dreams Inside Of You;
And For That, I Will Always Love You.
 
       


?آرین | در چهارشنبه 1386/04/06 ساعت 1:26 بعد از ظهر | پیوند  | 
عشقققققققققققققققققققققققققققققققق

تو با منی

تو با منی هر جا برم

مهر تو بند جونمه

عشقت نمی ره از سرم

تو پوست و استخونمه

یه دم اگه نبینمت

یه دنیا دل تنگت میشم

نگاه دریای تو آبی روی آتیشم

واست دلم ،واست تنم،واست تمومه زندگیم

از تو دوباره من شدم

با تو تموم شد خستگیم

نم نم بارون چشمام

گواه عشق پاکمه

هم نفسه قسمت من

دوستت دارم یه عالمه

قشنگترین خاطره هام

با تو از تو گفتنه

آرامش وجود من صدای تو شنفتنه

*******************************************************************************

روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن

 

از در نشد از پنجره ،  زوري خودت رو جا نكن

 

آدمكاي شهر ما بازيگرايي قابلن

 

وقتش بشه يواشكي رو قلب هم پا مي زارن

 

تو قتلگاه آرزو عاشق كشي زرنگيه

 

شيطونك مغزاي ما دلداده دو رنگيه

 

دلخوشي هاي الكي ، وعده هاي دروغكي

 

عشقاشونم خلاصه شد تو يك نگاه دزدكي

 

آدمكاي شب زده قلبا رو ويرون مي كنن

 

دل ستاره ي منو ، از زندگي خون مي كنن

 

ستاره ها لحظه ها رو با تنهايي رنگ مي زنن

 

به بخت هر ستاره اي ، آدمكا چنگ مي زنن

 

عمري به عشق پر زدن قفس رو آسون مي كنن

 

پشت سكوت پنجره چه بغضي بارون مي كنن !

 

مردم سر تا پا كلك ، رفيق جيب هم مي شن

 

دروغه كه تا آخرش ، همدل و هم قسم مي شن

 

رو دنده  حسادتا زنگي رو مي گذرونن

 

عادت دارن به بد دلي نمي تونن خوب بمونن

 

قصه روزگار اينه ، به هيچ كسي وفا نكن

 

روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن ...


?آرین | در چهارشنبه 1386/04/06 ساعت 1:18 بعد از ظهر | پیوند  | 
دیجی محمد

آلبوم " عزیزم " دی جی محمد

 صد دفعه گفتم (عزيزم) 

    ماله منی

    حرف آخر

    دل 

     لباس مشکی

    حسرت (به همراه جواد)

    آقامون عباس

  DJ MOHA


?آرین | در چهارشنبه 1386/04/06 ساعت 1:14 بعد از ظهر | پیوند  | 
بیوگرافی محمد رضا گلزار

           

                                          

 

محمدرضا گلزار روز 27  فروردين 1356 در تهران بدنيا آمد. در بعضي منابع تاريخ تولد او را اول فروردين  گفته اندكه غلط است و بعضي جاها هم سال تولد او را 1353 ذكر كرده اند كه آن هم به قيافه اش نمي خورد!

پدر محمدرضا مهندس مكانيك است.فرزند اول خانواده گلزار((عليرضا))برادر بزرگ محمد رضا است كه تحصيلات را تا مقطع دكترا ادامه داد و هم اكنون استاد دانشگاه است. بعد از عليرضا،يك دختر به نام ((آتوسا)) در خانواده آنها متولد شد و محمدرضا فرزند سوم بود. يك برادر هم بعد از او با نام ((برديا)) به جمع خانواده گلزار اضافه شد كه راه محمدرضا را دنبال كرده و وارد دنياي هنر و بازيگري و موسيقي شده است.

محمدرضا در منطقه مرفه نشين تهران قديم،حد فاصل خيابان هاي سهروردي و شريعتي، در كوي ((انديشه)) به دنيا آمد و بزرگ شد. در خانواده گلزار تحصيلات حرف اول و آخر  را مي زد  و محمدرضا هم از همان كودكي بسيار درسخوان و باهوش بود. او همزمان با دروس مدرسه ، كلاس زبان هم مي رفت و با ورود به مقطع دبيرستان، هر روز كلاس كنكور مي رفت و خلاصه تمام هم و غمش را روي ادامه تحصيل گذاشته بود. در كنار درس، محمدرضا ورزش هم مي كرد و در بعضي رشته ها مثل اسكي و واليبال، تا مدارج بالا و مسابقات رسمي هم پيش مي رفت.

 

 

                                 

محمدرضا در سن 18 سالگي پس از اخذ ديپلم رياضي، در همان سال اول در كنكور قبول شد و از بين سه دانشگاه سراسري، پيام نور و ازاد و سه رشته مهندسي مكانيك، مترجمي زبان و مهندسي معدن، مهندسي مكانيك دانشگاه ازاد و واحد تهران شمال را برگزيد.

در طول دوره دانشگاه محمدرضا علاوه بر تحصيل و ورزش، موسيقي را هم به برنامه اش افزود و بدون داشتن استاد و كلاس رفتن و تنها تكيه بر تواناييهاي شخصي، استعداد و پشتكار خود نوازنده ماهري شد و سر از گروه اريان در اورد. محمدرضا در سال 78 مدرك ليسانس و مهندسي خود را گرفت و وقتش را بعد از پايان تحصيلات روي موسيقي زوم كرد.

با ازاد شدن موسيقي پاپ و تجديد حيات اين رشته در سال 78 گروه اريان طي مدت كوتاهي محبوب ترين و مشهورترين گروه موسيقي جوانان شد و محمدرضا روزي كه مي رفت تا بليت كنسرت گروهشان را در متل قو را به ايرج قادري بدهد، يك چهره مشهور و محبوب بين علاقمندان موسيقي به شمار مي رفت.

 

 

                                   

داستان ملاقات گلزار با ايرج قادري در متل قو را هم كه ديگر همه مي دانيم. همين طور ماجراي دعوت او به سينما و موفقيتهاي پي در پي فيلمهايش روي پرده و پيشرفت محمدرضا در هنر بازيگري تا رسيدن به رتبه اول شهرت، ميزان دستمزد و محبوبيت در بين بلزيگران مرد ايران. محمدرضا گلزار طي 5 سال اخير همواره نفر اول هنر بازيگري سينماي ايران  بوده و اين موقعيت هميشه كانون توجهات و مركز حاشيه ها و شايعات ريز و درشت به درست يا غلط تحليل رفته و خيلي زود محو مي شوند،محمدرضا 5 سال در قله دوام اورد و با وجود چند بار محروميت از كار و ممنوع بودن تصويرش، هرگز اجازه نداد بازي اش افت كند.

محمدرضاگلزار با بستن قرارداد تبليغاتي با(( ايكات)) به واقع اغازگر راه ورود بازيگران و ادغام دنياي تبليغات و بيزينس و تجارت با هنر و سينما بود. او هر روز و هر هفته روي جلد نشريات ريز و درشت قرار داشته و روزي نبوده كه تيتري پيرامون او منتشر نشود. جالب اينكه اغلب هم به دروغ و عليه او جوسازي شده و گلزار هيچ وقت كسي را از خود نرنجاده و برعكس بااخلاق خوب و رفتار حسنه دشمنان را مريد خود كرده است. محمدرضا در زمينه حرفه اي و تخصصي هم روز به روز پيشرفت كرده و امروز پيشينه كار با كارگردانان مشهور و صاحب اعتبار را در كارنامه خود دارد.

 

 

                               

چندين نكته در مورد محمدرضا گلزار

·  علاقه بي اندازه به ادكلن دارد،هميشه بوي خوش مي دهد و بدون ادكلن بيرون نمي رود.

·  كم حرف و آرام است، به شدت رازنگه دار و تودار، اهل گله گذاري و شكايت نيست.

·  رنگهاي كرم ،سفيد،مشكي و قهوه اي را ترجيح مي دهد. البته هر رنگي به او مي ايد. اهل سنت كردن لباس هست، هرچند گاه و بيگاه طبق مد لباس مختلف مي پوشد.

·        زياد كت و شلوار نمي پوشد، بيشتر تيپ اسپرت مي زند.

·        لباسهايش بيشتر دوختني است تا لي وجين.

·  مادرش اصرار فراواني به ازدواج او دارد ولي خودش نظري خلاف مادر دارد!

·        از بچگي عاشق كارتون سوپرمن بود.

·        بدقول است، ان هم از نوع شديد و ويرانگر ان!

·        وابستگي عاطفي فراواني به مادر دارد.

·        عاشق شكلات وشيريني ،با ترشي ميانه اي ندارد.

·        امضاي شيكي دارد.

·        اهل مصاحبه نيست،در جمعهاي عمومي كمتر حرف مي زند.

 

 

 

                 

·        تكيه كلامش ((خيلي ممنون)) است.

·        در برخورد با غريبه ها خيلي گرم مي گيرد، اهل غرور و افاده نيست.

·        هميشه اول سلام مي كند.

·  قبل از اينكه فيلمي از او اكران شود و تصويرش به نمايش درايد، با كمپاني ((ايكات)) قرارداد تبليغاتي بست، يعني شهرت سينمايي نداشت و چهره اش ويژگي او  بود.

·  با سينما به قرارداد ايكات نرسيد،برعكس بيلبوردهاي ايكات به شخصيت سينمايي او كمك كرد.

·        ماكاروني و قورمه سبزي غذاهاي محبوب او هستند.

·        از سيگار و هرچه دود است، متنفر است.

·        هر سال مجبور است شماره موبايلش را عوض كند.

·        ركورددار((ميس كال)) در ايران ساعتي هزار تماس نا اشنا دارد!!

·  از دعوا گريزان و از برخورد فيزيكي بيزار است، به شدت اهل بحث و گفتمان مي باشد.                 

·  تا كسي را نشناسد و اعتمادش جلب نشود پيرامون چيزي نزد او اظهار نظر و بحث نمي كند.

·        در زندگي او فقط خود را مديون ايرج قادري مي داند.

·  خيلي بيشتر از اينكه از كسي به او خبري برسد او به ديگران كمك كرده است.

·  با محمدرضا شريفي نيا بعد از سيزده گربه روي شيرواني  اختلاف شديدي پيدا كرد.

·        رفاقت و صميميت با امين حيايي بعد از كما.

·        به شدت رفيق باز و لوطي صفت.

·        دست و دلباز و دست به جيب است.

·        به شدت اهل بخشش و دستگيري از نيازمندان است.

·  در زهرعسل به كارگردان جوان همان احترامي را ميگذاشت كه به بقيه مي گذارد.

·  اهل فخر فروختن و پزدادن نيست، هرگز از موقعيتش در سينما عيله يا به نفع كسي سواستفاده نمي كند.

·        از پارتي بازي بدش مي ايد.

·        گردنبند و ساعتي قيمتي دارد، از زيورالات ديگر خوشش نمي ايد

·  چند فيلم را به خاطر قرارداد با ايكات از دست داد، نمي توانست موهايش را بتراشد.

·  در سربازهاي جمعه و مهمان مامان، بهرام رادان و امين حيايي جانشين او شدند.

·        در الهيه خانه اي خريده است.

·        يك بي ام و مشكي دارد كه معروف تر از خودش است!

·  ديگر قراردادش را با ايكات تمديد نكرد و حاضر به تجربه مجدد تبليغاتي نيست.

·        هميشه در پيست اسكي و بيليارد است.

·        شمال را دوست دارد،اخر هفته ها براي استراحت مي رود.

·        پول برايش مهم نيست.

·  در انتخاب نقش به كارگردان و قصه و بازيگر بيشتر اهميت مي دهد تا نحوه دستمزد.

·        وكيل و دكتر خانوادگي دارد.

·  به صورت ناگهاني از امريكا به تركيه رفت تا چند روزي كنار ايرج قادري و گروه توليد((اكواريوم)) باشد و با دوست نزديكش امين حيايي باشد.

·  به دعوت امين، به صورت افتخاري سكانسي را در ((شام عروسي)) بازي كرد كه ياد اور فيلم كما بود. با شكايت تهيه كننده كما سازندگان شام عروسي اين سكانس را حذف كردند.

·        خودش شخصا پيگير كارهايش است، مديربرنمه ندارد.

·        بااخذ اقامت امريكا،سالي يكي دوبار راهي ينگه دنيا مي شود.

·        با هيچ كارگرداني به جز ايرج قادري،دو بار كار نمي كند.

·  پدرش هميشه دوست  داشت او مهندس شود.خود او در انشاهاي دوران دبستان مي نوشت مي خواهد دندانپزشك شود و اين مسئله به خواست مادر بود.

·  محمدرضا براي ادامه تحصيل به امريكا رفته بود و بعد نه ماه كه مراحل زبان تخصصي را گذراند و مدرك و مجوز زبان تحصيلي در امريكا را گرفت به وطن بازگشت.

·  از هفت سالگي، وقتي براي اولين بار مادرش به او اجازه داد به همراه عليرضا،برادر بزرگش، به پيست اسكي برود،ديگر كسي حريف او نبود و تمام جمعه هاي سال اين محمدرضا بود كه از صبح علي الطلوع بالاي سربرادرش مي نشست تا او بيدار شود و با هم به اسكي بروند!!!

·        بيليارد باز قهاري است.

·  اولين حاشيه و شايعه زندگي گلزار به سال 78 بر ميگردد. زماني كه گيتاريست جوان و خوش چهره گروه تازه متولد شده اريان، در تمام كنسرتها زير نظر مردم بود. شبي در كنسرتي هديه تهراني ستاره اول سينماي ايران سبدگلي روي سن به محمدرضا هديه داد و از همانجا بازار شايعات داغ شد!!

 

                  

 

                               

اميدوارم خوشتون اومده باشه!!!


?آرین | در دوشنبه 1386/02/31 ساعت 10:12 بعد از ظهر | پیوند  | 
خواهش

سلام دوستان ممنون میشم اگه موقع

نظر دادن ایمیل و یا آدرس وب

لطف کنید تا بتونم در صورت لزوم

جواب بدم


?آرین | در شنبه 1386/02/22 ساعت 10:27 بعد از ظهر | پیوند  | 
کمبود پسرو...

در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .

۱ـ روش کوزه ایی : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .

۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد. نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس هم روشن کنین .

۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه . نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .

۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده میکنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی میکنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه . نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !

۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی . نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.

۶ ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه . نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.

۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر گیرت بیاد . نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .

۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی . نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین.

۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) میگیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.

 

 

                 

خانومایه محترم دقت کنن این مسئله اصلا" شوخی نیست پس از همین الان برو دنبالشو....!


?آرین | در یکشنبه 1386/01/05 ساعت 1:4 بعد از ظهر | پیوند  | 
دوست دارم چون....

دوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري!
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج آسمان آبي در حال عبورند!
دوستت دارم چون تو را ميخواهم و تو نيز مرا مي‌خواهي!
دوستت دارم از تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور مي كني!
دوستت دارم همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها،
همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل مي آيند و آرام نيز به دريا مي روند،
همچو غنچه اي كه آرام آرام باز مي شود و گل مي شود.

 


دوستت دارم همچو چشمه اي در دل كوه كه آرام جاري مي شود بر روي زمين و تبديل به آبشاري مي شود كه از دل كوه سرازير مي شود!
دوستت دارم همچو مهتابي كه شبهاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي ميكند!
دوستت دارم همچو باران! باراني كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و مي‌شويد!
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد!
دوستت دارم چون تو آخرين اميد زندگي مني، و لياقت اين دوست داشتن را داري!
دوستت دارم تا حدي كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!
دوستت دارم چون با باوري عميق در قلب من نشستي و مرا هدف و اميد زندگي خود قرار دادي!
دوستت دارم
چون از زندگي و دنيا گذشته اي تا با من بماني!
دوستت دارم چون نگذاشتي حتي يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود!
دوستت دارم چون كه ياري ام ميكني تا از اين سيلاب زندگي به راحتي عبور كنم و خودم
را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم!
دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت!
دوستت دارم چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادي!
دوستت دارم
چون كه با احساس پر از صداقت، قلم سردم را بر روي كاغذ زندگي ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت مي سرايم!
مجنونم از مجنون عاقل تر، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر!
نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است!
نگاه به چشمهاي آرام و خسته من نكن، اين چشم يك دنيا اشك در آن است!
نگاه به چهره پريشان من نكن، اين چهره، عاشق چهره توست!
دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من هستي!
دوستت دارم
چون زماني كه دفتر عشق را مي گشايي و ميخواني با خواندن نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير مي شود.
دوستت دارم چون از زندگي و دنيا گذشته‌اي تا با من بماني....!


?آرین | در یکشنبه 1386/01/05 ساعت 12:57 بعد از ظهر | پیوند  | 
من از خدام چی می خواهم


ا زخداخواستم  تا دردهایم را التیام بخشد،.
خداپاسخ گفت :
مخلوق من ! هر دردی را درمانی است و این تو هستی
که که باید درمان درد ها یت را بجویی .
از خدا خواستم تا جسم ناتوان مرا توانایی بخشد،
خدا پاسخ گفت :
آفریده من آنچه که باید تکامل یابد روح توست جسمت تنها قالب گذراست
از خدا خواستم تا به من صبر عنایت کند،
خدا پاسخ گفت::

 بنده قدرتمند من !صبر حاصل سختی است عطا شدنی نیست بلکه آموختنی است

از خدا خواستم تا مرا شادی و شعف بخشد،
خداوند پاسخ گفت :
نازنیینم من به تو موهبت بسیار بخشیدم شاد بودن با خود توست
از خدا خواستم تا رنجهایم را کاستی دهد ،
خداوند پاسخ گفت :
مخلوق صبورم بهای رنج تو دوری از دنیا و نزدیکی به من است

از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد،
خدا وند پاسخ گفت:
پرورش روح تو با تو اما آراستن آن بامن
از خدا خواستم تا ازلذایذ دنیا سرشارم سازد،
خداوند پاسخ گفت :

من به تو زندگی بخشیدم بهره مندی ازآن با تو
از خدا خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیاموزد،
خداوند پاسخ گفت:
اشرف مخلوقات من بالا خره دریافتی که چه از من بخواهی


به خاطر داشته باش که در مسیر عشق ورزیدن به من
به مقصد دوست داشتن
دیگران خواهی رسید
 

به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن. کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست. اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت. و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند. باور کن که با او هرگز تنها نيستي. فقط کافيست عاشقانه به آسمان نگاه کني
 

هر چیزی با چیزهای دیگر هماهنگ و یگانه است

درختان با خاک ،خاک با باد، باد با آسمان ،

آسمان با ستارگان و همه چیز با همه چیز دیگر

هیچ موجودی بر موجود دیگر برتری ندارد.

 


?آرین | در یکشنبه 1386/01/05 ساعت 12:55 بعد از ظهر | پیوند  | 
اگه میخواهی فهاش بدی یاد بگیر

           به این میگن فاش
 
من دوباره اومدم براتون یه سری مطلب با حال بزارم آخه علی یه کنکور داده حالا میخواد تا یک سال هی

 براتون خاطرات کنکور بزاره.ولی ناراحت نباشین شما میتونین غیر از خاطرات کنکور مطالب منو هم

بخونین.(دیدم علی هی شکلک عجیب غریب میزاره گفتم منم اینو بزارم )

 
Smiley تجربه نشان داده است كه هر كس مطابق ذوق، سليقه و كار خود رفتار مي‌كند. به عقيده ما در

موقع دعوا و مرافعه هم اين اصل رعايت مي‌شود. مثال:

يك وكيل مجلس اينطور فحش مي‌دهد: احمق بي‌قانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي

خود سوء استفاده كرده‌اي. بدتركيب، بي‌قيافه كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شد. ديگر دوستي من و

تو وخيم گرديد. مرده‌شور آن صداي زنگوله مانندت را ببرد. يك جلسه ديگر اگر جلوي چشمم بيايي

استيضاحت مي‌كنم!

خانم يك افسر اينطور فحاشي مي‌كند: زنيكه بي‌انضباط. اي توپ، اي مسلسل، شمشير توي فرق سرت

 بخورد، يابوي بي ركاب. پدرسوخته آش كشكي را ببين. آجر نظامي توي سرت بخورد. الهي توي صف

مرده‌ها بري!

يك كارمند اداره مي‌گويد: خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به

 آن دنيا ارسال شود، الهي در قبرستان براي هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهي

زير فشار مقررات قانون ريغت دربياد. الهي از اين دنيا اخراج بشي!

يك درشكه‌چي: تف برويت، كپي اوغلي. حيوون عليشاه، مگر اينجا طويله است؟ لامروت مثل خيابان

سنگفرش مي‌ماند! والله مي‌زنمت، آهاي، بپا، خبردار ننه، آبجي، خواهر، آقا مي‌گيرم سوتت مي‌كنم كه

دو كورس اونطرف‌تر بيايي پايين، احمق،‌ زردنبو، رنگش مثل پهن مي‌ماند!

يك خياط: اي بي قواره، بد برش، بي آستر. وقيح پرروئه. به خدا چاك دهنت را مي‌دوزم. گوشهايت را

قيچي مي‌كنم. مرده‌شور صورت آبله‌اي سوزن سوزنيت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو كردم اما

باز هم ناصاف از آب درآمدي. خوبه، بسه ديگه، جلوي حرفهايت را درز بگير... باشه، باشه اين بود اجرت.

بيست سانتيمتر دوستي من كه حالا با دو ذرع و سه چارك قد،‌ قلب مرا بشكافي؟!

يك حاحي بازاري محتكر: دهه... چك بي‌محل را تماشا كن. سفته سوخت شده را ببين. دلال مظلمه را

 بپا! مرديكه، پنجاه و سه پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري، خير نديده

بي‌اعتبار. به خدا يك انبار خري! هيچ هم از خريتت كمتر نمي‌شه. تف تما مستاجرينم به ريش پدرت، درد

 و بلاي سرقفلي‌هام بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجره‌ات را تخته كن عمو.


?آرین | در شنبه 1385/10/02 ساعت 1:38 بعد از ظهر | پیوند  | 
تقدیم به ملت ورزش دوست

واینم دلیرمردان تیم ملی

 

سلام ملت خوبید؟

به دلیل فتفای دیروز آقای توکلی مبنی بر حروم شدن خوندن درس در روز پنجشنبه. از قدیمم گفتن خر لنگ منتظر یه هوشه اِ    .من خدمتتون رسیدم با یه مطلب توپ که از خودم در کردم .

امروز میخوام به معرفی چند تا از بازیکنان تیم ملی فوتبالمون از جهت دیگه و عملکرد آنها در جام جهانی بپردازم.

 

علی دایی:

یک متخصص در زدن انواع اقسام گل به تیمهای درجه پیت مانند: تیم منتخب جوانان علی آباد کتول، آرژانتینِ دُرچه پیاز، آلمانِ سِده، زاقارتستان و دیگر تیمهای جهان و حومه.

در زدن انواع دریبل های عجیب غریب مهارت خاصی دارد. وی هنگامی که پا به توپ میشود یکی از پاهایش به آن یکی می گوید: تو یکی دیگه گوه خوری نکن. و اینجاست که با هم درگیر شده و گلاویز میشوند و علی دایی ناکام میماند. بسیاری از کارشناسان رابطه او با فوتبال را به رابطه اکبر هاشمی رفسنجانی با سیاست شبیه میدانند به طوری که هر دوی آنان ول کن قضیه نیستند.

علی دایی به مردم شریف ایران قول داه که تا در جام جهانی گل نزند از فوتبال خداحافظی نمی کند. مردم ایران دست به دعا شدند شاید فرجی شود معجزه ای رخ دهد و او در جام جهانی سال 2007 گل بزند.

 

ابراهیم میرزا پور:

دروازه بانی است که در خوردن انواع اقسام گل های چرت و پرت مهارت خاصی دارد. او شیرجه زدن در راستای افق را افت کلاس میداند. کمتر دیده شده که شیرجه افقی بزند و اکثر شیرجه های او در جا بوده و حالت n شکل دارد. وی یک سبک جدیدی را در مهار توپ اختراع کرده که مراحل آزمایشی آن را در جام جهانی به معرض نمایش گذاشت و کاملا موفق آمیز نبود. و آن مهار توپ با چشم میباشد که نیاز به تعلیم نزد مرتازان هندی دارد. این شیوه به گونه ای است، که طرف شوت میزند و شما با چشم توپ را نگاه می کند. اگر توپ به بیرون رفت شما توانسته اید آنرا مهار کنید اگر که گل شد باید روی چشمانتان کار کنید.

هنگامی که او ضربه دروازه را میزند برای اینکه توپ به بازیکن خودی برسد، باید همه در نیمه خودی زمین باشند تا توپ به آنا برسد.

 

حسین کعبی:

کوچولوی ریز نقش تیم ملی فوتفال ایران. این بازیکن عمل پرسینگ را به خوبی انجام میدهد. وقتی بازیکن حریف صاحب توپ هست حسین به طرف او می دود، بازیکن حریف از ترس اینکه او را له نکند یا اینکه با ضربه مومو تیو یوبچاگی او مواجه نشود توپ را به او تقدیم میکند. این بازیکن از 90 دقیقه بازی حودود 65 دقیقه را روی هوا سیر میکند و بقه را در حال سر خوردن روی زمین است.

نقش او و خطاهای او در تیم ملی خصوصا مقابل پرتقال مانند نقش بازیکن اسبق تیم ملی آقای استاد اسدی است با این تفاوت که استاد اسدی فقط تو کار قلم بود یعنی فقط قلم پارو داغون میکرد که ورﮊن جدیدش یعنی کعبی رو تمام نقاط بدن کار میکند.

 

یحیا گل محمدی:

وی مدافعی است خون یخ. همیشه یک ساعت قبل از شروع بازی او را گرم میکنند تا یخ خونش آب شود. بعضی وقتا خونسردی او هرس آدم را در میاره به طوری ملت که هرچی فحش بلدند نثارش میکنند.

در بازی ایران مکزیک مشاهده کردید که یکی از بازیکنای مکزیکی خودش را کشت تا توپ را صاحب شود ولی یحیا با کمال خونسردی با کمترین تحرک، با یک حرکت کوچک گردن توپ را به کرنر زد.


?آرین | در شنبه 1385/10/02 ساعت 1:35 بعد از ظهر | پیوند  | 
واسه کنکوریها

        خاطراتی از کنکور

 

سلام ملت خوبین؟

والا از امروز تصمیم گرفتم که خاطرات خودمو بنویسم البته خیلیاش بی مزه و لوسن ولی دیگه کاریش نمیشه کرد باید تحمل کنید دیگه.

یادش بخیر سال 41و42 بود. اون روزا که داشتیم برا کنکور می خوندیم من می رفتم تو کتابخونه درس میخوندم مثلا.  آخه تو خونه مثل میدون جنگ بود یکی از اونطرف داد میزد: حاج علی بپر نون بگیر که رزمنده ها ظهر از خط برمیگرن و گشنشونه. دوباره چند دقیقه بعد : حاج علی بپر چند کیلو نخود بریز تو حساب فرمانده که بچه ها حالا پیف پاف میشن (به علت پولی که از شرکت پیف پاف گرفتم تا براشون تبلیغ کنم از گفتن نام شرکت رقیب یعنی تار و مار معذورم). از اونطرفم خرچنگها (همون بروبچ) زنگ میزدن و مارو از کارو زندگانی و اینجور حرفا می انداختند. برای همین می رفتم کتابخونه به فعالیتهای علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی و .... می پرداختم. ماشالا ملتم اینقد فعالن که آدم کیف می کنه. همین که پامونو از سالن میذاشتیم بیرون به سیل عظیمی از تجمع کنندگان بر می خودیم. آدم نمی دونست اینا اومدن تظاهرات یا درس بخونن یا اینکه پارتی . تازه اگه به پشت ساختمان سر بزنی انواع اقسام فعالیت های فرهنگی، ورزشی اجتماعی خوانوادگی و ...... رو مشاهده میکنی.از درس خوندن تو فضای باز بصورت خوابیده، دمرو، تاق باز، از پهلو و ....گرفته تا آرایش و حمام آفتاب که توسط خواهران انجام میشه. آخه یکی نیست بگه اگه آدم تو پارک درس خون میشد الان آقای موز (یکی از باغبونهای پارکه که تمام لباساش زرده اونوقت بچه ها بهش مگن آقای موز) دکترا داشتند. خلاصه بگذریم.  

تازه وقتی ظهر ها میخواستیم بیاییم خونه چنتا از این جوونای بسیار موفق رو میدیدیم که دارن برای آینده تمرین ميكنن و تمرین روابط زن و شوهری می کنند. و بدون توجه به اطراف، متفکرانه به آینده فکر ميكنند و مشغول هستند. ما هم که خودمونو استتار می کردیم و تمام ماجرا را زیر نظر داشتیم. بقیه خاطرات باشه برای دفعات های بعدی


?آرین | در یکشنبه 1385/09/05 ساعت 3:40 بعد از ظهر | پیوند  | 
فوضولارو بشناس!!!

سلاااااام

خوبین که؟

میگم دوباره امروز با یه نسحه جدید از فوضول یابهای خدمتتون رسیدم. چون دیدم نسخه اولش خیلی طرفدار پیدا کرد گفتم بزار نسخه جدیدشم بدم تو بازار. بازم میگم میتونی روش کلیک نکنیا. از من گفتن بود ولی کلیک کن یکم حال میده. نههههههههه کلیک نکن. بکن که اگه نکنی از دستت میره. من نمیدونم هر کاری میخوایی بکن فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن


?آرین | در یکشنبه 1385/09/05 ساعت 3:37 بعد از ظهر | پیوند  | 
چی بگم از دست این بازیگرا

دو سال از پخش فیلم تولد شادمهر عقیلی میگذرد شاید برای خیلی ها سوال باشد دختری که در تمام صحنه های فیلم با شادمهر بود کیست؟...

 brithday

چند ماه بعد از پخش فیلم در مصاحبه ای که شادمهر با بهزاد بلور خبرنگار بخش فارسی بی بی سی داشت اعلام کرد که این دختر یکی از طرفدارای اون بوده! که قبل از خروجش از ایران برای او یک جشن تولد ترتیب داده و خود او را نیز دعوت کرده و در ادامه گفت که پخش این فیلم برای او مساله مهمی هم نبوده...

 

همان زمان هم مشخص بود که رابطه ای جدی تری میان این دو بوده در ادامه فیلم که در فرود گاه گرفته شده بود این دختر حضور داشت در حالی که دوستان صمیمی شادمهر مثل مهران جمالی راد و شاهکار بینش پژوه همراه او بودند یک طرفدار نمی تواند این قدر نزدیک به هنرمند محبوبش باشد!

 

اما این دختر کیست؟ پیش ترها گفته میشد که این دختر یک بازیگر تاتر است که آن زمان خیلی جدی گرفته نشد!

اما این روزها از شبکه 5 تهران سریالی با نام ( در طبقه دوم ) در حال پخش است که با کمال تعجب همان دختری که در فیلم تولد شادمهر بود در این سریال حضور دارد...

همانطور که در عکس میبینید نام این دختر ژینا کلانتری است....!!!!

 

   

حالا خیلی از مسائل روشن میشود....

اینکه سرو سری میان شادمهر عقیلی و ژینا کلانتری بوده که حتی باعث شده شادمهر برای او آهنگی را نیز اجرا کند... 

نظر شما چیه...؟!!

استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع((دیش بوس لالا)) مجاز می باشد


?آرین | در جمعه 1385/09/03 ساعت 3:15 بعد از ظهر | پیوند  | 
عشق و.....

عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد


love is wide ocean that joins two shores

 


زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن


life whithout love is none sense and goodness without love is impossible

 


عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود


love is something silent , but it can be louder than onything when it talks

 


عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني


love is when you find yourself spending every wish on him

 


عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند


love is flower that is made to bloom by two gardeners

 


عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد


love is like a flower which blossoms whit trust

 


عشق يعني ترس از دست دادن تو


love is afraid of losing you

 


پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد


no matter what the question is love is the answer

 


وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که عشق براي همه چيز کافيست


when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough

 


زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند


love is the one thing that still stands when all else has fallen

 


عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد


love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it

 


عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است که هميشه و در همه حال شما را به ياد دارد


love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering you at all times

 

 

خیلی دنبال این متنها گشتم . و آخرش هر کدومو از یه جایی پیدا کردم .... امیدوارم خوشت اومده باشه

 

 


?آرین | در جمعه 1385/08/05 ساعت 6:58 بعد از ظهر | پیوند  | 
نمی بخشمت

دل خوش عشق شما نیستم ای اهل زمین    .::.    به خدا معشوقه ی من بالایی است
 
 
 بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي ....
 
بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ....
 
نمي بخشمت ....
 
بخاطر دلي كه برايم شكستي .... ..
 
 بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي .....
 
نمي بخشمت ....
 
 بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي .....
 
 بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي ....
 
 و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
  ghalbe shekast
 
  ghalbe shekast

قفل تنهایی من

 یه روز اخر وا میشه

اگه از اینجا برم 

 کلیدشم پیدا میشه

قصه لبهای یخ بسته که خوندن نداره

آخه این جا با دروغهای تو موندن نداره

  ghalbe shekast

مرگ

 تنها

 راه

 شناخت

 زیبایی

 تاریکی

 است

  ghalbe shekast

من پسر گمشده ی پاییزم

زندگی شاید همین باشد

یک فریب ساده و کوچک

و من اینجا نگران

اشک غم می ریزم

کاش می دانستی

من پسر گمشده ی پاییزم...

 

 

 

اگر کسی را دوست داری رهایش کن
اگرسوی تو برگشت
 از آن توست 
اگر برنگشت از اول برای تو نبوده
 

 


?آرین | در دوشنبه 1385/07/03 ساعت 9:12 بعد از ظهر | پیوند  | 
نرگس و .....

                                               واقعا" که

                             خوب راست میگن

شاید بسیاری از منتقدان و بینندگان سریال «نرگس» به دلیل حضور مرحومه پوپک گلدره در نقش «نرگس»، هیچ گاه نخواسته یا نتوانستند این سریال را آن طور که باید نقد کرده و اسیر احساسات شدند
اما زمانی که پوپک گلدره رفت و سریال «نرگس» کم کم با حضور «ستاره اسکندری» شناخته شد، کم کم اشتباهات بزرگ کارگردان و نویسنده و ... عیان شد. بنابراین، در این جا بر آنم، تنها به بخش کوچکی از انبوه مشکلات این سریال اشاره کنيم.

ميتوان روی تمام کليشه ها و باورهاي جامعه خط بطلان کشيد. چرا نميشه بدون داشتن يک ذره عقل و سواد و هنر و استعداد و خوشگلی ، يه پسر پولدار و خوشگل و خوش تيپ را تور زد؟!!...





واقعيتهای تلخ اجتماعی مثل فقر رو به صورت کاملا ملموس و باور پذير به تصوير کشيده!....





آخرين ، پيچيده ترين و ناشناخته ترين روشهای روانشناسی رو آموزش داده!...





اين سريال نقاط قوت بسياری داره!... مثلا ريتم تندش روی هرچی فيلم اکشن است رو کم کرده و اتفاقات فيلم ، خيلي فوري و در عرض بيست قسمت به نتيجه ميرسد...!





تعليمات اجتماعی اين سريال اونقدر جذاب و لطيف است که نميشه از ديدنش چشم پوشيد!...





يک دختر جوان مدافع همه افراد ، عقل کُل و بزرگتر فاميل خواهد بود





اين سريال ارزش و جايگاه واقعی روابط خانوادگی و احترام و ارزش قائل شدن براي همسر را به همگان نشون داده!...






و اما نکته ها :

0 چرا نوزاد متولد شده نسرین، به جای آن که چند روزه و حتي چند ماهه به نظر بیاید، بیش از یک ساله به نظر می آید؟

0 چرا تمامی شخصیت های فیلم به نوعی مشغول کار تجسس و فضولی در کار دیگران هستند؟

0 چرا حس ششم همه بازیگرها به خوبی کار می کند و به راحتی می توانند موضوعات مختلف را حدس بزنند گرچه جای شکرش باقی است اگر این همه حدس درست زده نمی شد احتمالا سریال به جای 90 قسمت در 400 قسمت ساخته می شد.

0 چرا در این سریال نرگس و نسرین همیشه یا نماز می خوانند، یا خواب هستند و یا در حال خوابیدن و خواب دیدن و شوکت به همراه خانواده همیشه در حال صرف غذا

0 در دهها صحنه ، نرگس در سجاده نماز ، در حال فکر کردن و تسبيح گرداندن است اما هيچ اتفاق بخصوصي به غير کش دار شدن سريال نمي افتد.

0 جريان رآکتور هسته اي و منبري که دوست آقاي سعيدي در رابطه با محسنات انرژي هسته اي و پيشرفت مشرق زمين دارد ، در وسط اين سريال چه صيغه اي است.

0 چرا آنقدر خروج بهروز از ایران و حضورش در کشور خارجی گنگ است و هیچ توضیحی در موردش داده نمی شود؟

0 چرا آقای سعیدی با وجود آنکه چند هفته ای است در زندان است، زمانی که به ملاقاتش می آیند، آنقدر تمیز است؟

0 چرا او هر روز در زندان با یک لباس زیبا حاضر می شود؟

0 چرا گریم مو و ریش هایش مانند روزهای قبل از زندان تمیز است، گویی همان لحظه در آرایشگاه بوده است؟

0 چرا امکانات آقای سعیدی در زندان آنقدر قابل تحسین است؟ کم مانده آقای سعیدی در وسط زندان موبایلش هم به صدا در آید و شروع به صحبت های عاشقانه با «نرگس» کند!

0 چرا سروانی که مسئول رسیدگی به پرونده است آنقدر رابطه صمیمی با وکیل آقای سعیدی دارد؟

0 چرا وکیل آقای سعیدی همه جا با او می رود؟

0 چرا شوكت بعد از گذشت حدود 8 ماه از ازدواج پسرش اطلاعي از ميزان مهريه عروسش نداشته است؟

0 چرا آقاي شوكت با آنهمه زيركي ، بلافاصله به فكر سقط جنين نسرين نشد؟

0 چرا همسر اول آقای شوکت به راحتی از مسئله زن دوم شوهرش می گذرد؟

0 چرا نرگس و بیشتر کاراکتر ها از طریق تلفن عمومی با خارج از کشور و یا موبایل تماس می گیرند؟

0 چرا خانواده های نسبتاً محروم جامعه که در «نرگس» حضور دارند، همیشه از تاکسی های دربستی استفاده می کنند و يا غذاهاي حسابي ميخورند؟

0 چرا در این سریال تمام موارد جرم و جنایت ، دروغگویی ، خیانت ، قتل و بی احترامی به پدر مادر به نمایش گذاشته شده است؟

0 چرا مسئولان یک بیمارستان، زنی را با وضعیت نامطلوب عمل جراحي می کنند بدون اینکه به پلیس خبر بدهند و همچنین پزشک بعد از آگاهی از فرار زن او را پیدا ميکند و در خانه خود جای مي دهد و جالب اینکه پرستار خیلی خیلی خیّر ، نوزاد را از بیمارستان به خانه پزشک می برد؟

0 چرا همه آدم ها در این فیلم یا شر مطلقند یا خیر مطلق؟

0 چرا زمانی که نسرین از بیمارستان فرار کرد، با 2 عدد چمدان در حال دويدن در جاده دیده می شد!

0 چرا کسی که طلاق گرفته و مهریه اش را هم تا آخر گرفته ( همسر سابق آقای سعیدی) دنبال کارش نمی رود و همچنان بدنبال شوهر سابقش است؟

0 چرا آقای سعیدی همسرش را با پرداخت مهریه کامل طلاق داده، از طریق قانون در مقابل مزاحمت های وی نمی ایستد؟

0 چرا نرگس يا کارگردان! از مغازه الکتریکی محله ، خواهش نمی کند که یک درب باز کن روی خانه نصب کند تا حداقل 10 قسمت از این سریال کمتر شود و اینقدر گروه فیلمبرداری و بازیگران را به زحمت نیاندازد و براي باز کردن درب خانه 100 متر راه نروند و بيننده را هم زجرکش نکنند!

و صدها چرای دیگر

حال به نظر شما «نرگس» متعلق به ژانر خانوادگی است یا یک طنز ناخواسته اعصاب خرد کن؟ فاجعه ای که تا این لحظه 2700 دقیقه از وقت و فرصت مردم ایران را گرفته و تا مرز 4050 دقیقه نیز پیش خواهد رفت در حاليکه به ازاي هر دقيقه اين فيلم ، صدها هزار تومان از جيب ماليات دهندگان ايراني هزينه شده است.

تنها چیزی که در این سریال مسلم است آن است که داستان خیلی جالب «نرگس»، با خوبی و خوشی به پایان می رسد و همه به آرزوهای رنگین خود می رسند...

                  جون نرگس نظر یادت نره


?آرین | در جمعه 1385/06/24 ساعت 8:33 بعد از ظهر | پیوند  | 
نصیحت پدری

از تمام مردها و زنها بیزار باش

                                 تنها در اینصورت است

که یگانه انسانی می شوی

 برتر از تمام زنان و مردان

و آنگاه می توانی یگانهانسانی را

در منجمد ترین لحظه ها

همچون آتش زرتشت دوست بداری

(اینو فراموش نکن)

 


?آرین | در سه شنبه 1385/05/03 ساعت 8:27 بعد از ظهر | پیوند  | 
بابا چقدر فیلتر؟؟؟

 ليست تعدادي از آي پي و پورت هاي  براي شكستن فيلتر. برين

 

صفا  فقط هواي منو هم با نظر دادن تو وبلاگ داشته باشين.

IP      ------   Port

 

12.38.140.97 ------ 65208

198.92.149.65 ------ 80

81.208.26.88 ------ 80

64.251.112.13 ------ 65208

212.55.28.125 ------ 80

12.111.30.1 ------ 65208

209.43.25.146 ------ 80

209.43.25.135 ------ 80

209.43.25.144 ------ 80

64.89.16.3 ------ 1234

65.162.198.12 ------ 8080

63.220.12.4 ------ 444

209.43.25.154 ------ 80

202.164.54.253 ------ 8080

209.43.25.136 ------ 80

82.141.201.195 ------ 80

205.221.223.1 ------ 80

202.89.50.10 ------ 80

217.127.239.75 ------ 80

198.103.138.169 ------ 80

24.196.248.6 ------ 65208

82.224.136.109 ------ 80

208.57.160.201 ------ 8080

67.109.66.241 ------ 80

219.93.174.108 ------ 553

69.159.204.71 ------ 8080

148.244.150.52 ------ 80

12.96.236.60 ------ 65208

219.93.174.107 ------ 553

 

219.93.174.106 ------ 553

12.30.16.126 ------ 65208

64.89.16.7 ------ 1234

213.132.179.181 ------ 80

195.130.76.25 ------ 80

219.93.174.101 ------ 553

209.68.139.11 ------ 80

212.125.143.110 ------ 80

65.5.41.33 ------ 65208

62.193.231.242 ------ 1664

80.70.46.162 ------ 8080

83.17.69.158 ------ 8080

12.173.217.130 ------ 65208

12.145.189.58 ------ 65208

68.41.137.228 ------ 8080

219.93.174.110 ------ 553

216.194.26.101 ------ 80

219.93.174.102 ------ 553

209.68.139.12 ------ 80

82.191.186.250 ------ 8080

209.68.139.10 ------ 80

213.225.62.90 ------ 80

218.188.23.162 ------ 8080

63.243.38.162 ------ 65208

12.125.45.54 ------ 65208

12.40.164.10 ------ 65208

66.255.186.1 ------ 65208

12.147.57.1 ------ 65208

164.100.149.133 ------ 80

80.22.148.73 ------ 80

195.130.76.24 ------ 80
80.118.169.185 ------ 80

80.237.140.233 ------ 8081

83.227.93.77 ------ 80

198.232.168.106 ------ 80

209.21.175.193 ------ 65208

61.238.234.34 ------ 8000

194.152.185.6 ------ 80

203.44.216.90 ------ 8080

12.180.174.2 ------ 65208

219.93.174.103 ------ 8080

161.53.86.10 ------ 8080

148.244.150.57 ------ 80

80.34.115.120 ------ 80

69.43.144.44 ------ 8000

212.55.246.172 ------ 3128

200.58.164.6 ------ 80

12.181.14.82 ------ 65208

148.244.150.58 ------ 80

140.115.184.200 ------ 3128

63.200.6.3 ------ 65208

66.208.219.59 ------ 444

200.220.224.34 ------ 80

 


?آرین | در چهارشنبه 1385/03/17 ساعت 7:32 بعد از ظهر | پیوند  | 
عششششششششششششق

هر گز لبخند را ترک مکن حتی زمانی که ناراحتی 

               چون امکان دارد کسی عاشق لبخند تو باشد .

              هیچ کسی لیاقت اشکهایت را ندارد و کسی که 

            چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

            بدترین شکل دل بستگی به کسی ان است که در

             کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید 

 

 

قانون تو تنهايي من است
         و تنهايي من قانون عشق
            و عشق ارمغان دلدادگيست
                 و اين سرنوشت سادگيست !

 

 

 

 
 
 
مي دونم دلت شكسته مي دونم غم تو دلت نشسته ، نمي خوام نمك بپاشم ، مي خوام مرحمي برات شم ، ولي چيكار كنم كه وقتي دلمو شكستي هيچكي برام مرحم نشد ، اگه مي بيني نمي تونم مرحم خوبي برات باشم همش واسه اينه كه كسي مرحمم نشد .
خسته شدم از اين روزگار ، از اين روزگار بي تو ، پس كي مي آيي ؟ آخه تا كي بايد منتظر باشم ؟ مي دونم بر مي گردي ، مي دونم مال خودمي ، ولي چه كنم كه دلم راضي به اين جدايي نيست .
 

دل سپردم به فرداي تاريكت

 

ماندم در سكوت پژمرده ي خيالت

 

دست كشيدم از نگاههايي كه دل دادند به نگاه باراني ام

 

دل را دور راندم از دلهايي كه دل سپردند به آواي پر سوز بودنم

 

حسرت نشين سراي دل بي آرزوي پروازت شدم

 

نازنين بودنم را به حراج عشق تو گذاردم

 

چه خالي از ديروز، فردايم را به تو بخشيدم......


?آرین | در سه شنبه 1385/03/16 ساعت 5:35 بعد از ظهر | پیوند  | 
آخرش نمردیم و ما هم عاشق شدیم

تقدیم به  تو   م...

 

 

دستهايم را که ميگيري...

حجم نوازش لبريز ميشود
!

گويي تمام رزهاي زرد باغها


با دستهاي بي دريغ تو

براي من

چيده ميشوند

و قلب من

پرنده اي ميشود

به پاکي بيکران نگاهت

پر ميکشد
...

و در آن وسعت بي انتها


در خاکستري اندوه ابرها


گم ميشود


دستهايم را که ميگيري...

 

 

سوختمو آب شدم....
Special Friendship !, Friendship Gifts Egreetings

      سوختم وآب شدم به پات،     امروز و فردا نداره
                                       خوشت مياد ببيني، نه؟         كشتن تما شا نداره
                                       قهر مي كني، ناز مي كني     ناز مي كشم آشتي كني
                                       قصه كه نيست، حقيقته         دروغ و دعوا نداره

 

                                                       

   براي يك دوست

                                                

                          

                           

 

 

۱انگلیسی love you
2.عربی ohebboka

3.ارمنی yes z ke sirumem

4.اسپرانتو mi amas vin

5.فرانسه je tadore

6.آلمانی ich liebe dich

   7.هندی main tumse pyar k artahu

8.ایتالیایی ti amo

9.اسپانیایی te quiero

10.ترکی seni seviyorum

                                                           

نمی دانم چه باید کرد ؟

 

بمانم یا که بگریزم ؟

 

اگر خواهم بمانم با تو ، میبازم جوانی را ؟

 

و گر خواهم که بگریزم چه سازم زندگانی را ؟

 

گریزان بودن از یکسو

 

غم یارم از یکسو

 

کجا باید کنم فریاد این  درد نهانی را ؟

 

نمی دانم چه باید کرد ؟

 

بمانم یا که بگریزم

 

نمی دانم؟؟؟؟؟

نمی دانم چرا رفتی....؟

نمی دانم چرا،شاید خطا کردم....

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی...

نمی دانم ،کجا،تا کی،و برای چه؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت بارون چه معصومانه می بارید....

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت....

و بعد از رفتنت اسم نوازش در غمی خاکستری گم شد....

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود...

و بعد از رفتنتو انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت...

و کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد...

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد...

برگرد و ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد..... .

 

eshgh

 

داستان شنهای سفید

 داستان درباره یه کوه نورد است که می خواست از بلند ترین کوهها بالا برود او پس از سالها اماده سازی ,ماجرا جویی را اغاز کرد ولی از ان جا که افتخاره کار را برایه خود می خواست تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود بلندی هایه کوه را در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمیدید همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت و ابر رویه ماه و ستاره را پوشانده بود همان طور که از کوه بالا می رفت چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد و در حالی که به سر عت  سقوط می کرد از کوه پرت شد در حال سقوط فقط لکه هایه سیاه را در مقابل چشمانش می دید . و همچنان سقوط می کرد ودر ان لحضات ترس عظیم همه رویداد های خوب و بد زندگی به یادش امد اکنون در فکر می کرد که مرگ چقدر به او نزدیک است ناگهان احساس کرد که طناب به دوره کمرش محکم شد بدنش میان اسمان و زمین معلق بود و فقط طناب را نگه داشته بود و در این لحظه سکون برایش چاره ای نماند جز اینکه فریاد بکشد خدایا کمک کن ! ناگهان صدای پر طنینی که از اسمان شنیده می شد جواب داد از من چه می خوایی ؟ ای خدا نجاتم بده ! واقها باور داری ک من می توانم تو را نجات بدهم ؟ البته که باور دارم ! اگر باور داری طنابی را  که به کمرت بسته است پاره کن  !...

یک لحظه سکوت ...  و مرد تصمیم گرفت با تمامه نیرو به طناب بچسبد.گروه نجات می گویند که روزه بد یه کوه نورد یخ زده را مرده پیدا کرده اند بدنش از این طناب اویزان بود و دست هایش محکم طناب را گرفته بود و او فقط یک متر از زمین فاصله داشت ... .

و شما؟چقدر به طناب تان وابسته اید؟ ایا حاضرید ان را رها کنید ؟ در مورد خداوند هرگز یه چیز را فراموش نکنید و هرگز نگویید که او شما را فراموش کرده و یا تنها گذاشته است.

هرگز فکر نکنید که او مراقب شما نیست به یاد داشته باشید که او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته است.  

         

 

?آرین | در سه شنبه 1385/03/16 ساعت 5:15 بعد از ظهر | پیوند  | 
هوالعشق


?آرین | در سه شنبه 1385/03/02 ساعت 7:15 بعد از ظهر | پیوند  | 
من چی یاد گرفتم

من چی یاد گرفتم ؟

 

 به نام خدا

 

 وقتی دری به رویم بسته شد . درهای بزرگتری به جای اون به رویم باز می شن.

*من چی یاد گرفتم *

 

یاد گرفتم که ساده بودن خوب است ، ولی نه هر جایی و نه در برخورد با هر کسی .

یاد گرفتم اعتماد خوب است ، ولی نه به هر کسی .

یاد گرفتم دوست خوب است ، ولی دوست ِ دوست ممکن است خوب نباشد .و ممکن است جیز باشد آنهم چه جیزی .

یاد گرفتم که دروغگو همیشه کم حافظه است . یاد گرفتم یادم باشد که ح واسم باشد کم حافظه نشوم .

یاد گرفتم که بعضی ها خیلی گشنگ حرف می زنند و با حرفهایشان خیلی راحت جلب اعتماد می کنند.

یاد گرفتم بعضی وقتها بعضی ها بدون منظور قربان صدقه آدم نمی روند. و بی خودی برای آدم نمی میرن با گفتن کلماتی چون : میمیرم برات . خیلی دوستت دارم . تو خیلی گلیrose . وای صدات رو نشنیدم دل م برات تنگ شده (از اون اموشنهای پینکیو ). وای امروز بدجوری هوات رو کرده بود این دلم . خیلی عزیزی به خدا  . (وای که امان از قسمهای الکی . شوخی شوخی با خدا هم شوخی آخه . )

یاد گرفتم که یادم بماند بعضی وقتها سکوت هم قشنگ است .

یاد گرفتم وقتی می گویم توکل prayingکردم برای آخرش دلشوره نداشته باشم چون کسی که توکل میکند نباید دلهره اینکه "آخرش چی میشه " را داشته باشد .

یاد گرفتم بعضی وقتها دندان روی جگر گذاشتن هم خوب است . یعنی لال مونی گرفتن .

 

یاد گرفتم کینه خیلی بد است و آدمیزاد را اذیت می کند .یادم باشد هر روز صبح قبل از اینکه چشمهایم را باز کنم از خدا با تمام وجودم قلبی بی کینه بخواهم praying.

یاد گرفتم عاشق همیشه باید صبور باشد . (این خیلی نتیجه مهمی بود)

یاد گرفتم که می شود بعضی وقتها جواب "های" را با "هوی" داد ولی می شود با لبخند جواب "های" را داد .

یاد گرفتم آدم" چند رو" شاید با حرفها و چند چهره بودنش مرا چند روزی و شاید چند ماهی آزار دهد ولی برای یک عمر خودش را آزار می دهد.پس یادم باشد اول از همه خود آزار نباشم . که مردم آزاری از خود آزاری مشق می گیرد .

یاد گرفتم همیشه احساس به آدم دروغ نمی گوید و همیشه عقل اول نیست . و یادم باشد دانته با ورژیل به بهشت راه نیافت و الهه عشق و احساس بئاتریس راهنمای بهشت ش بود.

یاد گرفتم (اینو از شهرزاد kissیاد گرفتم) در بدترین لحظات درد ، درد را نوازش کنم .و بگویم خدا را شکر که بدتر نشد .

یاد گرفتم در مقابل مشکلات زودی به خدا گیر ندهم که آی فلان و آی بهمان چرا که به حکمت خیلی نشدها و مشکلات و سختی ها ایمان آوردم.

یاد گرفتم بعضی وقتها خوردن هایدای مشترک(دونفره) در یک شب بهاری در یک پارک زیبا زیر نور ماه و ستاره ها (در کمال آرامش)خیلی دلچسب تر از خوردن یک غذای لذیذ در یک رستوران باکلاس ولی پراز استرس است . (من ه ایدا می خوام فلانی !)

یاد گرفتم .........من خیلی چیزها یاد گرفتم .

 

 


رفته بودم پیشش که منو ببره یه جایی ، داشتم باهاش حرف می زدم که یه دفعه گفت : ساناز به خدا می یام می زنمت ها . تو چرا اینجوری شدی . گفتم چمه مگه ؟ گفت : دقت کردی از وقتی نشستی چند بار گوشی موبایلت رو دستت گرفتی چراغش رو روشن کردی و پرتش کردی کنار . حرفهایی هم که می زنی از تو بعیده زدن این حرفها ببین چه بلایی سر خودت آوردی . خندیدم و گفتم : بی خیال بابا خودمم می دونم تیک جدید گرفتم . بعد که به چرت و پرتام گوش داد گفت : برات نگرانم ولی یه بار دیگه از این حرفا بزنی خودم انقدر می زنمت که ........

خلاصه فردای اون روز که دوباره رفته بودم پیشش یکمی آدم تر شدم و سعی کردم یکمی بازگشت کنم به خودی که قبلترها بودم . بهم گفت : تازه دارم آدم میشم تازشم گوشیم رو خاموش کرده بودم تا هی برش ندارم نگاش کنم ببینم ازش خبری شده یا نه .خوب چیکار کنم اینم اضافه کنم که یاد گرفتم عاشق باید همیشه تو انتظار باشه . اونم یه انتظار خفن اندر خفن .

 


پ.ن : من می دونم زندگی همیشه اونجوری که دوست دارم نیست . این رسم زندگیه .

پ.ن *: دروغگو زبان به دروغ نمی گشاید مگر سبب خواری و ذلتی که در نفس خویش احساس می کند . 

 رسول اکرم (ص)


?آرین | در سه شنبه 1385/03/02 ساعت 7:12 بعد از ظهر | پیوند  | 
بانوی ماه وآب

پسرک نقاشی که شبانه دل به دریا زد و اعتبار دریا شد (شاید داستان)|

 

 

به نام خدا

 

یه موج عاشق م دریای دردم ....

 

 پسرک نقاشی که شبانه دل به دریا زد و اعتبار دریا شد .......

 

سراغت را از که بگیرم که نشانی ها کم نیست و بی نشانی ها بسیار !

مگر نه اینکه تو ، من بودی و من ، تو ! مگر نه اینکه خواسته بودی باشیم در امروز و فرداهایی که گفته بودی از آن ماست ! مگر نه اینکه گفته بودی ساحل اعتبارش را از موج ها می گیرد و دریا اعتبارش را از غرق شده هایش ! مگر نه اینکه قرار بود ما هم اعتبار دریا باشیم ! هان ؟

مگر نه اینکه قرار بود غرق شویم ! تو در من ! من در تو !

بیا !

موهایم را در دست ت بگیر مثل آن وقتهایی که موهایم را می پیچاندی بین انگشتان ت و صورتم را نزدیک می کردی به صورت ت ، که دوست دارم هرم نفس هایت را . نفس بکش ! نفس بکش ! مرا نفس بکش ! صدای نفس هایت ! آرام م می کند .

بیا !

می خواهم بشوم همان دخترک 15 ساله ای که یک ظهر گرم تابستان که عطش بود و دریا تن به آب سپرده و عاشق شده بود . همان ظهری که می خواست غرق شود و تو دست ش را گرفته بودی و گفته بودی :

" نه خانوم کوچولو ! الان زوده ! " و من هنوز مبهوت دو چشم خماری هستم که مرا مست کردند و هر شب باده باده سر می کشم یادش را که آبی بود و آبی و آبی .

من دلم برای آن جوان ک نقاش که روزی قول داده بود دخترکی با موهای خرمائی که این روزها رد پاهایش با موج ها یکی شده را نقاشی کند تنگ شده .

دلم تنگ شده !

برای قایم شدن پشت بوته های تمشک که غافلگیرت کنم و تو دست ت خط بخورد و یک دفعه بگویی "وای خراب شد " و من بخندم و بگویم " عیبی که نداره دوباره بِکش " ، تو بخندی و بگویی " شیطون ک کی می خوای دست از کارای بچگون ت برداری " و من فریاد بزنم "هیچوقت ، هیچوقت ، هیچوقت " و بدوم به سمت ماسه های داغ ساحل که پاهایم را می سوزاند .

بیا !

می خواهم پیرزنی را نشان ت دهم که هر شب فانوس به دست به موج شکن پناه می برد تا شاید گمشده اش در شب بیاید و نور فانوس ش عجیب این شب ها برای ماه دل بری می کند !

جوان ک نقاش !

من هنوز یادم هست آن روز آخر را که قول داده بودی آخرین سفر باشد و آخرین سفر بود برای تو و آغاز انتظار بود برای من و فانوس .....منی که قرار بود اعتبار دریا بشود روزی ! و تو تنهایی اعتبار شدی برای امروز ها و فرداهایی که می آیند و می روند .

بیا !

می خواهم برایت حرف بزنم قد تمام دریا هایی که کشیدیشان و تمام صدفهایی که موج ها به ساحل هلشان داده .

بیا !

تا کمتر بخوانم این ترانه را .........

 

چند روزی بر در صبر و تحمل می زنم .......دست امیدی به دامان توکل می زنم .


?آرین | در سه شنبه 1385/03/02 ساعت 7:3 بعد از ظهر | پیوند  | 
بنام حضرت عشق

بنام حضرت عشق
 
 
دیروز با عشق می جنگیدیم و امروز با عاشقی !!.......انجا برای رزم های شبانه می رفتیم اینجا برای بزم های عاشقانه !!......دیروز با هم به دشمن می زدیم و امروز برای هم می زنیم!!....... انانکه دریایی زیستند مردابی نمی میرند !!............
 

 
من به تو محتاجم
 
مثل همیشه با رفیق قدیمی که تنهایی نام دارد 
 
 نشسته ام و به تو می اندیشم
 
  به تویی که محتاجم تا صدایم کنی
 
 به تویی که این این زندگی سیاه رنگ و سیاه بخت رابه سفیدی پاکی آوردی
   
به تویی که زندگی ام را از منجلاب مرگ بیرون آوردی
 
و طعم خوش عشق را چشاندی آری من به تو محتاجم
 
به تویی که سرتاسر این   زندگی را مدیون توام   
 
   من به تو محتاجم به تویی که اگر اینک هستم برای وجود توست
 
 
 
 
 0
 
 
  ای عزیز ترینم ای امید آخرینم من به تو محتاجم
 
 چقدر ناله ی شبانه سر دهم
 
 چقدر فریاد زنم که من به تو محتاجم این زندگی مرا عذاب میدهد
 
مرا بی تو در گرداب سختی ها غصه ها می اندازد
 
 و من امید بی تو عشقم زیر این غم و غصه ها  مدفون می شوم
 
 ای عزیز ترینم  من به تو محتاجم
 
   به تو عشق ات  ....به نصیحت هایت ..... به خوبی هایت ....
 
آری من به تو محتاجم  
 
 
 
 
 
  تا سفر به شهر آرزو ها کنم من به تو محتاجم تا بفهمم 
 
 زندگی چیست ؟ عشق چیست ؟ محبت چیست ؟
 
 من به  جزتو راهی ندارم
 
 ای عزیزم باز برگرد
 
 
 
 
0
 
 
 
تا دوباره روزهای خوش زندگانی را آغاز کنیم
 
تا دوباره معبودمان برایمان طلوعی عاشقانه سر دهد
 
باز برگرد چون من , امید به تو محتاجم
 
 به تویی که سرتاسر این  زندگی  ,این تار و پود تن , همه مدیون توان
 
  آری من به تو محتاجم .....؟
 
 
 
 
 
خسته ام  از این دنیای به ظاهر زیبا
 
  از این مردم که به ظاهر  صادق و با وفا اند 
 
 خسته ام  از دوری  , از درد انتظار از این بیماری نا علاج
 
خسته ام از این همه دروغ  و نیرنگ ... خسته ام 
 
آری پروردگارا از این دنیا خسته ام از آدم هایش
 
از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام 
 
 
 
پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت
 
در میان دل مردم  نیست همش نیرنگ پیداست
 
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
 
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست
 
سفره ی دل مردم همش دروغ است
 
به ظاهر پاک و صادقانه است
 

 
رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست ارزوهای محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو نشستم
غیر تو که دوری از من
دل به هیچ کسی نبستم
هر ترانه یاد من باش
بی بهانه یاد من باش
وقت بیداری مهتاب
عاشقانه یاد من باش
اگه بودی با نگاهت میشد از حادثه رد شد
میشه تو اتیش عشقت گر گرفتن و بلد شد
اگه دوری اگه نیستی
نفس فریاد من باش
تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش

 

اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگوئی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های ترا دریافته ام
با لبانت برای همه سخن ها گفته ام
و دست هایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین ِ سرود ها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین ِ زندگان بوده اند
دستت را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن می گویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من
ریشه های ترا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست

آرین
 

 
0
شبي در حال مستي تكيه بر جاي خدا كردم
در آن يك شب خدايي من عجايب كارها كردم

جهان را روي هم كوبيدم از نو ساختم گيتي
ز خاك عالم كهنه جهاني نو بنا كردم

كشيدم بر زمين از عرش، دنيادار سابق را
سخن واضح تر و بهتر بگويم كودتا كردم

خدا را بنده خود كرده خود گشتم خداي او
خدايي با تسلط هم به ارض و هم سماكردم

ميان آب شستم سهر به سهر برنامه پيشين
هر آن چيزي كه از اول بود نابود و فناكردم

نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو رامعدوم
كشيدم پيش نقد و نسيه بازي را رهاكردم

نمازو روزه را تعطيل كردم، كعبه رابستم
وثاق بندگي را از رياكاري جدا كردم

امام و قطب و پيغمبر نكردم در جهان منصوب
خدايي بر زمين و بر زمان بي كدخداكردم

نكردم خلق ، ملا و فقيد و زاهد و صوفي
نه تعيين بهر مردم مقتدا و پيشوا كردم

شدم خود عهده دار پيشوايي در همه عالم
به تيپا پيشوايان را به دور از پيش پاكردم

بدون اسقف و پاپ و كشيش و مفتي اعظم
خلايق را به امر حق شناسي آشنا كردم

نه آوردم به دنيا روضه خوان و مرشد ورمال
نه كس را مفتخواه و هرزه و لات و گداكردم

نمودم خلق را آسوده از شر رياكاران
به قدرت در جهان خلع يد از اهل رياكردم

ندادم فرصت مردم فريبي برريا پوشان
نخواهم گفت آن كاري كه با اهل رياكردم

به جاي مردم نادان نمودم خلق گاو و خر
ميان خلق آنان را پي خدمت رها كردم

مقدر داشتم خالي ز منت، رزق مردم را
نه شرطي در نماز و روزه و ذكر و دعاكردم

نكردم پشت سر بندگان لخت و عورايجاد
به مشتي بندگان آْبرومند اكتفا كردم

هر آنكس را كه ميدانستم از اول بودفاسد
نكردم خلق و عالم را بري از هر جفاكردم

به جاي جنس تازي آفريدم مردم دل پاك
قلوب مردمان را مركز مهر و وفا كردم

سري داشت كو بر سر فكر استثمار, كوبيدم
دگر قانون استثمار را زير پا كردم

رجال خائن و مزدور را در آتش افكندم
سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم

نه جمعي را برون از حد بدادم ثروت ومكنت
نه جمعي را به درد بي نوايي مبتلاكردم

نه يك بي آبرويي را هزاران گنج بخشيدم
نه بر يک آبرومندي دو صد ظلم و جفا کردم

نكردم هيچ فردي را قرين محنت و خواري
گرفتاران محنت را رها از تنگنا كردم

به جاي آنكه مردم را گذارم در غم و ذلت
گره از كارهاي مردم غم ديده وا كردم

به جاي آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون
به الطاف خدايي درد مردم را دوا كردم

جهاني ساختم پر عدل و داد و خالي ازتبعيض
تمام بندگان خويش را از خود رضا كردم

نگويندم كه تاريكي به كفشت هست از اول
نكردم خلق شيطان را عجب كاري به جاكردم

چو ميدانستم از اول كه در آخر چه خواهدشد
نشستم فكر كار انتها را ابتدا كردم

نكردم اشتباهي چون خداي فعلي عالم
خلاصه هرچه كردم خدمت و مهر و صفاكردم

زمن سر زد هزاران كار ديگر تا سحرليكن
چو از خود بي خود بودم ندانسته چه هاكردم

سحر چون گشت از مستي شدم هوشيار
خدايا در پناه مي جسارت بر خدا كردم

شدم بار دگر يك بنده درگاه او گفتم

خدايا کفر ميگويم پريشانم پريشانم
چه مي خواهي تو از جانم نمي دانم نميدانم

مرا بي آن که خود خواهم اسير زندگي کردي
تو مسوولي خداوندا به اين اغاز وپايانم

من آن بازيچه اي هستم که مي رقصم به هر سازت
تو مي خندي از آن اول به اين چشمان گريانم

نه در مسجد نه ميخانه نه در ديري نه در کعبه
من آن بيدم که مي لرزم دگر بر مرگ و پايانم

خدايي نا خدايي هرچه هستي غافلي يارب
که من آن کشتي بشکسته اي در کام طوفانم
تويي قادر تويي مطلق نسوزان خشک وترباهم

 
گوش کن
گوش کن!هيچ وقت خودت رو درگير عشق نکن،به هيچ کس و هيچ چيز دل نبند و پايبند نشو ،عشق مثل تار عنکبوته و تو مثل پروانه،نذار بالهات در اين حصار چسبناک گير کنه که در اون صورت زندگيت تباه مي شه
 
ما نمي توانيم فريب نخوريم
چرا که عشق فريبي زيباست
و زندگي فريبي زيباست........

?آرین | در سه شنبه 1385/03/02 ساعت 1:50 بعد از ظهر | پیوند  | 
چکیده ای از جذابترین مطالب دنیا

 

آنجلیا جولی سکوتش را شکست


هموطن آنلاین – آنجلیا جولی با انجام مصاحبه ای تلوزیونی قبل از تولد فرزندش ، سکوت خود را شکست.

این هنرپیشه پر آوازه که به زودی برای اولین بار مادر می شود و قصد دارد فرزند خود را در آفریقا به دنیا بیاورد حاضر شد با آن کرری مجری برنامه " نمایش امروز " مصاحبه کند.
او در حالیکه تونیک قهوه ای با شلواری همرنگ آن به تن و چکه های گاو چران ها را به پا داشت سیر این گفتگو را به دست گرفت و در یکی از خیابان های آلوده نامیبیا با آن کرری مصاحبه کرد.
هنرپیشه " مهاجم مقبره " به کرری گفت قلب او برای کودکان فقیر و بیچاره آفریقا که همواره در رنج هستند می تپد. برای او این کودکان با زهرا دختر خوانده آفریقایش هیچ فرقی ندارند و او در برابر همه آنها احساس مسئولیت می کند.

بيشتر ...

تام کروز بلاخره لباس دامادی به تن میکند


هموطن آنلاین – تام کروز خبر ازدواج خود با کتی هلمز در آینده بسیار نزدیک را تایید کرد.
کروز و کتی هلمز هنرپیشه دنیای هالیوود هفته گذشته دختر خود سوری را به دنیا آوردند. این زوج که اکنون یک سالی است که با هم نامزدند از همان ابتدا قصد داشتند عروسی خود را بعد از تولد فرزندشان بر پا کنند.
کروز در گفتگویی اعلام کرد نامزد وی قصد ترتیب دادن مراسم با شکوهی را دارد.
او ادامه داد:" ما ظرف چند هفته آینده پیوندمان را جشن خواهیم گرفت. البته هنوز زمان و مکان دقیق بر گزاری این مراسم مشخص نشده است.
" آنچه کتی می خواهد مراسم با شکوهی است که در اذهان همه مردم به یاد بماند و من آن را به او خواهم داد."
این هنرپیشه با وجود اینکه فرزندش از هلمز متولد شده اما او را هنوز به عنوان همسرش نمی خواند.


نامیبیا محرم اسرا آنجلیا جولی و براد پیت


هموطن آنلاین – دولت نامیبیا به براد پیت و آنجلیا جولی قول داد آنها را در برابر هر گونه مزاحمت حفظ کند و اجازه ندهد زندگی خصوصی آنها توسط کسی مختل شود.
مقامات این کشور هزاران خبرنگار و عکاسی را که برای تهیه خبر از جولی به آفریقا هجوم آورده بودند را اخراج و قانونی وضع کرده که طی آن تهیه و چاپ هر نوع خبر بدون رضایت صاحب آن مشمول پی گرد قانونی و زندان می گردد.
لیونی کاتوما وزیر اطلاعات این کشور به این زوج اطمینان خاطر داده که هیچ اتفاق و مزاحمتی برای آنها در طول اقامت و تولد فرزندشان در این کشور رخ نخواهد داد.
او گفت :" مقامات کشور نامیبیا نه تنها به حفظ حقوق ساکنان خود بلکه به حفظ حقوق بیگانگان نیز اهمیت می دهند."
بعد از آنکه جولی و پیت در نامه ای سرگشاده از مطبوعات خواستند آنها را تنها بگذارند دولت این کشور لزوم حفظ آرامش این دو هنرمند را بیش از پیش احساس کرد.



تام کروز خبرنگاران را سر جایشان می نشاند


هموطن آنلاین – تام کروز به رسانه ها اجازه نمی دهد با فضولی کردن در زندگی شخصی او و گفتن نظرات بی اساسشان موفقیت فیلم جدیدش را با خطر روبرو کنند.
خبرنگارانی که سعی در کریه نشان دادن چهره کروز دارند با درج این اخبار کاذب به فروش فیلم او ضرر فراوانی می زنند و این امر تهیه کنندگان این فیلم را بسیار نگران کرده است.
کروز گفت :" من با دقیق شدن به شایعاتی که در موردم گفته می شود دریافتم تنها عده کمی هستند که اقدام به چنین اعمال زشتی کرده اند. اینها عنان بقیه مردم را به دست گرفته و آنها را مانند حیوانات بی فکر به دنبال خود می کشانند. تا از این راه پول فراوانی به جیب بزنند.
" به نظر ما این افراد از لحاظ روحی بیمار هستند و به سعادتی که من در کنار کتی هلمز به آن نائل آمده ام حسادت میکنند.
"مطمئن باشید من این دسته از افراد را با توسل به قانون ادب می کنم و سر جایشان می نشانم."




تام کروز رابرتز را دست انداخت


هموطن آنلاین – تام کروز در مصاحبه ای که به تازگی انجام داد تصمیم گرفت با دست انداختن مجری برنامه تلوزیونی کمی تفریح کند.
او هنگامی که رابرتز در مورد فرزند تازه متولد شده اش از او سئوال کرد وانمود کرد عکسی از او را همراه خود دارد.
این ستاره دنیای سینما هنگامی که از اصرار بیش از حد رابرتز در مورد دانستن شباهت بچه به پدر و مادرش کلافه شد ،دست خود را به جیب برد و به او گفت عکس کودکش را در جیب دارد.
این پاسخ کروز ، رابرتز را به شدت هیجان زده کرد و در همین حال که دوربین روی دست تام کروز زوم کرده بود او کف دست خود را به دوربین نشان داد و با صدای بلند خندید.
این کار کروز برای رابرتز بسیار سنگین آمد بنابر این او سیر سئوالات را در مسیر دیگری هدایت کرد و از فیلم جدید کروز با عنوان " ماموریت غیر ممکن 3 " جویا شد.


زتا جونز ثروتمند ترین زن انگلستان


هموطن آنلاین – زتا جونز بعد از دریافت 20 میلیون دلار برای تبلیغ T-Mobile از تلوزیون فرا ارتباطی انگلستان به ثروتمند ترین و پول ساز ترین زن انگلستان تبدیل شد.
زتا جونز تنها فرد انگلیسی ثروتمند دنیا به طرز اعجاب آوری رقبای خود را به عقب زد و نیکول کیدمن را در رتبه سوم و پالترو را در رتبه پنجم نشاند.
بر اساس اطلاعاتی که مجله تبلیغات هفتگی در دسترس دارد آنجلیا جولی و براد پیت تنها هنرمندانی هستند که از طریق تبلیغ محصولات کمپانی ها پول فراوانی را به دست آورده اند.
10 هنرمند ثروتمندی که از تبلیغ برای کمپانی ها امرار معاش می کنند عبارتند از:
1- کاترین زتا جونز
2- آنجلیا جولی
3- نیکول کیدمن

بيشتر ...

ويل اسميت آيشواريا راي را به همكاري دعوت كرد


هموطن: اين بازيگر جوان باليوود امسال براي چهارمين بار براي شركت در پنجاه و نهمين جشنواره بين‌المللي فيلم كن دعوت شده است.

«ويل اسميت»، بازيگر كمدي هاليوود اخيرا از «آيشواريا راي»، بازيگر باليوودي براي بازي در پروژه بعدي خود تقاضاي همكاري كرده است.
«آيشواريا راي» ضمن تاييد اين خبر از علاقه فراوان خود براي بازي در كنار بازيگر خلاقي چون «ويل اسميت» گفت.
«راي» در مصاحبه با خبرنگاران گفت: متاسفانه «ويل» خود را زماني جلوي دوربين مي‌برد كه من در حال بازي در فيلم «جودها_اكبر» (Jodhaa-Akbar) به كارگرداني «آشوتوش گواريكار» هستم و اين در حالي است كه من به بازي در فيلم ويل بسيار علاقمندم.

بيشتر ...

دنیس ریچارد به دوست خود هم رحم نکرد


هموطن آنلاین – با توجه به اخبار پخش شده در رسانه ها دنیس ریچارد با ریچی سامبرا شوهر هسر لاک لیر، دوست صمیمی خود دیده شده است. رفتار این دو آنچنان با هم صمیمی بوده که خیلی ها را به شک در مورد وجود رابطه ای بین این دو وا داشته است.
روز سه شنبه ریچارد و سامبرا با هم به کافه ای در تفریح گاه خارج شهر می روند. این دو برای سفر به خارج شهر از اتومبیل های جداگانه ای استفاده کردند تا شک کسی را بر نیانگیزند.
ریچارد و سامبرا بعد از اینکه همدیگر را در پارکینگ ملاقات می کنند دست در دست هم در حالیکه از ته دل می خندیدند و غرق صحبت بودند وارد این کافه شدند.
شاهدان این صحنه گفته اند روابط آن ها بیش از حد انتظار صمیمانه بوده است. سامبرا در ماه فوریه بعد از 11 سال زندگی مشترک از لاک لیر جدا شد. و ریچارد هم به تازگی شکایت نامه ای بر علیه همسرش چارلی شین تنظیم کرده و قصد به سرپرستی گرفتن فرزندانش و جدایی از او را دارد.


دست از سر آنجلیا جولی و براد پیت بردارید


هموطن آنلاین – آنجلیا جولی و براد پیت در نامه ای سر گشاده به مطبوعات از آنها عاجزانه تقاضا کردند در طول سفرشان به نامیبیان دست از سرآنها بردارند.
هنرپیشگان " آقا و خانم اسمیت " در 5 آوریل به آفریقا سفر کردند و اکنون در هتل گران قیمتی در این کشور به همراه مدکس و زهرا فرزند خواندگانشان اقامت دارند.
از زمان ورود آنها به این قاره خبرنگاران تمام خبرگزاری ها برای تهیه خبر به این منطقه هجوم آورده اند و آنها را برای یک لحظه هم آرام نمی گذارند.
آنها در نامه خود نوشته اند:" ما آفریقا را بسیار دوست داریم و این قاره برای خانواده ما اهمیت فراوانی دارد.
" ما به حرمت این علاقه از شما می خواهیم به خواهش ما برای داشتن آسایش احترام بگذارید و به ما کمک کنید تا احساس کنیم در خانه هستیم."


تام کروز وظیفه قنداق کردن فرزندش را بر عهده دارد


هموطن آنلاین – تام کروز هنرپیشه خوش آوازه سینما تعویض قنداق دخترش را سخت ترین کار زندگیش خواند.
این هنرپیشه 43 ساله که اکنون برای اکران آخرین فیلم خود با نام " ماموریت غیر ممکن "3 در حال سفر به اروپا است برای کمک به همسرش وظایف نگهداری از کودک را با او تقسیم کرده است.
طبق توافقی که بین این دو صورت گرفته کروز باید کهنه های بچه را عوض کرده و او را حمام کند و هلمز نیز وظیفه تغذیه بچه را بر عهده دارد.


کروز می گوید :" هنگامی که اولین بار دخترم را عوض کردم حالم بد شد اما دیگر نه تنها به این کار عادت کرده ام بلکه از شستن او لذت می برم. اما باید بگویم تعویض کهنه بچه سخت ترین کار دنیا است!"



مزاحم زتا جونز از زندان آزاد شد


هموطن آنلاین – بعد از آزاد شدن زنی که برای زتا جونز ایجاد دردسر کرده بود این هنرپیشه مجبور شد دوباره با محافظانش از خانه خارج شود.
دانت نایت که به خاطر تعقیب و ایجاد مزاحمت برای زتا جونز 8 ماه از زندگیش را پشت میله های زندان گذرانده بود کمی قبل از محکومیتش با هجوم به جونز از مایکل داگلاس خواسته بود تا او را تکه تکه کند و جلوی سگ ها بیاندازد.
این زن 35 ساله اکنون در لوس آنجلس در 25 مایلی منزل جونز و داگلاس زندگی می کند.
داگلاس گفت :" آزاد شدن این زن از زندان ما را بسیار نگران کرده است. امیدواریم او نخواهد برای کودکان ما مشکلی ایجاد کند."
این هنرپیشه تعداد محافظین شخصی خود را افزایش داده و به کودکانش اجازه نمی هد بدون حضور پرستارشان در حیاط منزل بازی کنند.


لئوناردو دی کاپریو راهی بیمارستان شد


هموطن آنلاین – دیروز آمبولانس هوایی ، لئوناردو دی کاپریو را از محل ضبط فیلم جدیدش در آفریقا به بیمارستانی در همان حوالی منتقل کرد.


این هنرپیشه در اثر سقوط از ارتفاع بلندی دچار خونریزی داخلی شده است.
هنرپیشه 31 ساله محبوب که در موزامبیک برای ضبط فیلم " الماس خون " به سر می برد اکنون در کلینیک نلس پرویت تحت مداوا قرار دارد و آزمایشات مختلفی از جمله اسکن مغز و ام ار آی روی وی صورت گرفته است.
بازیگر فیلم تایتانیک برای بازگشت و ادامه ضبط فیلم به 3 هفته زمان احتیاج دارد و این غیبت طولانی مشکلات زیاد ی را برای تهیه کنندگان این فیلم ایجاد کرده است.



آنیستن سیگار را کنار گذاشت


هموطن آنلاین – جنیفر آنیستن برای حضور در فیلم جدید خود و اجرای ترانه ای در آن مجبور شد سیگار کشیدن را کنار بگذارد.

هنرپیشه سابق " دوستان " سعی دارد از رسه وایدر اسپون و نیکول کیدمن در فیلم های "در خط را برو" و "مولین روج " تقلید کند و با صدای خود طرفدارانش را به تعجب وا دارد.
او گفت :" من سیگار را ترک کردم تا تارهای صوتی و ریه ام بهتر بتوانند من را در اجرای ترانه ام یاری کنند."

همسر سابق براد پیت به تازگی با یکی از هنرپیشگان سینما نامزد شده و قصد دارد در تابستان با او ازدواج کند.



دنیس ریچارد پرده از حقایق تلخی برداشت


هموطن آنلاین – دنیس ریچارد در مصاحبه ای که بعد از اتمام دادگاهش با مطبوعات انجام داد پرده از حقایق تلخی برداشت.

او به مطبوعات گفت هنگامی که در سال 2003 خبر بارداری فرزند اولش را به شین داد او بسیار عصبانی شد و از آنجا که فرزندش دختر بود سعی کرد او را به سقط فرزند مجبور کند.
ریچارد گفت :" او به من گفت که از پدر بودن متنفر است. اما من زیر بار خواسته او نرفتم و تهدید کردم اگر بچه را نخواهد من نیز او را نخواهم خواست و ترکش خواهم کرد.
"شین بلاخره مجبور شد فرزندمان را بپذیرد اما مرتب می گفت که از من و بچه خسته است."
ریچارد در ادامه افزود بعد از تولد دخترشان شین او را مجبور میکرد که کودک را از شیر خود تغذیه کند و استفاده از برنامه تغذیه مدرن را به فرزندش نمی داد و نصایح دکتران را خوار می شمرد."



کروز با رابرتز مصاحبه کرد!


هموطن آنلاین – تام کروز در حالیکه با هیجان در مورد تولد دخترش سوری صحبت می کرد گفت زایمان هلمز در آرامش و بدون هیچ مشکلی انجام شده است.


این هنرپیشه سینما بعد از تولد دخترش اولین مصاحبه خود را با دبرا رابرتز انجام داد. این مصاحبه دیشب از تلوزیون های آمریکا پخش شد.
کروز به رابرتز گفت :" همه چیز موافق میل ما انجام شد. شما در این مورد شنیده اید و من امیدوارم همه تجربه ای مانند من داشته باشند. به نظر من زمان به دنیا آمدن کودکی به جهان مقدس ترین زمان زندگی است که به هیچ عنوان قابل توصیف نیست."
هلمز روز پنج شنبه دختر خود را به دنیا آورد.




?آرین | در دوشنبه 1385/02/11 ساعت 12:49 بعد از ظهر | پیوند  | 
خدا رحمتش کنه!!!!!!!!


به گزارش مهر به نقل از مسئولان بخش چهار جراحي بيمارستان مهر، وي که در يک سانحه رانندگي به حالت کما رفته بود، پس از هشت ماه در بخش جراحي اين بيمارستان فوت کرد.

«پوپک گلدره» که نقش‌آفريني در فيلم‌هاي «موج مرده»، «سيندرلا»، «آخر بازي» و «روياي زمين» و مجموعه‌هاي تلويزيوني «نرگس»، «روح مهربان» و «دنياي شيرين دريا» را در کارنامه خود ثبت کرده بود، شهريور ماه سال گذشته، در جاده شمال، دچار حادثه رانندگي شد که در بخش مراقبت‌هاي ويژه بيمارستان مهر تهران بستري شده بود.به گزارش مهر به نقل از مسئولان بخش چهار جراحي بيمارستان مهر، وي که در يک سانحه رانندگي به حالت کما رفته بود، پس از هشت ماه در بخش جراحي اين بيمارستان فوت کرد.

«پوپک گلدره» که نقش‌آفريني در فيلم‌هاي «موج مرده»، «سيندرلا»، «آخر بازي» و «روياي زمين» و مجموعه‌هاي تلويزيوني «نرگس»، «روح مهربان» و «دنياي شيرين دريا» را در کارنامه خود ثبت کرده بود، شهريور ماه سال گذشته، در جاده شمال، دچار حادثه رانندگي شد که در بخش مراقبت‌هاي ويژه بيمارستان مهر تهران بستري شده بود.

?آرین | در سه شنبه 1385/01/29 ساعت 6:58 بعد از ظهر | پیوند  |